اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 17-12-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۲۳

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  فصل ﴿٤﴾ فی الفرق بین الجنس و المادة و بین النوع و الموضوع

  • إن الماهیة قد تؤخذ بشرط لا شیء

  •  عرض شد كه بعضی مواقع ماهیت را اینطور تصور می‌كنیم كه بدون انضمام چیزی با او درنظر گرفته بشود فقط خودش تنها و خود ذات خودش بدون قابلیت هم‌نشینی و مصاحبت با غیر و بدون عدم قابلیت هم‌نشینی و مصاحبت با غیر در نظرگرفته بشود، در این صورت خود ماهیت فی‌حدنفسه در نظر می‌آید و خود ذات یك مقوله مورد توجه قرار می‌گیرد و بأن یتصور معناها بشرط أن یکون ذلک المعنی وحده در تصور معنا این لحاظ وحدت در اینجا در نظر می‌آید بحیث یکون کل ما یقارنه زائدا علیه هرچیزی كه در كنارش قرار بگیرد این بر آن حقیقت زیاد است، یعنی اگر شما ناطق رادر كنار حیوان قرار دادید آن چیزی است غیر از خود حیوان و آن معنائی است اضافه بر آن حیوان و گرچه فرد حیوان در خارج همان ناطق است و اتحاد دارند از نظر عینی با هم ولی از نظر مفهومی تفاوت می‌كند، اگر تفاوت نمی‌كرد شما ناطق را اضافه نمی‌كردید، این كه مجبور شدید ناطق را اضافه به حیوان بكنید تا اینكه آن تعین خارجی را نشان بدهید دلیل بر این است كه بین مفهوم ناطق و مفهوم حیوان اختلاف است والا خود همان حیوان كفایت می‌كرد.

  • فیکون جزءا لذلک المجموع مادة له پس در این صورت این معنا جزئی است برای این مجموع و ماده‌ای است برای این مجموع، یعنی یك ماده‌ای برای این مجموع به حساب می‌آید كه در انضمام آن ناطق به او این حكم ماده و صورت را پیدا می‌كند كه آن صورت می‌آید و این ماده را به یك حقیقتی از حقائق خارجیه و تعینی از اعیان خارجیه آن را متبدّل می‌كند، كه البته لام در اینجا به معنای فیه است، متقدما علیه فی الوجودین كه از دو وجود، چه وجود خارجی و چه وجود ذهنی این ماهیتی كه در اینجا تنها لحاظ شده باید تقدم داشته باشد، اما وجود خارجی به خاطر اینكه وجودِ خارجی این ماهیت، جزئی است كه تا این جزء نباشد كل برای آن كل متحقق نمی‌شود و تا كل متحقق نشود نمی‌شود آن تعین، تعین خارجی باشد و از یك نظر در وجود ذهنی هم این ماهیت مقدم بر این مركب است به جهت اینكه تا اجزاء مركب تلفیق نشوند طبعا خود آن مركب در ذهن نمی‌تواند تحقق پیدا كند فیمتنع حمله علی المجموع می‌گوید حملش بر مجموع ممتنع است لانتفاء شرط الحمل و هو الاتحاد فی الوجود شرط حمل شرط اتحاد است یا اتحاد به و آن اتحاد، اتحاد در وجود است كه الان از نقطه‌نظر وجودی این با آن تفاوت می‌كند، یعنی حیوان خودش فی حد نفسه از نقطه‌نظر وجودی این با ناطق متفاوت است و با حیوان و ناطق هم متفاوت است چون لحاظی كه در اینجا شده این لحاظ، لحاظِ تعین خارجی و وجودِ خارجی نیست. فقط لحاظ خود آن مفهوم است در ذهن بدون اضافه امر دیگر، تنها حملی كه در اینجا می‌شود كرد این است كه ما خودش را حمل كنیم. همان كه دیروز عرض كردیم:" زیدٌ زیدٌ" این هم در اینجا می‌گوییم:" الحیوانُ حیوانٌ" و قد یؤخذ لا بشرط شیء گاهی از اوقات این معنا معنای لابشرط شیئی است بأن یتصور معناها مع تجویز کونه وحده و کونه لا وحده معنایش در نظر گرفته می‌شود ولی جوری ما این معنا را تصور می‌كنیم كه می‌شود هم او را تنهایی در نظر آورد و هم او را با غیر در نظر آورد وقتی كه حیوان را در نظر می‌آوریم منظور ما خود جنس تنهای جدای از فصل نیست منظور ما یك حقیقتی است كه می‌تواند با فصل هم در اینجا جمع بشود یك معنائی است كه فصل را هم در او دارد وقتی كه مثلا در اعتبار داریم، می‌گوییم خودمان هم می‌گوییم الحمدلله حیوان خیلی زیاد است اینكه می‌گوییم حیوان خیلی زیاد است این منظور ما هم اعم از چهارپایان كه خب تعدادشان تعداد محدودی است و هم اعم است از دوپایان!، این حیوانی را كه می‌گوییم یك معنای سِعی درنظر می‌آوریم تقریبا شبیه همان عموم‌المجازی كه در بلاغت آنجا مورد استفاده قرار می‌گیرد كه یك معنای سِعِی به یك مفهومی داده می‌شود كه هم شامل آن منطبق‌علیه لغوی او و موضوع له لغوی اوست و هم یك افرادی كه این افراد در اعتبار مُعتَبِر با او می‌توانند همخوانی داشته باشد و همرنگی می‌توانند داشته باشند این معنا معنای عموم المجاز است كه این معنا را در نظر گرفته می‌شود البته این مساله بنا بر آن رأی سكاكی در هر مجازی مطلب از این قرار است ولكن از نقطه‌نظر استعمال در دو مصداق مختلف این مساله عموم‌المجاز خیلی مورد توجه قرار می‌گیرد همین قضیه را شما نگاه كنید ببینید آن مطلبی را كه مرحوم حداد به مرحوم آقا فرمودند كه چرا شما مثلا نسبت به این مساله و این قضیه اقدام كردید؟ ایشان در پاسخ می‌گویند كه اگر این كار را نمی‌كردیم مردم بهائی می‌شدند یعنی وضعیت سابق در زمان سابق بگونه ای بود كه خب این بهائی‌ها اتفاقا خیلی هم رشد كرده بودند و خیلی از مناصب دولتی را گرفته بودند، نخست‌وزیرمان بهائی بود، امرای ارتش بهائی بودند، بسیاری از وزرا اینها بهائی بودند و خلاصه بهائیت خیلی در ایران داشت نفوذ پیدا می‌كرد افرادی كه اصلا در آن موقع با شاه خیلی به اصطلاح از چشم راست و چپی‌های شاه به حساب می‌آمدند بهائی بودند، علی كل حال خیلی در آن موقع مساله بهائیت ... اصلا بطور كلی قضیه بهائیت یك قضیه‌ای استعماری است از همین نشو و نمای آن مشخص است،