جلسه ۶۲۲
1مرحوم قاضی میگفتند اگر یكجا نشستید كه ذكر بگویید و دیدید حال پیدا نكردید، جایتان را عوض كنید، هرجا كه میبینید احساستان، احساس بهتری است، چراكه مكان فرق میكند، این مكانها و زمانها چطور اینها اثر میگیرند خیلی عجیب است! یك شخصی از دوستان، خدا رحمتش كند میگفت كه بچهای پیدا كردیم پسر بود، خیلی شبها گریه میكرد، تا اینكه یك شب مرحوم آقا رفته بودند منزلشان و نشسته بودند و بچه را برده بودند برای اذان و اقامه، آن شب ما دیدیم این گریه نكرد، بعد فردا شبش شد دوباره این نمیدانم دلدرد گرفته بود و شروع كرد به گریه كردن و دیدیم نمیخواهد بگذارد ما بخوابیم خوابمان میآید، خب بچهها معمولا نمیگذارند پدر و مادرها بخوابند، حالا بیدار هم باشند باید بچهداری كنند، اینطور نیست كه بچه خودش به خودش مشغول باشد، بالاخره بایستی بچهداری كرد. میگفت كه یك دفعه به ذهنمان رسید این را برداشتیم و گذاشتیم همانجایی كه مرحوم آقا نشسته بودند تا گذاشتیم دیدیم خوابش برد، دیگر هرشب كارمان همین بود تا گریه میكرد میگذاشتیم همانجا یا میخوابیدیم و یا بچه دیگر مزاحم نبود، علی كل حال گفتیم ای كاش آقا زودتر میآمد، خیلی این فضا و مكان عجیب است.
أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل ﴿٤﴾ فی الفرق بین الجنس و المادة و بین النوع و الموضوع
ماحصل مطلب ایشان در اینجا این است كه در تصور ماهیت، یك وقتی آن ماهیت لا بشرط شئ تصور میشود، یك وقتی آن ماهیت بشرط شئ است یك وقتی لا بشرط، باصطلاح لا بشرط مطلق، نه لا بشرط شئ معه، كه همان بشرط لا میشود و در تصور ماهیت اگر ذهن آن ماهیت را لابشرط تصور كند لابشرط از انضمام او با امر دیگر و خود آن مفهوم را فیحدنفسه تصور كند در این صورت این یا جنس است و یا فصلِ تنهاست و فی حد نفسه و دلیلش هم مشخص است زیرا هر نوعی مركب ازجنس و فصل است و ذهن تا برای جنس یك معنای لابشرط شیء تصور نكند نمیتواند او را جزءِ مركب برای نوع قرار بدهد، باید لحاظ اولیه در مورد آن شیء در ذهن تامّ باشد تا بعد ذهن او را به انضمام امر دیگری، را یك نوع از انواع قرار بدهد. پس بنابراین تصور یك شیء حالا فی حدنفسه هرچه میخواهد باشد یا ذهن خودش یك چیزی را از آن مرتكزات خودش بدست بیاورد یا اینكه از آن اعیان خارجی انتزاعاتی میكند آن انتزاعات را بصورت معرّی و منزّه از ضمّ ضمائم، آن را در صورت ذهنی خود ترسیم میكند و بعد حالا یا شیء دیگری را ضمیمه او میكند یا نمیكند، علیكل حال خود تصور اجزاء نوع كه عبارت است از جنس و فصل این یك اقتضای بشرط لائی یا لابشرط شیء معه، فرق نمیكند در اینجا هردو یك معنا را دارد كه خودش فی حد نفسه در ذهن ترسیم میشود و ذهن برای او یك حقیقت متصوره مابهازاء خارجی برای اوترسیم میكند كه البته آن حقیقت متصوره بدون فصل میشود و اگر فصل است بدون جنس نمیشود ولی در اینكه ذهن یك همچنین مطلبی را انتزاع میكند و در این انتزاع خودش فصل را دخالت نمیدهد یا وقتی كه فصل را در این انتزاع این تصور میكند جنس را در این انتزاع دخالت نمیدهد برای هركدام یك حقیقت خارجی گرچه آن حقیقت خارجی اتحاد خارجی داشته باشند ولیكن یك مابهازاء خارجی باید برای این حقیقتی كه تصور كرده این را مدنظر قرار بدهد و در اینجا ذهن این موشكافی را میكند تا اینكه بین حقایق و بین اعتبارات امتیاز و فرق بگذارد همین لحاظها است كه ذهن انسان را در انتزاع مفاهیم مختلفه از یك موضوع واحد نقّاد میكند و آن تدقیق را برای انسان ایجاد میكند و بین متشابهات برای انسان فرق میگذارد مرحوم آخوند میفرمایند وقتی كه ذهن ...، البته مرحوم علامه طباطبایی یك حاشیهای در اینجا دارند كه توضیح همین كلام مرحوم آخوند است و فرق نمیكند، مطلبی در او نیست. این ذهن كه میآید روی این مساله و این چیز عجیبی است كه ما اصلا این مسائل را در فلسفه غرب نمیبینیم یعنی اصلا اینها یك همچنین دقتهایی را بطور كلی در اینجا ندارند و خیلی سطحی و بسیط آمدند چند موضوع و محمول در كنار هم قرار دادند و اسمش را گذاشتند فلسفه یا مساله كلام جدید و اینها وقتی آدم نگاه میكند خندهاش میگیرد چیست مساله؟! این شد كلام؟ این شد فلسفه؟ مثلا طرف چقدر باید آدم بسیطی باشد كه بیاید اسم وجود را بگذارد جنس! یعنی اصلا خندهداراست، خندهداری كه حتی اصالیالماهیه كه به آنها میخندیم آنها یك همچنین حرفی را نمیزنند آنها اگر هم قائل به اعتباریت ماهیت هستند بالاخره آن را امر زائد منتزع از ماهیت میدانند نه اینكه دیگر اسم جنس را بر وجود بگذارند! آخر اسم جنس را بر وجود گذاشتن خیلی سخافت میخواهد كه یكی مثل دكارت یك همچنین مطلبی را بگوید وجود، یعنی اصلا حتی هستی عادی را تصور نكرده، هستی عادی كه معنای یك هستی به معنای بود است، به جنس مربوط است جنس و فصل اینها حدود شیء هستند، ولی شما وقتی به فلسفه ما و صدرالمتألهین نگاه میكنید، میبینید اینها اصلا در عالم دیگر هستند اصلا انگار از كُرات دیگر آمدند كه چگونه میز بین جنس و فصل را بین نوع و بین جنس و بین ماده و بین صورت و بین اینها وقتی ا متیازی كه دارد میآید قائل میشود میگوئید این مغز، مغزی است كه میشود گفت دارد به مطالب دسترسی پیدا میكند دارد به مسائل دسترسی پیدا میكند.

