جلسه ۶۲۲
4|رمد دارد دو چشم اهل ظاهر *** كه از ظاهر نبیند جز مظاهر اینها میگویند برو رمد چشمت را بردار و چشمت را صحیح قرار بده این برای این نكته است برای این قضیه است كه به جای اینكه ما بیائیم و نقص خود را برطرف كنیم نیاییم و نقص را بر دیگران بار كنیم ما ناقص هستیم ما وضعمان خراب است ما درست تربیت نشدیم ما سوادمان كم است ما بینش و اطلاعمان كم است ما عناد داریم ما چشممان را میبندیم چرا هی میآئیم میگویم آن طرف خراب است آن طرف ناقص است آن طرف كم دارد آن طرف نمیدانم با واقعیت تطبیق نمیكند آن كه مربوط به ما است به خود ببندیم و آنچه كه مربوط به آن طرف است به آن طرف ببندیم تا اینكه نفع ببریم والا نفع نمیبریم آن كامل در كمال خودش هست كامل بر كمال خودش است و از جایش هم تكان نمیخورد صدهزار سال اگر بنده بیایم بگویم این عبای كه آقای فلان پوشیدند این عبا سیاه است هی بگوییم سیاه است اصلا روزی ده دور تسبیح بیندازم كه این عبای شما سیاه است خب سیاه نمیشود هم زحمت خودم را در اینجا زیاد كردم و هم بیرون را خراب و آشوب كردم و هم خودم را بیچاره و بدبخت كردم یعنی نه تنها عمر خودم را از بین بردم كه آن هیچ نه دیگر چیزی جای او نخواهد آمد آن عمری كه میبایست صرف اصلاح خودم بشود آن دیگر از دست رفت درست شد پس بنابراین بلند شوم بیایم و اعتراف كنم بر عجز خود و به دنبال رفع نقص خود بكوشم به دنبال رفع فقدانهای خود بیایم بكوشم در یك جریانی كه اتفاق افتاده بود و همه شما این مسائل را میدانستید واطلاع دارید، دیروز من به یكی از همین اشخاص بود گفتم كه شما در این مطالبی را كه دارید به دیگران میبندید بطور تهمت یا بنحو غیبت فرق نمیكند یا تهمت دارید میزنید كه این افراد و این دیگران این خلافها را دارند یا دارید غیبت میكنید یعنی یك مطالبی هست و شما نمیدانید و شما میآیید اظهار میكنید این آقا این است این آقا این است این منظورتان چیست؟ منظور از این تهمتزدن به دیگران یا غیبتكردن از دیگران منظور چیست اگر منظور این است كه این طرف مقابل به كمال برسد عیب ندارد بگویید هر تهمتی میخواهید بزنید بزنید ولی این كه فاقد نمیشود با این تهمتی كه شما دارید ... تهمتی میزنم فرض كنید الان عبایی كه ایشان پوشیدند این عبا سیاه است عبای شما سفید نمیشود فقط چكارش كردم یك مطلبی را خلاف آمدم گفتم اگر با این سیاه گفتن عبای شما سفید میشد عیب ندارد باز یك جایی داشت باز حالا تهمت هم بزنید و غیبت هم بكنید بالاخره عبای شما سفید شد! برو بابا آن طرف را درست كن چرا این طرف را هی تهمت میزنی و غیبت میكنی داری چكار میكنی شما همینقدر برو برای افراد دلیل بیاور دیگر نیازی نیست به دیگران تهمت بزنی هم همه قبول میكنند این كه داعی ندارد این كه تو داری به دیگری تهمت میزنی معلوم است برای چیست! چون وقتی انسان در كوزهاش آب است هی نمیآید به دیگران بگوید كوزه تو خالی است! خب خالی باشد یا نباشد وقتی من الان در كوزهام آب است آب است دیگر، دیگر من نیازی نیست به دیگران بگوییم شما نصیب ندارید شما آب ندارید! شما تشنه هستید! شما چه هستید، حالا هستند یا نیستند، پس معلوم است این هم طبل توخالی است چون نمیتواند بگوید من توخالی هستم میگوید خیال نكنید من تو خالی هستم بقیه طبلها هم توخالی است، خیلی خب بقیه طبلها تو خالی هستند طبل تو كه پر نمیشود، بقیه طبلها كه تو خالی هستند باعث نمیشود طبل تو پر بشود و این صدای توخالی بودن دنگ را میدهد پس ما به جای اینكه بیائیم و هی بر دیگران نقص ببندیم، این نمیفهمد، این چیزش نمیرسد، خب بیائید خودمان را درست كنیم و خودمان را بالا ببریم و خودمان را نسبت به این قضیه، مسیر خودمان را اصلاح كنیم مرحوم آخوند میخواهند بفرمایند بابا آنچه كه در خارج است آن همان جوری كه در خارج است انسان باید استنباط كند و همان جوری باید درك بكند اگر لابشرط میخواهد باید بفهمد منظور از لابشرطی است اگر بشرط شیئی است باید بداند منظور از بشرط شیء چیست و اگر لا بشرط شیء هست باید منظور را در آن صورت انسان بداند پس بنابراین لحاظ مساله جنس و لحاظ مساله نوع و مساله فصل در اینجا لحاظ جنس و فصل به لابشرط شیء بودن است یعنی وقتی شما یك حقیقتی را تصور میكنید كه خود او را در نظر میآورید و حتی نمیتوانید بگویید الحیوان ناطق در اینجا چرا؟ چون آن تصوری كه در اینجا از حیوان كردید حیوان به عنوان یك حقیقتی است كه فقط جنس میتواند واقع بشود به عنوان یك حقیقتی كه جزئی از یك مركب است وقتی اینطور باشد پس باید خود او را در حمل بر حیوان همان را محمول قرار بدهید وقتی میگویید الحیوان، الحیوان حیوان ما در فارسی میگوییم، میگوییم آدم آدم است، الاغ هم الاغ است اینها را قاطی نمیكنیم آب آب است، خاك هم خاك است، یعنی هركدام ماهیت خودش را دارد و هیچكدام دیگری نخواهد شد این كه میگوییم هیچكدام دیگری نخواهد شد این در همین محاوراتی كه خودمان داریم این در اینجا نظر به این مساله داریم كه خود آن شخص رادر این نظر مورد توجه قرار دادیم نه اینكه بخواهیم بواسطه آن روز عوارض این دو موضوع را عوض كنیم میگوییم مرحوم آقا مرحوم آقاست ماهم مائیم هركدام به اصطلاح حساب و كتاب خودمان را داریم نباید خودمان را جای بزرگان بدانیم نباید آن ردائی كه بر قامت بزرگان زیبا است بر خودمان بپوشانیم این دیگر از نظر چیز این هم ناشی از همین قضیه است كه هركدام باید در جا و موقعیت خودش قرار بگیرد وقتی میگوییم الحیوان و مقصود ما حیوان لا بشرط شیء است یا معنای بشرط لائی است هردو در اینجا یكی است یعنی چیزی ضمیمه او نشود خود او را مورد نظر ما یعنی همان حقیقتی كه آن حقیقت جزء است از یك مجموعی كه آن مجموع را نوع تشكیل میدهد و جزء كاملا از جزء دیگر جداست این جزء یك مفهوم و تصوری دارد این جزء دیگر كه فصل است یك مفهوم و یك تصوری از او دارد پس در این حمل آنچه كه میتواند محمول قرار بگیرد برای این موضوع خودش است مثل اینكه میگوییم زید زیدٌ چطور در زید زیدٌ و عمرٌ عمٌر و حجر حجرٌ هركدام از اینها به حمل هو هو همان موضوع خواهد بود در اینجا هم حیوان به حمل هو هو نمیتواند ناطق باشد یا نمیتواند بگوییم الحیوان انسان اگر بگوییم الحیوان انسان یا الانسان حیوان، انسان در اینجا مركب است مركب از جنس و فصل است پس ما دیگر در اینجا حیوان را لا بشرط شی تصور نكردیم و به شرط لا در اینجا تصور نكردیم ما حیوان را لابشرط تصور كردیم لا بشرط شیء و لا بشرط عن لا یكون شیء، هیچكدام از این دو موردنظر نیست كه در آن صورت میتواند با ناطق هم در این صورت میتواند جمع بشود ولی در اینجا نمیتواند جمع بشود. الحیوان حیوان، حیوان حیوان است آقاجان ناطق هم ناطق است هركدام از این دوتا جایگاه خودشان را دارند میآییم سراغ ناطق كه فصل است فصل بعنوان حقیقتی است كه آن حقیقت تخصیصدهنده است و تشخصدهنده است و تعّیندهندة این جنس است آن را ما اسمش را میگذاریم پس بنابراین در این حقیقت فصلّیه هیچ وقت حیوان دخالتی ندارد در حقیقت فصلیه خود فصل است یعنی خود این فصل فی حد نفسه موردنظر قرار میگیرد پس بگوییم كه مفهوم ناطق چیست؟

