جلسه ۶۲۲
3یك وقتی كسی نقل میكرد از مرحوم علامه و خصوصیات ایشان شخص فاضلی بود، عالمی بود، خدا رحمت كند به رحمت خدا رفته، آن میگفت مرحوم علامه اگر در یك علمی هم وارد نبود وقتی طرف یك حرفی را میزد میفهمید این خلاف است یا نه، وارد نبود ولی نفس یك نفسی است كه این قدرت تشخیصش دیگر واقعا به یك حد پختگی كامل رسیده، حرف را كه میشنود میفهمد كه این چقدر از استحكام پایهای برخوردار است یا اینكه چرت و پرت است و خیلی رویش توجهی نمیشود، یعنی این یك همچنین قدرتی برای انسان دارد منطق و فلسفه در صورتی كه رویش تحقیق بشود و آن نظر داده بشود یك همچنین جنبهای را برای انسان این مطلب بوجود میآورد.
علی كل حال مرحوم آخوند در اینجا میفرمایند وقتی ما میخواهیم به جنس نظر بكنیم باید یك وقتی روی خود آن جنس فی حد نفسه ما نظر میكنیم این همان بشرط لا بودن است مساله، مثلا فرض كنید همین قضیه را شما در باب توحید میتوانید مورد استفاده قرار بدهید در مساله توحید و اختلافاتی كه در اینجا هست كیفیت بشرط لائی مقام احدیت و كیفیت لابشرط شیئی او كه همان مقام هو هویت است و كیفیت بشرط شیئی او كه آن مقام جمعالجمعی كه مستجمع جمیع صفات كمالیه در تمام مراتب اسماء است كه آن مساله، مساله بشرط شیئی كه مساله آن مفهوم و یعنی حقیقت خارجی اسم اللَه است یا لابشرطی اوست كه مقام واحدیت است یعنی در آنجا منافاتی با نزول اسماء و صفات ندارد یك حیثیتی است كه آن حیثیت، یجتمع معالتعینات یعنی لا یمتنع عن اجتماع و تعینات خب در اینجا، این سه مرحله را اگر ما مورد دقت قرار بدهیم آن وقت دیگر كلام امیرالمؤمنین و سایر مطالب و ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾ و ﴿فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَه﴾ یا ﴿هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ﴾ یا" هو الظاهر و الباطن، هو الاول و الآخر" یا داخل فی الاشیاء لا بالممازجی و خارج عن الاشیاء لا بالمبانیه و سایر مطالب را ما میتوانیم با همین سه تصور بكنیم و این سه تصور، سه تصور اعتباری نیست بلكه سه تصور واقعی است كه ناشی از كیفیت لحاظ حقایق خارجی است نه كیفیت یك حقایق خارجی بر اساس اعتبار شخصی، آن اصلا معنا ندارد بر اساس حقیقت خارجی انسان آن معنا و حقیقت خارجی را انتزاع میكند این را انسان كاملا میتواند درك كند كاملا بفهمد كه مقام احدیت در لابشرطی چه تعینی باید در خارج داشته باشد یاهمان مقام احدیت در بشرطلائی چطور میتواند باشد یا همان مقام احدیت در بشرط شیئی چطور میتواند باشد در بشرط شیئی یعنی خدائی كه با اشیاء باهم در نظر گرفته میشود خدای لاحدّی و لا رسمی، چون ما خارج را نمیتوانیم جدا كنیم ما ظهورات خدا را كه نمیتوانیم از مظهر جدا كنیم و مظهر را نمیتوانیم از ظهور این را منفك كنیم نمیتوانیم یك همچنین مسالهای در اینجا معتقد باشیم پس در اینجا این مقام مُظهریت و جمعش با مقام مَظهریت و مُظهریت اینكه بشرط شیء است چگونه با بشرط لائی جور در میآید؟ خب خیلی راحت است دیگر تصور در اینجا بسیار تصور، تصور راحتی است و آن مطالبی را كه مرحوم حاج محمدحسین در مقام ردّ و انكارش بودند میبینیم چقدر سهل است و چقدر راحت برای انسان قابل توجیه است آن مطالبی را كه بین علمین مرحوم والد و مرحوم علامه طباطبایی در بحث فنا شد میبینیم چقدر راحت شد یعنی چقدر دیگر نیازی به بحث و جلسات متعدده ندارد همین حقیقت بشرط شیئی را ما در آن حقیقت بشرط لائی میتوانیم لحاظ كنیم چرا؟ چون مساله، مساله اعتبارمُعتَبِر نیست بلكه مساله، مساله وقوع خارجی است و برداشت ما از این وقوع خارجی مُعتَبِر در اینجا نمیتواند حقیقت خارجی را به نفع خود تغییر بدهد امروز الان تصور كنم این عبائی كه الان بر قامت جناب آقای شیخ است سیاه است و اگر میشود پنج دقیقه دیگر من این عبا را سفید تصور میكنم خب به من میخندید میگوید آقا شما حالا هر تصوری میخواهید بكنید بكن ولی عبای سفید، سفید است سیاه هم سیاه است بله ممكن است من در تشخیص آن حقیقت خارجی دچار اشتباه بشوم این مطلبی است و این حقیقت خارجی تفاوتی نخواهد كرد و یك واحد بیشتر نیست اگر سیاه است سیاه است اگر سفید است سفید است دیگر نه اینكه به اعتبار من سفید بشود یا سیاه بشود به اعتبار دیگر اشیاء خارجی به اعتبار من صورت پیدا نمیكنند برخلاف بعضی از همین بیسوادهای نفهم غربی كه اینها میگویند هرچه هست همان در ظرف علم است و غیر از آن ظرف علم چیزی در خارج نیست من امروز فرض كنیم میگوییم این سفید است حالا زنم هم زده توی كلهام و كلهام یك مقدار ورم كرده چشمم یك مقدار سیاه میبیند میگوییم نه اینكه حالا سیاه ببینم، عصبانی هستم میگوییم چرا عبای سیاه پوشیدی میگویم برو با زنت آشتی كن آن وقت همه عباها را سفید میبینی اگر هم سیاه باشد سفید میبینی همه این دعواهای دنیا بخاطر دعواهای زن و شوهر است وقتی با هم دعوا میكنند تمام عالم میشود سیاه وقتی با هم آشتی هستند همه عالم میشود سفید چقدر خوب است كه همیشه آدم آشتی كند نه اینكه بزنند توی كله همدیگر درست شد آن وقت این حقیقت خارجی سرجایش هست باباجان شما باید چشمت را باز كنی این همه این بزرگان مولانا، شبستری، محیالدین، ابنفارض، حافظ این بزرگان از عرفا و اینها هی میگویند چشم دوبینت را برو درست كند

