
تحلیل دقیق تمایزات ماهوی در فلسفه اسلامی
بررسی تفاوتهای جنس و فصل با ماده و صورت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی در باب تصور ماهیت و تمایزات میان جنس، فصل، ماده و صورت میپردازند. بحث با تأکید بر اهمیت دقتنظر در مفاهیم ذهنی آغاز میشود و با نقد رویکردهای سطحی در فلسفه غرب، جایگاه رفیع حکمت متعالیه در تحلیل حقایق هستی تبیین میگردد. استاد با بهرهگیری از کلام مرحوم آخوند، کیفیت لحاظ ماهیت به صورت لابشرط و بشرطلا را تشریح کرده و نشان میدهند که چگونه این دقتهای ذهنی، راهگشای فهم مسائل عمیق توحیدی و عرفانی است. در ادامه، ضمن اشاره به ضرورت اصلاح نفس و پرهیز از قضاوتهای نادرست درباره دیگران، بر لزوم درک صحیح واقعیتهای خارجی تأکید میشود. در نهایت، با بازگشت به مباحث منطقی، تفاوتهای دقیق میان جنس و فصل در مقام حمل و تعریف، و نسبت آنها با ماده و صورت در خارج، به عنوان ابزاری برای شناخت دقیق حقایق تبیین میگردد.
تحلیل دقیق تمایزات ماهوی در فلسفه اسلامی
5تمام دعواهاى دنیا بهخاطر دعواهاى زن و شوهر!
[مثلاً] الآن تصور كنم این عبایى كه الآن بر قامت جناب آقاى شیخ ... است سیاه است و پنج دقیقه دیگر بگویم که من این عبا را سفید تصور مىكنم! خب به من مىخندید و مىگویید که آقا حالا شما هر تصورى مىخواهید بكنید بكنید ولى عباى سفید، سفید است و عبای سیاه هم سیاه است. بله! ممكن است من در تشخیص آن حقیقت خارجى دچار اشتباه بشوم و این یک مطلبی است ولی حقیقت خارجى تفاوتى نخواهد كرد و یك واحد بیشتر نیست؛ اگر سیاه است سیاه است و اگر سفید است سفید است، نهاینكه به اعتبار من سفید یا سیاه بشود! اشیاء خارجى به اعتبار من صورت پیدا نمىكنند بر خلاف [نظریۀ] بعضى از همین بىسوادهاى نفهم غربى كه مىگویند: هرچه هست همان ظرف علم است و غیر از آن ظرف علم چیزى در خارج نیست. فرض کنید که امروز مىگویم: این سفید است و حالا فردا زنم در كلهام زده و كلهام یك مقدار ورم كرده است و چشمم یك مقدار سیاه مىبیند! نهاینكه حالا سیاه ببینم، عصبانى هستم و مىگویم که آقا چرا عباى سیاه پوشیدى؟! مىگویید: برو با زنت آشتى كن آنوقت همۀ عباها را سفید مىبینى، اگر سیاه هم باشد سفید مىبینى! همۀ این دعواهاى دنیا بهخاطر دعواهاى زن و شوهر است، وقتى باهم دعوا مىكنند تمام عالم سیاه مىشود و وقتى باهم آشتى هستند همۀ عالم سفید مىشود! چقدر خوب است كه همیشه آدم آشتى كند نهاینكه در كلۀ همدیگر بزنند. پس این حقیقت خارجى در جای خودش هست و شما باید چشمت را باز كنید! بزرگان از عرفا مثل مولانا، شبستری، محىالدین، ابنفارض و حافظ مدام مىگویند که برو چشم دوبینت را درست كن!
رمد دارد دو چشم اهل ظاهر *** كه از ظاهر نبیند جز مظاهر1 لزوم اصلاح و پرداختن به خود، نه دیگران
اینکه اینها مىگویند که برو رمد چشمت را بردار و چشمت را صحیح قرار بده، این براى این قضیه است كه بهجاى اینكه نقص خود را برطرف كنیم، نقص را بر دیگران بار نكنیم! ما ناقص هستیم، ما وضعمان خراب است، ما درست تربیت نشدیم، ما سواد و بینش و اطلاعمان كم است، ما عناد داریم و چشممان را مىبندیم. چرا مدام مىگویم که آنطرف خراب است، آنطرف ناقص است، آنطرف كم دارد و آنطرف با واقعیت تطبیق نمىكند؟! آنچه كه مربوط به ما است به خود ببندیم و آنچه كه مربوط به آنطرف است به آنطرف ببندیم تااینكه نفع ببریم والاّ نفع نمىبریم! كامل بر كمال خودش است و از جایش هم تكان نمىخورد! اگر بنده صدهزار سال هم مدام بگویم که این عبایی كه آقاى فلان پوشیدند سیاه است و اصلاً روزى ده دور تسبیح بیندازم كه این عباى شما سیاه است، سیاه نمىشود! هم زحمت خودم را زیاد كردم و خودم را بیچاره و بدبخت كردم و هم بیرون را خراب و آشوب كردم! یعنى نهتنها عمر خودم را ازبین بردم كه هیچ، دیگر چیزى جاى او نخواهد آمد! آن عمرى كه باید صرف اصلاح خودم بشود، آن دیگر ازدست رفت! پس بلند شوم بیایم و بر عجز خود اعتراف كنم و بهدنبال رفع نقص و فقدانهاى خود بكوشم.
- . گلشن راز، بخش 5.
