
فصل حقیقی انسان و مقام خلافت الهی
فراتر از عقل و تدبیر در مراتب وجودی انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق «فصل ممیز» انسان از سایر موجودات میپردازند. بحث با نقد تعاریف رایج منطقی که نطق یا عقل را فصل ممیز انسان میدانند آغاز میشود؛ چرا که این ویژگیها در مراتب مختلف در سایر موجودات و ملائکه نیز یافت میشود. در ادامه، با تبیین مراتب هستی و تفاوت میان مقام احدیت، واحدیت و تجلیات ذات، روشن میگردد که فصل حقیقی آدمی نه در عقل و تدبیر، بلکه در مقام «خلافت الهی» و جامعیت اسماء و صفات کلیه نهفته است. استاد با تحلیل کیفیت نزول وحی و نقش نفس رسولالله در استخدام ملائکه، جایگاه رفیع انسان کامل را به عنوان مجلای اتمّ پروردگار ترسیم میکنند. این بحث به مخاطب کمک میکند تا درک دقیقتری از حقیقت وجودی انسان و تفاوت بنیادین آن با سایر عوالم و مراتب ملکوتی پیدا کند.
فصل حقیقی انسان و مقام خلافت الهی
5عدم صحت بهکار بردن نطق بهعنوان فصل ممیز انسان
این مسئله باعث شد كه در مسئلۀ نطق بگویند: منظور همان ادراك و شعور آدمى است كه آن ادراك با بقیه متفاوت است در مورد حیوانات هم این ادراك را انسان احساس مىكند و خیلى از حیوانات ادراكشان با ادراك انسان متفاوت است. منظور از این نطق و ناطق چیست؟!
من خیال مىكنم فصلى در اینجا بهعنوان نطق براى انسان نیست چون نطق را همه دارند و شعور را همه دارند ولكن مراتب شعور و ادراك متفاوت است حالا در یكى كمتر است و [در یکی بیشتر است]؛ در خود آدمها هم متفاوت هست آدمهاى كم شعور و بىشعور الحمدلله كم نیستند، افراد فاقد شعور و حتى فاقد ادراكهاى اولیّه هم وجود دارند و منظور از این، قوۀ عاقله است كه باید ما آن را میزان قرار بدهیم كه آن قوۀ عاقله در این انسان هست و در بقیه نیست. در قوۀ عاقله كه صحبت كردند، گفتند که ممكن است قوۀ عاقله در سایر اشیاء هم باشد؛ منبابمثال ملائكه فعلیت در عقل دارند درحالیکه فصل ممیز آنها با ما مختلف است، همینطور ارواح دیگر و نفوس دیگر؛ نفوس طیبۀ غیر از ملائكه ـ مجرده یا غیر مجرده ـ داراى قوۀ عاقله هستند. البته میزان فعلیت عقل در آنها ممكن است فرق بكند ولى در اصل تعقل، مابهالاِشتراك وجود دارد.
مقام خلافة اللهى، فصل حقیقی آدمی
بنابراین بهنظر مىرسد كلام و مسئله همانطوری است که خود مرحوم شیخ فرمودند؛ فصل واقعى اشیاء را فقط علاّمالغیوب مىداند و كسى نمىتواند به آن فصل حقیقى پى ببرد مگر از متمایزات آن نوع با سایر انواع یك فصلى را انسان انتزاع بكند كه آن فصل در حد تشخیص خودش باشد. اگر بخواهیم آن فصل آدمى را ترسیم كنیم باید بگوییم كه همان مقام خلافة اللهى است كه انسان را از بقیۀ انواع جدا مىكند؛ گرچه در مشتركات انسان با سایر انواع از نقطهنظر وجود، از نقطهنظر تشخّص و تعیّن یا از نظر انواع جنسیه مانند جنس قریب مثل رشد، نمو، استمرار، بقاء نفس و امثالذلک ممكن است اشتراك داشته باشد ولى آن جنبۀ خلافة اللهى كه اجتماع اسماء و صفات کلیه بهنحو جامعیت است كه مقتضاى ﴿وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾1 است، آن فصل ممیز براى انسان است و آن مقامى است بالاتر از عقل و تدبیر؛ حتى از عقل بالاتر است، از عقل منفصل حتى بالاتر است.
- . سوره ص (38) آیه 72. افق وحی، ص 157:
«از روح و ذات خود در آن دمیدم.»
- . سوره ص (38) آیه 72. افق وحی، ص 157:
