جلسه ۶۲۰
4حتی از نظر نطق ظاهری هم خودش برای خیلیها هست، الان خیلی از حیوانات مثل طوطی نطق دارند یا بعضی از انواع پرندگان نطق دارند ما یك وقتی یك جایی بودیم یك پرندهای آنجا بود سیاه بود، اسمش چی بود؟ بله مینا و منقار قرمزی هم داشت این كاملا صحبت میكرد یعنی جوری صحبت میكرد كه ما تصور كردیم یك نفر آن گوشه است، حالا طوطی حرف میزند و من هم شنیده ام ولی صدایش با انسان تفاوت میكند ولی این طبق همانطوری كه یاد گرفته بود، یعنی هم كلام را یاد گرفته بود و هم كیفیت صوت را یاد گرفته یعنی هردو را این ضبط كرده بود و به اشكال مختلف مثلا فرض كنید یك دفعه احساس میكردیم یك مرد بزرگ دارد حرف میزند، یك وقت احساس میكردیم یك بچه است یعنی به دو نوع این یاد گرفته به همان شكل مثل ضبط صوت پس میداد و در مواقع مختلف عكسالعملهای مطابق با همان نشان میداد مثلا برایش آب میبردند میگفت متشكرم یا الان دیگر آب نمیخواهم یا مثلا برایم غذا بیاورید نان بیاورد اگر غذا می بردند میگفت این چی است این آب نیست، من آب میخواهم یعنی تشخیص میداد و اینطور نبود كه فرض كنید آب و نان برایش یكی باشد بلكه بواسطه آموزش یاد گرفته بود.
خوب این كه الان نطق دارد مثل آدم دارد حرف میزند خب این مساله باعث شد كه بیایند و بگویند نه در مساله نطق، منظور همان ادراك و شعور آدمی است كه آن ادراك با بقیه متفاوت است در مورد حیوانات هم این ادراك را انسان احساس میكند و خیلی از حیوانات ادراكشان با ادراك انسان متفاوت است و این نطق منظور چیست؟ آیا در اینجا ناطق است؟
من خیال میكنم فصلی در اینجا بعنوان نطق برای انسان نیست چون نطق را همه دارند و شعور را همه دارند ولكن مراتب شعور و ادراك متفاوت است حالا یكی كمتر است، در خود آدمها هم متفاوت هست آدمهای كم شعور وبیشعور كم نیستند تا بخواهید افراد فاقد شعور و فاقد حتی دركهای اولیه اینها وجود دارند و منظور از این قوه عاقله است كه باید آن را ما میزان قرار بدهیم كه آن قوه عاقله در این انسان است و در بقیه نیست در قوه عاقله كه صحبت كردند گفتند قوه عاقله خب این در همه در سایر اشیاء ممكن است باشد تعقل ملائكه فعلیت در عقل دارند و در حالتی كه فصل ممیز آنها با ما مختلف است و همینطور ارواح دیگر، نفوس دیگر، نفوس طیبه غیر از ملائكه مجرده، یا غیرمجرده، اینها دارای قوه عاقله هستد حالا البته میزان فعلیت عقل در آنها ممكن است فرق بكند ولی در اصل تعقل، در این مساله مابهالاشتراك وجود دارد بنابراین بنظر میرسد كلام و مساله همانطوری كه خود مرحوم شیخ فرمودند فصل واقعی اشیاء را فقط علّامالغیوب میداند و كسی نمیتواند به آن فصل حقیقی پی ببرد مگر از متمایزات شخص با سایر انواع یك فصلی را انسان انتزاع بكند كه در حد تشخیص خودش آن فصل باشد آن فصل آدمی را اگر ما بخواهیم ترسیم كنیم باید بگوییم كه همان مقام خلافی اللَهی است كه آن انسان را از بقیه انواع جدا میكند گرچه در مشتركات انسان با سایر انواع از نقطهنظر وجود از نقطهنظر تشخص و تعین یا با انواع جنسیه جنس قریب مثل رشد و نمو و استمرار و بقاءنفس و امثال ذلك ممكن است اشتراك داشته باشد ولی آن جنبه خلافی اللَهی كه اجتماع اسماء و صفات كلیه است بنحو جامعیت كه مقتضای نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي1 هست آن فصل ممیز برای انسان است و آن مقامی است بالاتر از عقل و تدبیر حتی از عقل بالاتر است، از عقل منفصل حتی بالاتر است، لذا این حقیقت عقلانی كه به عنوان فصل ممیز ـ بسیاری از حكما مثل مرحوم حاجی نوری و امثال ذلك ـ برای انسان درنظر گرفتند این فصل را حتی ما میتوانیم در او خدشه كنیم و نسبت به او به یك مساله بالاتری برسیم البته محی الدین ایشان در فصوص و همینطور در فتوحات به این مساله اشاره دارد كه آن مقام انسان از مقام عقل بالاتر است و نمیتوانیم ما عقل را مایز بین انسان وبین سایر انواع بدانیم این اشاراتی دارد البته تصریحش را من ... به خصوص در این قضیه، ولی در باب اشارات ایشان یك مسالهای در اینجا دارد و در ارتقاء نفس ولی از مرتبه عقل كه مرتبه ملائكه هست در آنجا این مطلب را ایشان ذكر میكند كه چطور نفس ولی حتی در مرتبهایست كه در آن مرتبه تدبیر نیست در آن مرتبه میزی نیست، در آن مرتبه، مرتبه لابشرطیت است كه در لابشرطیت عقل و فصل بین مسائل دیگر در آنجا راه ندارد آن مرتبه عقل و تدبیر و تقسیم به حقایق جزئیه و حقایق كلیه در مرتبه ظهور خارجی است وقتی كه در جایی ظهور خارجی نباشد فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْني2 باشد و ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأي3 باشد در آن مرتبه دیگر در آنجا مقام كلیت و جزئیت در آنجا معنا نداردآن مقام را مقام اطلاقی میگویند كه در مقام اطلاقی در آنجا اصلا هویت خارجی تعینی در آنجا وجود ندارد فقط بنده است و پروردگار خودش كه دیگر آن ظهور اسماء و صفات در آنجا به خود ذات برمیگردد كه بزرگان از این مرتبه به مرتبه تجلی ذات تعبیر كردند.
- سورة الحجر (١٥) قسمتى از آيه ٢٩
- سورة النجم (٥٣) آيه ٩
- سورة النجم (٥٣) آيه ١١

