جلسه ۶۱۹
9فالتعین الزائد قد یکون وجودیا و قد یکون عدمیا و قد یکون مرکبا منهما وجودی مثل كتابت و عدمی مثل عدم خیاطت. در مركب مثلا میگوییم كه نسبت به امتیاز این آقا از این آقا این است كه، این عالم است و خیاط نیست و ایشان خیاط است و عالم نیست دو وصف وجودی و عدمی را ما به هركدام از آنها انتساب میكنیم.
والنوع الواحد قد یجمع لجمیع أنواع التعین فالإنسان مثلا ممتاز بذاته عن الفرس نوع واحد ممكن است انواع تعین را جمع بكند، هم از تعین ذاتی، هم تعین وصفی، هم ثبوتی و هم سلبی، سپس انسان از اسب و الاغ امتیاز پیدا میكند. ﴿مرحوم آخوند چقدر خوشبین است﴾
وبحصول صفة وجودیة فی فرد من أفراده یمتاز عن المتصف بصفة أخری وجودیة کزید الرحیم الممتاز عن عمرو القهار و بحصول یك صفت وجودیهای در فردی از افراد انسان كه از یك طرف ممكن است بواسطه یك صفتی یكی از افراد انسان از فرد دیگر امتیاز پیدا كند كه مثل زید رحیم كه ممتاز است از عمر قهار.
وعن المتصف بصفة عدمیة کالعلیم عن الجهول و از متصف به صفت عدمیه امتیاز پیدا كند بواسطه یك صفت وجودی از آن فردی كه این را ندارد مثل شخص عالم از شخص جاهل این متصف به علم است و او فاقد علم است.
ویمتاز الکاتب الغیر الخیاط عن الخیاط الغیر الکاتب بصفة وجودیة مع عدم صفة أخری و بالعکس حالا در اینجا مركب از وجود و عدم، كاتب غیر از خیاط از خیاط غیركاتب هم به صفت وجودیه با عدم صفت دیگر و بعكس امتیاز پیدا میكنند.
والتعینات الزائدة کلها من لوازم الوجودات حتی إن الأعدام المتمایزة بعضها عن بعض تمایزها أیضا باعتبار وجوداتها فی أذهان المعتبرین لها این تعینات همه از لوازم وجودات است تا شیئی وجود نداشته باشد تعین معنا ندارد تعین برگشتش به یك امر وجودی خارجی است. اعدامی كه بعضی از بعضی متمایز هستند مثل عدم الكتابه با عدم الخیاطه تمایزشان بخاطر این است كه خود همینها وجود دارند در اذهانی كه اینها را اعتبار میكنند یعنی چون عدم الخیاطه در ذهن هست بواسطه آن ما این را از این شخص جدا میكنیم.

