جلسه ۶۱۹
7قد مضی أن تعین الشیء غیر تشخصه این مطلب گذشت كه بحث تشخص به خود وجود برمیگردد و قصد تعین به امتیاز بین انحاء وجود برمیگردد.
إذ الأول أمر نسبی دون الثانی اولی امر نسبی است، تعین امر نسبی است ولی دومی امر نسبی نیست بلكه ذاتی است نسبت به شیء دیگر، این تعینات برمیگردد نسبت به او این سفید است وآن سیاه، نسبت به او این جاهل است او عالم، نسبت به او این زیباست و او زشت، نسبت به او این دارای این صفت است و آن عادم این صفت،
تلمیذ: .. سئوال نا مفهوم ...
آن اثرش بود آن را گفتیم، گفتیم تشخص یكی از آثاری كه دارد كه علم حضوری به ذات است اما نه اینكه تشخص مساوی با علم حضوری باشد در هرجا كه تشخص هست در آنجا علم حضوری هست.
لأنه نحو وجود الشیء و هویته لا غیر چون تعین عبارت از نحوه وجود شیء است و هویتش، نه غیر از این، كیفیت وجود نه اصلالوجود.
فالتعین ما به امتیاز الشیء عن غیر ه تعین چیزی است كه به آن امتیاز شیء از غیر او حاصل میشود بحیث لا یشارکه فیه به حیثی كه دیگر آن غیر در آن شریك نیست در آن شیء شریك نیست.
وهو قد یکون عین الذات کتعین الواجب الوجود الممتاز بذاته عن غیره این تعین گاهی اوقات عین ذات است نه اینكه بواسطه وصفی این تعین پیدا بشود آن ذات از بین برود خود ذات فی حد نفسه از غیرش فرق میكند تفاوت دارد مثل تعین واجب الوجود زیرا واجبالوجود وجودش بصرافه است خود واجب الوجود فی حد نفسه امتیاز دارد از غیر به صرافت و حدّ، نه اینكه صفت دیگری غیر از واجب الوجود امتیاز دارد به حدود ماهوی.
وکتعینات الماهیات الإمکانیة و المفهومات العقلیة فی الذهن ماهیات امكانیه كه شما در زید تصور میكنید مفاهیم عقلیه، كلی، جزئی، امكان، وجود، ضرورت اینها شیئیت اینهایی كه در ذهن تصور میكند نفس همان تصور چیست؟ امتیاز اوست و نیاز به چیز دیگر ندارد چون خود تصور ذهنی نفس حصول صورت ذهنی در ذهن خود نفس او موجب تعین از صورت اخری خواهد شد.

