اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أنحاء التعين 01-12-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۱۹

3
  •  در زمان بعد از مرحوم شیخ انصاری رضوان اللَه علیه در مرجعیت بعد ایشان اختلاف شد و همه جمع شدند چندنفر از اعاظم جمع شدند در آنجا كه آنها رؤوس بحث مرحوم شیخ بودند، میرزا حبیب اللَه رشتی بود، مرحوم میرزا حسن شیرازی بود، مرحوم حاج میرزا حسینِ حاج میرزا خلیل بود، مرحوم حاج میرزا نجم الدین تهرانی بود، مرحوم آقامیرزا احمدآشتیانی بود این افرادی كه استخوان‌دار بوند جمع شدند در آنجا و با هم صحبت می‌كردند كه قضیه كی باشد و چی باشد؟ مرحوم اقا میرزاحسن می‌رود بیرون برای تجدید وضو در این موقع آقامیرزا نجم الدین تهرانی رو می‌كند به بقیه و می‌گوید بدانید رفقا هیچ كسی از میان ما مثل این مرد كلید بهشت و جهنم را نمی‌تواند در جیب خودش نگه دارد، ممكن است از میان ما كسی از او اعلم باشد ولی آن كسی كه می‌تواند این كلید بهشت و جهنم را در جیبش نگه دارد این فقط میرزا حسن شیرازی است و این هم در رفته است من می‌دانم این الان بی‌خود نرفته، بلكه تجدید وضو را بهانه كرده، این در رفته، چون دیده قضیه دارد بیخ پیدا می‌كند گفته من می‌روم تجدید وضو كه ما بتوانیم مساله را حل كنیم حالا ما از همین فرصت استفاده می‌كنیم وقتی آمد مجموعا حكم می‌كنیم.

  •  این طرح را مرحوم آقامیرزا نجم الدین ریختند كه انجام بشود ایشان كه برگشت مرحوم میرزا حسن خیال كرد قضیه تمام شده و در نبودش كار فیصله پیدا كرد یكدفعه دید همه بالاتفاق گفتند حكمنا باینكه تو باید باشی ایشان می‌گوید آنقدر شوكه شده بود كه اصلا زارزار شروع كرد به گریه كردن، گریه دروغی هم نكرد گریه قلابی نكرد واقعا خودش را نسبت به این مساله این ناتوان احساس كرد آنها هم گفتند كه شما این مسولیت را بپذیر و ما هم از پشت هوایت را داریم. اما بالاخره ایشان پذیرفت و آمد و خب بالاخره قضایا بیا و برو و مسائل آمدند و دور حاج میرزا حبیب اللَه رشتی را این دور و وری‌ها گرفتند. ـ امان از این دور و بری‌ها ای فریاد از این دوروبری‌ها ای فغان از این دوروبری‌ها كه انسان را به قعر جهنم داخل می‌كنند و بعد هم یك فاتحه هم برای انسان نمی‌خوانند بعد هم آن دنیا می‌گویند چشمت چهار دنده‌انت نرم می‌خواستی به مطلب ما گوش ندهی ما كه دستت را نگرفت بودیم ما كه اختیارت را نداشتیم ما كه زنجیر به گردنت نیانداختیم می‌خواستی حرف ما را گوش ندهی و حرفشان هم درست است ـ .