جلسه ۶۱۹
17با توجه به این مساله روحانی كاروان چكار میخواهد بكند؟ چطوری میخواهد جمع كند بین این دو قضیه؟ اتفاق افتاده بود در یك سفری برای ما، ما با یك كاروانی بودیم خیلی وقت پیش ده یا دوازده سال پیش با یك كاروانی بودیم اتفاقا كاروان لبنانیها هم بود یك كاروانی بود با عنوان حملهّ السلام آنجا ما آزاد رفته بودیم ولی در آنجا به كاروان ملحق شدیم، بعد آنجا خب خیلی از آنها مقلدین بعضی از افراد و اشخاص بودند كه میشناسید اینها میآمدند پیش ما و مساله میپرسیدند خب ما كه نظر آنها را نمیگفتیم میگفتند:" این نظر، نظر آنهاست؟" میگفتم: من خودم اصلا او را نمیشناسم تا اینكه بخواهم نظر و فتوایش را من بدانم چیست، من نظر خودم را میگوییم نمی خواهید نپرسید، سوال نكنید بروید از كسی سوال كنید كه نظر او را بداند. اینها ماندند كه چكار كنند میرفتند سوال میكردند مشكل میشد، از من میپرسیدند آسان میشد، آخركار همه ول كردند گفتند اصلا نخواستیم، دیگر همه آمده بودند فقط از ما میپرسیدند و ما میگفتیم درست است، درست است، هرچی هست درست است، میگفتند سید راحتمان كرد، آن مسئول كاروان، حملهدار او اول یك مقدار حرص و جوش میخورد ولی وقتی دید گوش آنها بدهكار نیست او هم ول كرد آن هم بعد میآمد از من میپرسید گفتند خدا پدر این سید را بیامرزد ما را راحت كرد میگفتند: برای نماز طواف دو دفعه بخوانید، من میگفتم اصلا هم نمیخواهد بنشین بخوان ببینم درست است، نمازت را بخوان، حمد و سوره را بخوان، می دیدم درست است تمام آنهایی كه آنجا بودند همه نمازشان را گفتم درست است به ذمه من، به آنها می گفتند نه باید بروی استیجار كنی فلان كنی خلاصه میگفتند ... خب نپرسید از من میپرسید من همین را بلدم میخواهید نپرسید، مجبور كه نیستید، مجتهد حق ندارد شرعاً، فتوای فردی كه مخالف با اوست مطرح كند این حرفها الان مطرح نیست حالا ما به این حرفها در آن اجتهاد و تقلید مرحوم آقا در آنجا به اینها مبسوطاً میپردازیم.

