اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أنحاء التعين 01-12-1429

جلسه ۶۱۹

10
  • أو باعتبار وجودات ملکاتها یا بخاطر این ملكات هستند چون وقتی كه عدم الخیاطه را در نظر بگیریم خود خیاطه را هم در نظر می‌گیریم طبعا، وقتی كه جاهل بودن را در نظر می‌گیریم عالم بودن را كه ملكه‌اش بشود آن را هم در نظر می‌گیریم چون علم و جهل اینها از ملكات هستند به هر ذاتی اینها حمل نمی‌شوند به ذاتی كه قابلیت اتصاف را دارد.

  • لا أن لها ذوات متمایزة بذواتها أو بصفاتها نه اینكه برای این اعدام یك ذواتی هست كه اینها متمایز هستند به ذاتشان یا به صفاتشان چون عدم لا یخبر عنه و لیس بشی است.

  • والحق أن التمیز بالصفات الزائدة یرجع فی الحقیقة إلی تمیز تلک الصفات این در واقع تمیزش به تمیز خود صفت است وقتی كه زید عالم تمیز پیدا می‌كند از زید جاهل این بخاطر تمایز بین علم و جهل است چون بین علم و جهل تمایز است و این عارض می‌شود بر این زید باعث می شود كه آن شیء كه موضوع این عروض است و معروضش هست آن هم تمایز پیدا بكند والا نه اینكه خود زید فی حد نفسه این تمایزی دارد.

  •  تلمیذ: ... سئوال نامفهوم

  •  استاد: ببینید ما در اصل وجود كه صحبت نكردیم خود مرحوم آخوند هم در اینجا فرمودند كه خود این تمایزات بخاطر اوصاف وجودیه است یعنی بخاطر این است كه یك امر موجود و باید تحقق داشته باشد بخاطر این، این تعین در اینجا پیدا می‌شود در تشخص، نفس وجود در آنجا مورد نظر است آنچه كه در عالم تحقق پیدا می‌كند به تشخص برمی‌گردد چه ذات زید باشد چه اوصافی كه بر زید عارض بشود همه اینها به تشخص وجود برمی‌گردد العلم له تشخص كما ان ذات له تشخص، ذات تشخص دارد تشخصش زید است علم هم تشخص دارد تشخصش آن حقیقت است حالا آن حقیقت یا بر زید عارض می‌شود یا عارض نمی‌شود بالاخره خود علم فی حد نفسه له حقیقه من الاحقائق درست شد؟ خود این خیاطت یك مهنه‌ای است كه انسان این مهنه را در وجود خود بعضی‌ها احساس می‌كنند و بعضی‌ها نمی‌كنند خطاطی یك فنی است یك نحوی است نحو من الوجود كه این را بعضی ها در وجودشان شما الان صدتا كاغذ هم بهتان بدهند با یك قلم و كاغذ فرض كنید بهترین خط را می‌نویسید اما اگر همان را دست من بدهند یك چرندی می‌نویسم كه در جلوی آفتاب كه هیچ جلوی ماه هم شروع به راه رفتن می‌كند درست شد؟ این حالت كتابت و این حالت خطاطی را چرا یك نفر خطاط دارد و دیگری ندارد؟ خطاطی كه هنوز شیئی را از خود یا خطی را بروز نداده آیا در یك همچنین موقعیتی متصف به كتابت و متصف به خطاطی نمی‌شود؟ پس گرچه ابراز و اظهار ندارد ولكن فی حد نفسه واجد یك حقیقتی است كه آن حقیقت را سایر افراد واجد نیستند اسم آن را می‌گذاریم تشخص، بر اساس آن تشخص آن وقت این تعین پیدا می‌كند از بقیه، این حالتی دارد دیگری ندارد گرچه حالا بروز هم ندارد.