
تبیین تفاوتهای تعیّن و تشخّص در فلسفه
نقش تعلقات نفسانی در ایجاد اختلافات و تضادهای انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوتهای فلسفی میان دو مفهوم «تعیّن» و «تشخّص» میپردازند. ایشان با بیان اینکه تشخّص به اصل وجود و هویت شیء بازمیگردد، تعیّن را امری نسبی و ناشی از حدود و امتیازات میدانند که در مراتب وجودی معلولها پدیدار میشود. در ادامه، این مبحث به عرصۀ اخلاق و عرفان کشیده شده و با استناد به کلام مولانا، تبیین میشود که چگونه «اسیر رنگ شدن» و تعلقات نفسانی، منشأ اصلی اختلافات و درگیریهای انسانی است. استاد با ذکر نمونههای تاریخی از سیره بزرگان، نشان میدهند که چگونه رهایی از این تعلقات و تعیّنات زائد، انسان را به آرامش و آزادی حقیقی میرساند. در پایان، مباحثی پیرامون احکام شرعی و مسائل مبتلابه در مجالس و تعاملات اجتماعی مطرح شده و بر ضرورت نگاه دقیق به مبانی شرعی و پرهیز از تسامح در امور دینی تأکید میگردد.
تبیین تفاوتهای تعیّن و تشخّص در فلسفه
5ولى ما نه همینطورى هرچه دلمان بخواهد مىگوییم و اصلاً متوجه نیستیم كه این چه توالى فاسدى دارد، این چه تبعاتى ممكن است داشته باشد و چه افرادى را نسبت به خود بدبین و موقعیت خودمان را در بین مردم تخریب کنیم، همینطورى هرچه از دهانمان دربیاید مىگوییم و اصلاً متوجه نیستیم كه به شأن و موقعیت خودمان هم نظرى بیندازیم و بفهمیم كه الآن این وضعیت با توجه به آن نگرش مردم نسبت به انسان خیلى وضعیتِ حساسى خواهد بود و خیلى موقعیتِ حساسى خواهد بود.
نقش فلسفه و عرفان در راحت زندگی کردن
وقتى که مرجعیت را به ایشان پیشنهاد كردند مرحوم حاج میرزا حسن گریه كرد، حال بنگرید که الآن چطور است! علىٰكلّحال این تعلقات و رنگها مىشود، وقتی كه انسان رنگ نداشته باشد. مىگوید: راحت باشم! ولى وقتى رنگ داشته باشد احمق خودش را به هزار بدبختى مىاندازد، به هزار بیچارگى مىاندازد تااینكه مثلاً به فلان پول برسد و به فلان موقعیت و شخصیت برسد! این بهخاطر تعلق است! وقتى كه آدم تعلق نداشته باشد عقب مىنشیند و مىگوید: چرا من بیایم براى خودم دردسر درست كنم. این خیلى عجیب است که واقعاً این فلسفه و عرفان چطور انسان را راحت مىكنند؛ یعنى زندگى را براى آدم راحت مىكنند، بابا وقتى كه امام زمان علیهالسّلام به تو تكلیف نكرده است مگر مجبورى بار برداری؟! شما طى این سالها شده ببینید در این مدرسۀ فیضیه دوتا گونى آجر و هر گونى پنجاه كیلو را ـ كه باید یك خر بگیرید و این دوتا گونى را بردارید و روى آن خر بگذارید ـ خودتان این دوتا گونى را بر دوش بگذارید؟! این همان است، این گونىها را خر باید ببرد، این آجر است چرا من ببرم؟! ما خودمان را خر مىكنیم و بعد گونىهاى آجر را بر دوشمان مىگذاریم، خب نگذار! بلند شو برو سرت را پایین بینداز، برو به زندگیات برس، برو به عشق و حالت برس، نه! من حتماً باید بیایم این كار را انجام بدهم، اینها همه بهخاطر این است ـ همانطور كه عرض كردم ـ ما خودمان را جاى چهارپایان گذاشتیم و بعد این بلایا و مصائب را بر خودمان مىآوریم، وقتى كه تكلیف نكردند براى چه بلند میشوی و بار آجر را برمیداری، بلند شو برو، به تو كه نگفتند، یكى پیدا مىشود برمىدارد حالا حتماً تو باید باشی؟!
