
تبیین تفاوتهای تعیّن و تشخّص در فلسفه
نقش تعلقات نفسانی در ایجاد اختلافات و تضادهای انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوتهای فلسفی میان دو مفهوم «تعیّن» و «تشخّص» میپردازند. ایشان با بیان اینکه تشخّص به اصل وجود و هویت شیء بازمیگردد، تعیّن را امری نسبی و ناشی از حدود و امتیازات میدانند که در مراتب وجودی معلولها پدیدار میشود. در ادامه، این مبحث به عرصۀ اخلاق و عرفان کشیده شده و با استناد به کلام مولانا، تبیین میشود که چگونه «اسیر رنگ شدن» و تعلقات نفسانی، منشأ اصلی اختلافات و درگیریهای انسانی است. استاد با ذکر نمونههای تاریخی از سیره بزرگان، نشان میدهند که چگونه رهایی از این تعلقات و تعیّنات زائد، انسان را به آرامش و آزادی حقیقی میرساند. در پایان، مباحثی پیرامون احکام شرعی و مسائل مبتلابه در مجالس و تعاملات اجتماعی مطرح شده و بر ضرورت نگاه دقیق به مبانی شرعی و پرهیز از تسامح در امور دینی تأکید میگردد.
تبیین تفاوتهای تعیّن و تشخّص در فلسفه
4تعریف از شخصیت مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی
خلاصه قضیۀ بین حاج میرزا حبیب را با حاج میرزا حسن خراب كردند، مرحوم حاج میرزا حسن که دید كمكم مسئله برگشته است و ارتباطات بههم خورده و سست شده است، حرف و نقلها دارد پیش مىآید، مسائل دارد عوض مىشود. او هم آدم زرنگ و متقی بود؛ مرحوم حاج میرزا حسن بسیار آدم باتقوا و اهل دل بود و همین نجاتش داد! كیِّس بود. «المؤمن کَیِّس»؛1 مؤمن نمىگذارد آب از زیر پایش رد بشود، تا بخواهد احساس كند یك قضیهاى بو دارد فرار میکند و دیگر خداحافظ! اگر این مرجعیت ریاست و دنیا است، ما این را به شما تحویل دادیم. خلاصه به بهانۀ بیمارى به كاظمین آمد و بعد هم به سامرا رفت و بعد دیگر در آنجا ماند و هرچه به او گفتند، گفت که آبوهواى اینجا به مزاج ما بهتر مىسازد! یك كلام از او شنیده نشد كه بخواهد حرف بزند. ببینید چقدر آدم باید باتقوا باشد، مرحوم حاج میرزا حسن اینطورى بود.
حاج میرزا حبیبالله رشتى هم آدم خوبى بوده است و تا آخر هم آدم خوبى بود ولى زمین تا آسمان بین میرزاى شیرازى و حاج میرزا حبیبالله فرق است. میرزا حبیبالله رشتى بسیار مرد ملاّیى بود و شش ماه فقط در «مقدمه» بحث مىكرده است که مقدمِه درست است یا مقدَمه درست است، من جزوۀ مقدمۀ واجب او را داشتم آن زمان که قوانین مىخواندیم خواندم. ایشان بسیار مرد جوّالى بود و اصلاً خیلی مطالعۀ مباحث ایشان از نقطهنظر جولان فكرى براى طلبه مفید است و فكر را خیلى جولان مىدهد، یكى آن است و یكى جامع الشتات مرحوم میرزاى قمى است، این را رفقا فراموش نكنند كه بسیار كتاب مفیدى است و از نقطهنظر تفریع و تشقیق فروع براى استنباط خیلی مؤثر است!
خلاصه ایشان گذاشت و رفت و هرچه گفتند که چرا به نجف نمىآیید؟ ایشان گفت: آبوهواى اینجا به من مىسازد! یك كلام اشاره بكند که حالا نگاه كنید ببینید آنجا چه خبر است، بلند شوم اینجا بیایم، ابداً! هرچه از آنطرف اشاره و كنایه بود، ایشان سكوت کرد و هیچ نگفت و تا آخر هم نگفت و یك بهانه بهدست كسى نداد. مرحوم میرزا حسن بسیار آدم زرنگى بود، ایشان همان كسى بود كه وقتى آخوندها از گناباد به عراق آمدند و از ایشان تقاضا كردند كه نامهاى بنویسد كه مرحوم سلطان محمد گنابادى كه در آنجا هست و درویش است فتوا به طرد و رفض و مقابله با ایشان بدهد، ایشان جواب نامه را نداد و افراد چند ساعت پشت در بودند ولى ایشان پاسخ نداد و وقتى آنها آمدند به خادم گفتند كه برو بگو این نامۀ شما جوابى ندارد. ببینید ایشان چقدر آدم زرنگی بود. این را مؤمن مىگویند، این كسى است كه نور ایمان دارد، این كسى است كه مىفهمد یك حرفش چه تبعاتى دارد، یك حرفى كه مىزند چه مفاسدى ممكن است پیش بیاورد و از یك كلمه چه سوءاستفادهای ممكن است بشود. نه بله مىگوید و نه، نه مىگوید! نه مىخندد و نه اخم مىكند و نه اشاره مىكند! هیچ، فقط ساكت ساكت است.
- . جامع الأخبار، ج 1، ص 85.
