اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین تفاوت‌های تعیّن و تشخّص در فلسفه

نقش تعلقات نفسانی در ایجاد اختلافات و تضادهای انسانی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت‌های فلسفی میان دو مفهوم «تعیّن» و «تشخّص» می‌پردازند. ایشان با بیان اینکه تشخّص به اصل وجود و هویت شیء بازمی‌گردد، تعیّن را امری نسبی و ناشی از حدود و امتیازات می‌دانند که در مراتب وجودی معلول‌ها پدیدار می‌شود. در ادامه، این مبحث به عرصۀ اخلاق و عرفان کشیده شده و با استناد به کلام مولانا، تبیین می‌شود که چگونه «اسیر رنگ شدن» و تعلقات نفسانی، منشأ اصلی اختلافات و درگیری‌های انسانی است. استاد با ذکر نمونه‌های تاریخی از سیره بزرگان، نشان می‌دهند که چگونه رهایی از این تعلقات و تعیّنات زائد، انسان را به آرامش و آزادی حقیقی می‌رساند. در پایان، مباحثی پیرامون احکام شرعی و مسائل مبتلابه در مجالس و تعاملات اجتماعی مطرح شده و بر ضرورت نگاه دقیق به مبانی شرعی و پرهیز از تسامح در امور دینی تأکید می‌گردد.

تبیین تفاوت‌های تعیّن و تشخّص در فلسفه

3
  • انتخاب مرجعیت بعد از مرحوم شیخ انصارى رضوان‌الله‌علیه

  • در زمان بعد از مرحوم شیخ انصارى رضوان‌الله‌علیه در مرجعیت بعد از ایشان اختلاف شد و چند نفر از اعاظم جمع شدند، آنهایی که رئوس بحث مرحوم شیخ بودند از جمله میرزا حبیب‌الله رشتى بود، مرحوم میرزا حسن شیرازی‌ بود، مرحوم حاج میرزا حسین بود، حاج میرزا خلیل بود، مرحوم حاج میرزا نجم‌الدین تهرانى بود، مرحوم آقا میرزا احمد آشتیانى بود، این افرادى كه استخوان‌دار بودند در آنجا جمع شدند و باهم صحبت مى‌كردند كه قضیه چطور باشد. مرحوم آقا میرزاحسن براى تجدید وضو بیرون مى‌رود و در این موقع آقا میرزا نجم‌الدین تهرانى رو به بقیه مى‌كند و مى‌گوید که رفقا بدانید هیچ كسى از میان ما مثل این مرد نمى‌تواند كلید بهشت و جهنم را در جیب خودش نگه دارد، ممكن است از میان ما كسى از او اعلم باشد ولى آن كسى كه مى‌تواند این كلید بهشت و جهنم را در جیبش نگه دارد فقط میرزا حسن شیرازى است و او هم از این مسئله فرار کرده است، من مى‌دانم این الآن بی‌خود بیرون نرفته است بلكه تجدید وضو را بهانه كرده است چون دیده قضیه دارد مشکل پیدا مى‌كند، گفته که من تجدید وضو مى‌روم تا ما بتوانیم این مسئله را حل كنیم، حالا ما از همین فرصت استفاده مى‌كنیم و وقتى که آمد مجموعاً حكم مى‌كنیم.

  • خلاصه مرحوم آقا میرزا نجم‌الدین این طرح را ریختند كه انجام بشود، مرحوم میرزا حسن كه برگشت خیال كرد قضیه تمام شده است و در نبودش كار فیصله پیدا كرد یک‌دفعه دید همه بالاِتفاق گفتند: حَکَمنا به اینكه تو باید باشى، ایشان آن‌قدر شوكه شده بود كه اصلاً زارزار شروع به گریه كردن کرد، گریۀ دروغى هم نكرد، گریۀ قلابى نكرد بلکه واقعاً خودش را نسبت به این مسئله ناتوان احساس كرد، آنها هم گفتند كه شما این مسئولیت را بپذیر و ما هم به تو کمک می‌کنیم اما بعد بالأخره شیطان وارد شد و ایشان پذیرفت و آمد. بالأخره قضایا و بیا و بروها و مسائل شروع شد. این دوروبرى‌ها دور حاج میرزا حبیب‌الله رشتى را گرفتند، امان از این دوروبرى‌ها! اى فریاد از این دوروبرى‌ها! اى فغان از این دوروبرى‌ها كه انسان را به قعر جهنم داخل مى‌كنند و بعد هم یك فاتحه براى انسان نمى‌خوانند! بعد هم در آن دنیا مى‌گویند که چشمت چهارتا، دنده‌انت نرم مى‌خواستى به مطلب ما گوش ندهى! ما كه‌ دستت را نگرفته بودیم و اختیارت را برنداشتیم، ما كه زنجیر به گردنت نینداختیم، مى‌خواستى حرف ما را گوش ندهى و حرفشان هم درست است.