
تبیین تفاوتهای تعیّن و تشخّص در فلسفه
نقش تعلقات نفسانی در ایجاد اختلافات و تضادهای انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوتهای فلسفی میان دو مفهوم «تعیّن» و «تشخّص» میپردازند. ایشان با بیان اینکه تشخّص به اصل وجود و هویت شیء بازمیگردد، تعیّن را امری نسبی و ناشی از حدود و امتیازات میدانند که در مراتب وجودی معلولها پدیدار میشود. در ادامه، این مبحث به عرصۀ اخلاق و عرفان کشیده شده و با استناد به کلام مولانا، تبیین میشود که چگونه «اسیر رنگ شدن» و تعلقات نفسانی، منشأ اصلی اختلافات و درگیریهای انسانی است. استاد با ذکر نمونههای تاریخی از سیره بزرگان، نشان میدهند که چگونه رهایی از این تعلقات و تعیّنات زائد، انسان را به آرامش و آزادی حقیقی میرساند. در پایان، مباحثی پیرامون احکام شرعی و مسائل مبتلابه در مجالس و تعاملات اجتماعی مطرح شده و بر ضرورت نگاه دقیق به مبانی شرعی و پرهیز از تسامح در امور دینی تأکید میگردد.
تبیین تفاوتهای تعیّن و تشخّص در فلسفه
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوتهای فلسفی میان دو مفهوم «تعیّن» و «تشخّص» میپردازند. ایشان با بیان اینکه تشخّص به اصل وجود و هویت شیء بازمیگردد، تعیّن را امری نسبی و ناشی از حدود و امتیازات میدانند که در مراتب وجودی معلولها پدیدار میشود. در ادامه، این مبحث به عرصۀ اخلاق و عرفان کشیده شده و با استناد به کلام مولانا، تبیین میشود که چگونه «اسیر رنگ شدن» و تعلقات نفسانی، منشأ اصلی اختلافات و درگیریهای انسانی است. استاد با ذکر نمونههای تاریخی از سیره بزرگان، نشان میدهند که چگونه رهایی از این تعلقات و تعیّنات زائد، انسان را به آرامش و آزادی حقیقی میرساند. در پایان، مباحثی پیرامون احکام شرعی و مسائل مبتلابه در مجالس و تعاملات اجتماعی مطرح شده و بر ضرورت نگاه دقیق به مبانی شرعی و پرهیز از تسامح در امور دینی تأکید میگردد.
تبیین تفاوتهای تعیّن و تشخّص در فلسفه
6مرحوم پدر ما فرمودند كه اگر دستور استادم نبود یك ساعت در تهران نمیماندم. دروغ هم نمىگفت! ایشان بیست و یك سال در مسجد قائم تهران بود و موقعیت و... داشتند. وقتى ایشان به مشهد هجرت كردند من در یك مجلس روضهاى كه ائمۀ جماعات تهران حضور داشتند حضور داشتم، آنها بالاِتفاق مىگفتند: موقعیت ایشان و مسجد ایشان جایى نبود كه ایشان بخواهد ترك بكند و برود و رها كند. یك نفر مىخواست طعنهاى هم به ما بزند گفت که ایشان اینجا مریدهایى داشتند! من دیدم نه دیگر كار دارد از قضیۀ امامت جماعت به مرید و اینها مىكشد، گفتم كه پس حالا ما هم بگوییم؛ گفتیم: «مرید باید تابع مراد باشد یا مراد تابع مرید باشد؟!» به همهشان برخورد و رنگشان قرمز شد! شما همه تابع مرید هستید! آن کسی كه رفت كسى بود که مسجد و همۀ مریدها را رها كرد.
غلام همت آنم كه زیر چرخ كبود *** ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است1 او اینطور بود. گفت که ما دیگر به مشهد رفتیم و هركسى تكلیفش را خودش مىداند و خودش به تكلیفش عمل بكند و وقتى ما یك اسمى از مسجد قائم مىآوردیم، ایشان مىگفت که من دیگر نمىخواهم حتى اسم مسجد قائم را بشنوم! اینها اینقدر راحت بودند و اینقدر بىتعلق بودند. اینها راه را به ما نشان مىدهند، اینها راه را به ما ارائه مىدهند و وضعیت ما را این مسائل مشخص میکند. حالا اگر ما در این مكتب نباشیم و در دست مكتبهاى دیگر بیفتیم، چه چیزی میشود؟! آقا هنوز پدرش نمرده است، خودش براى خودش هزارتا لباس، خیمه، عتبه و دستگاه دوخته است! چه كسى به تو مىگوید؟! از كجا؟! چه مسئولیتی؟! چه كسى برعهدۀ تو گذاشته است؟! چهكار كردی؟! تو خیال كردى همه كاه خوردند، یونجه خوردند و نمىفهمند؟! بعد هم دیگر نامهها و اوراق و اجازات یكىیكى پشتسرهم درمىآید و دیگر هیچ، تمام شد؛ فَصارَ کأحدهم!
- . دیوان حافظ (قزوینی)ٰ، غزل 37.
