اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أنحاء التعين 19-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۱۸

3
  •  وقتی كه به مرحوم آقا گفتند: آقا الان این مجلس دیگر گنجایش ندارد اجازه می‌دهید كه درب اتاق عقب را باز كنیم؟ یك اتاق را اضافه كنیم؟ یعنی به اندازه نصف اینجا بیشتر فضا اضافه كنید، فرمودند: ”نخیر مكان همین است اتاق همین است هركه می‌خواهد زود بیاید.“

  •  ما رفتیم پیش ایشان كه آقا می‌گویند یك طبقه بالا بسازیم افراد می‌آیند و در كوچه می‌نشینند، فرمودند:" می‌خواهند زود بیایند فقط جا همین است این حسینیه و این هم تمام شد بروند در كوچه بنشینند". این چیست؟ این شخص اگر مردم هم اعتصاب كنند برای امام حسین خودش تنها می‌آید می‌نشیند و به بنده و امثال بنده می‌گوید:" بفرمائید منبر یك ساعت صحبت كنید و بعد روضه را هم با صدا بخوانید" درست شد، اینها اینجوری هستند، این كنارش جبرئیل است، میكائیل است. آنها چی هستند؟ حضرت شیطان ـ شیطان را هم حضرت باید بگوییم تا رعایت احترام فائقه شده باشد! ـ می‌آید لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ1، كیفیت بیان، چرب حرف زدن، مجلس گرداندن، داغ نگه‌داشتن، توجه، ... لذا وقتی آدم از آن مجلس بیرون می آید خسته، كسل، یك مشت چرت و پرت و مزخرف شنیده، اصلا حال ندارد، انگار هرچه رمق داشته از او گرفتند، هرچه رمق و جان داشته همه را گذاشته دارد از آن مجلس خسته می‌آید، گاهی هم می‌آید بیرون می‌بیند یك چیزیش می‌شود، یك حال دیگری دارد یك وضع دیگری دارد یك حال و هوای دیگر، این چیست این مال علم حضوری است كه در اینجا ملائكه با او اتحاد عینی پیدا كردند، اتحاد عینی، نه اینكه الان بیایند در كنار این، آنهایی كه شما در هنگام نماز یا در هنگام ذكر مصیبت سیدالشهداءِ با اخلاص، آن حالی را كه شما احساس می‌كنید وحدت عینی است، در این وضعیت است كه مِیزی دیگر وجود ندارد، یعنی وجود ملائكه و عالم ارواح بواسطه اتحاد عینی كه پیدا می‌كنند شما اینها را در خود می‌بینید اگر اتحاد عینی پیدا نكردند، برای شما فرقی نخواهد كرد، خوب جبرائیل بیاید در كنار شما بنشیند، فرض كنید در مجلس امام حسین هم بیاید بنشید به شما چه مربوط است؟ طوری نمی‌شود كه، این كناری نشسته است، مثل آنكه رفیق شما می‌آید كناری می‌نشیند و سرش به كار خودش است وشما هم سرتان به كار خودتان است، ولی این كه شما حالتان برمی‌گردد منقلب می‌شود از وضعیتی به وضعیت دیگر درمی‌آید برای این است كه دوئیت برداشته می‌شود وحدت حاصل می‌شود چه با ارواح روحانیین چه با نفوس خبیثه شیاطین وأبالسه، تفاوت نمی‌كند هر دوی اینها و این است كه صورت برزخی شما را تغییر می‌دهد به صورت حیوان درمی‌آورد به صورت گرگ و سگ و خوك درمی‌آورد به صورت انسان در می‌آورد به صورت ملائكه درمی‌آورد و ..، اینها بخاطر برداشتن این جهت مِیز است، پس در مِیز دوئیت وجود دارد كه آن دوئیت لازمه استقلال است، وقتی كه آن وجود، وجود مستقل است این مِیز وجود دارد وقتی كه آن استقلال تبدیل به نوعی اتحاد شد در واقع آن مِیز هم از بین می‌رود وجود هم وجود علمی می‌شود و علم هم علم حضوری می‌شود دیگر در آنجا حصول معنا ندارد همین احساس شما، این حالت در وجود خود، یعنی احساس جبرائیل امین، دقت می‌كنید چه می‌خواهیم كم‌كم بگوییم؟ احساسی كه دارید در وجود خود می‌كنید، همان احساس حضور عینی، این همان احساس ملائكه است احساس وجود و ارتباط با ملائكه است كه به واسطه این مساله كم‌كم یكی یكی صور افاضه می‌شود هی معانی و مفاهیم صور، حقایق اینها می‌آید این روشن می‌شود در همین حال یك دفعه به نظر شما یك جرقه می‌زند آن جرقه چیست؟ فلان قضیه این است فلان آیه این معنا را می‌دهد فلان مطلب این را می‌دهد این چه می شود؟ می‌شود وحی، این حالتی كه برای شما در این ارتباط با صور، ـ حالا نگویید" در آن زمان سابق وحی بوده، حالا دیگر وحی قطع شده"، وحی نسبت به تشریع قطع شد بله از زمان رسول اللَه به بعد دیگر تشریع قطع شد و حلال محمد حلال الی یوم القیامی و حرامه حرام الی یوم القیامی این تمام شد، دیگر بعد از رسول خدا به امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و تا حالا به امام زمان هم وحی نمی‌شود، تمام شد وحی در زمان پیغمبر، بلكه تفاصیلش در نفس امام وجود دارد ولی دیگر امام علیه‌السلام نمی‌تواند آن حلال رسول خدا را حرام كند چرا؟ چون وحی دیگر قطع شده است بله ممكن است حلالی از دیدگان ما بواسطه اخفاء و بواسطه ظلم ظالمین بواسطه مسائلی حالا یا سماوی یا غیرسماوی مخفی مانده امام علیه‌السلام می‌آید از آن حلال پرده برمی‌دارد احكام را تفصیل می‌كند تبیین می‌كند این كار، كار امام علیه‌السلام است ولی تشریع دیگر نمی‌تواند امام بكند امام زمان هم باشد دیگر نمی‌تواند بكند چرا؟ چون تشریع از بعد رسول خدا قطع شد اما وحی در سایر مطالب دیگر، مثل وحی در باب افاضه معانی، وحی در باب افاضه علوم، وحی در باب رب زدنی فیك تحیرا، وحی در باب سیر در اسماء و صفات كلّی الهی برای چه باید قطع شود؟ بعد از پیغمبر چرا قطع بشود؟ آن كه تشریع نیست آن كه دیگر احكام حلال و حرام نیست. آن كه دیگر قواعد برائت و استصحاب نیست پس آنها هستند و آنها هم هر كدام مراتب خودشان را دارند و مطلب اینجاست كه خیلی آمدند قاطی كردند هم آنهایی كه خواستند وحی را به یك جاهای دیگر بكشانند و هم آنهایی كه آمدند جواب بدهند، همه ریختند به هم، همه خیال كردند كه یك فرشته بال می‌زند مثل یك كبوتر همینطوری بلند بشود بیاید بنشیند مثل این هلی‌كوپترهایی كه هست كه تپ‌تپ می‌كنند این بیاید كنار پیغمبر بنشیند و دست بگذارد در گوش پیغمبر و كسی هم نشنود چون وحی اختصاص دارد، ما هم او را به صورت یك دحیة كلبی و جوان خوشگل رعنا می‌بینیم و بله پیغمبر هم نگاهش می‌كند و قشنگ وحی را تلقی می‌كند بعد هم می‌گوید دیگر اجازه می‌دهید؟ می‌گوید، بفرمائید دیگر خبری نیست نه دیگر فعلا امروز به این مقدار كفایت است و بعد بلند می‌شود عین هلی‌كوپتر تپ‌تپ بلند می‌شود می‌رود بالا این را اسمش را گذاشتند وحی! آقا اینكه وحی نشد این هلی‌كوپتر بازی است این وحی اینطوری نیست من كه می‌گویم این واقعیت دارد یعنی برداشت مردم همین است منظور از مردم فقط عامی و اینها نیست عامی و عالمش، این برداشت را از وحی می‌كند كه وحی یك مساله‌ای است كه از خارج می‌آید البته پیامبر فرد صالحی است! خوب خیلی ممنون كه نگفتی از دیوار بالا می‌رود!. بزعم آنها پیامبر فقط از دیوار بالا نمی‌رود، پیغمبر دست در جیب كس دیگر نمی‌كند، این مقدار احترام پیغمبر را گذاشتند! در حالی كه وحی اصلا این نیست و همان اتحاد وجودی است كه نفس نبی با آن عالم بالا پیدا می‌كند، بواسطه آن اتحاد آن حقائق را در وجود خود احساس می‌كند! برای احساس این حقایق در وجود خود این اتحاد لازم است كه این انسان بتواند به این مرتبه باشد ما برای اینكه به این مساله برسیم نیاز داریم روزه بگیریم نماز بخوانیم مراقبه بكنیم فلان بكنیم چهل روز بگذرانیم و بعد من اخلص لله اربعین صباحا جرت ینابیع الحكمی من قلبه علی لسانه باید این كارها را انجام بدهیم تا به آنجا برسیم ولی نفس رسول خدا دیگر نیازی به اخلاص ندارد هر دقیقه‌اش آن اتحاد است هر دقیقه‌اش وصل است هر دقیقه‌اش وحدت است ما برای اینكه یك همچنین حالی برایمان پیدا بشود بلكه كمتر از آنها چهل روز باید اخلاص كنیم و فلان كنیم نیاتمان را پاك كنیم، درست كنیم، مراقبه كنیم، نه مراقبه در عمل، مراقبه در خیال، در این كَلّه، نه مراقبه در عمل، مراقبه در عمل كه كاری ندارد خوب معلوم است كه از دیوار بالا نمی رویم این چیز واضحی است، این مراقبه در اینجا مهم است كه برای كسی هم براحتی حاصل نمی شود.

    1. سورةالانعام (٦) قسمتى از آيه (١٢١)