جلسه ۶۱۷
7در یك سفری یكی از افراد معروفین آمده بود به مشهد و این مریض شده بود و كسالت قلبی هم داشته الان باید حیات داشته باشد بعد ظرف چند روز این مریض میشود و نصف شب تماس میگیرند با یك دكتر قلب و آن دكتر هم پزشك مرحوم آقا بوده كه من فلانی هستم و به اسم تهرانی اصلا یك همچین اسمی ندارد بنده خدا یك اسم دیگری دارد من تهرانی هستم و الان مریض شدم و آن هم بلند می شود از منزلش میرود در بیمارستان و درمانگاه و وقتی میرود در آنجا حالا مثلا دكتر خوابیده یك دفعه نگاه میكند میبیند این اصلا شیخ است سید نیست ناراحت میشود. ها این دكتر نمیتوانسته برود از خواب بیدار میشود و به آن دستیارش میگوید شما برو بیمارستان و خلاصه بررسی كن من میآیم در همان موقع تماس میگیرد با یكی از رفقا كه ایشان پزشك است و میگوید كه آقای تهرانی مساله برایشان پیش آمده الان تماس گرفتند میگوید كه نه من با ایشان بودم اتفاقا امروز و مشكلی نداشت. و شما كه میشناسید ایشان اینطور نیست كه اگر یك وقت مسألهای بشود تلفن بكند بگوید بیایید منزل، گفته بود كه شما ایشان را میشناسید اهل این حرفها نیست ایشان با من تماس میگیرد گفتم نه آقا خبری نیست حالا نصف شب است دیروقت و از نصف شب گذشته بود ولی آن شب میفرستد معاونش را و بررسی میكند و خلاصه حالا مشكلش حل میشود وقتی كه او میآید پیش مرحوم آقا آن شخص پزشك اصلی خوب میفهمد قضیه چیست و خیلی متاثر میشود از این رفتار اینگونه خوب حالا هر چیزی یك راهی دارد دلیلی ندارد كه بخواهد بیاید و به این كیفیت بخواهد بیان كند بعد كه آن شخص رفیق كه از دوستانمان است میآید پیش مرحوم آقا و میگوید حالا عیب ندارد و این شخص را چند روز مشهد است برویم سراغش پیگیری و فلان این چه كاری است كه میكنی به اسم یكی دیگر خوب متوجه شده بود جناب مرحوم آقا ارادتشان و فلان واینها، ایشان فرمودند آقا چرا شما میخواهید یك كاری انجام بدهید حالا خدا به همین اندازه اسم ما به یك شخصی نفعی برساند حالا شما جلوی این را میخواهید بگیرید نه آقا بروید و از طرف من شما به من هم نگو و بروید كارهایش را انجام بدهید. ببینید این چقدر واقعا این اخلاق انسان را نگاه می دارد میگوید حتی اگر شخصی بخواهد به حساب خودش سوء استفاده بكند از اسم ما، خوب الحمدلله اسم ما را خدا موجب سلامتی افراد قرار داده حالا من بلند شوم بروم او را توبیخ كنم و پیگیری كنم و آبرویش را ببرم آبروی این شخص را بُردید برای چه؟ این میشود اخلاق این میشود اخلاق اسلام، اخلاق پیغمبر این است كه انسان بیش از آنچه كه مساله به خود او مربوط باشد مطلب را از نگاه و نظرة نفسالامر نگاه كند نه در محدوده انتساب به خود مگر اینكه نه یك وقتی یك قضیه فسادی بخواهد باشد از انسان وسیله برای آن مساله استفاده شود مثلًا فلانی اینطوری گفت این را باید جلوگیری كند مساله فساد و اینها تفاوت میكند این نحو صحبتها اینها در مقام اثبات، بیانگر حالات روحی خود شخص است كه او در چه وضعیت نفسی قرار دارد این در چه وضعیتی قرار دارد كه آن وقتی كه در بیمارستان لبافینژاد بودیم عمل كرده بودند، ایشان یك روز یك دوتا زن میآیند دیدن مرحوم آقا یكی را نمیگویم ولی دومی مسئول هلالاحمر بود و خیلی ابراز ارادت میكنند او شخص دیگر آن خانم دیگر محجبه و فلان و میگوید كه در همان موقع كه اینها میآیند آقای سجادی هم میآید برای معاینه هر روز میآمد برای سرزدن و اینها این خانم رو میكند به من و میگوید كه من یك روز قبل از اینكه دكتر ایشان را عمل بكند مرحوم بهشتی را من در خواب دیدم و به من میگوید برو به دكتر سجادی بگو كه آقای آقا سید محمد حسین تهرانی آمده در بیمارستان و ایشان را عمل كند این میگوید كه من شب تلفن كردم و با همین ارتباط داشتند و میشناختند همدیگر را از نظر كاری، تلفن كرده به منزلش منتهی در آن موقع ایشان نبوده یا خواب بوده و گوشی را برنداشت و خیلی ناراحت میشود و دنبال این بوده كه قضیه را چیز كند فردا كه تلفن میكند خانم ایشان میگوید خیالت راحت الان ایشان را دارد عمل میكند بعد آن دكتر سجادی رو میكند به خانم میگوید حالا اگر دكتر بهشتی را دیدی به او بگو ما عمل كردیم آقا میگوید آن زودتر از تو میداند الان آنجا چه كردی یا نكردی او زودتر از ماها خبر پیدا میكند آنها كه آن طرفند.

