جلسه ۶۱۷
5دكتر توسلی پزشك معالج و جراح مرحوم آقا، كه رئیس بخش جراحی قائم در مشهد بود آن وقتی كه مرحوم آقا از دنیا رفته بود آمده بود پیش من با من هم خیلی ارتباط داشت و علاقه داشت الان چند سالی است او را ندیده ام چون رفت و آمدی نیست. سالی یك ماه میآید دوماه میآید آن هم من نیستم چند سالی است ندیدم، نشسته بود كنار من و داشت همینطور گریه میكرد خوب اینها افراد بی حساب و كتابی نبودند بالاخره آدمهای خوب نمازخوان و مسلمان هستند، آمد یك حرفی به من زد گفت فلانی من همه این آخوندها را دیدم دیگر با وجود رفتن پدرت من در ایران نمیتوانم زندگی كنم همینطور گریه میكرد بندهخدا و میگفت، گفتم بابایمان رفته خدایش كه نرفته گفت نه من دیگر نمیتوانم، من دیگر نمیتوانم این وضع را، تنها حرفش این بود تنها امید من در این مملكت پدر تو بود و بس، آن هم كه رفت! این آدم از كوه و غار درنیامده مسائلی برای من تعریف كرد كه من تابحال جرات نكردم برای كسی تعریف كنم. همه را دیده اینگونه افراد طبعا با خیلیها ارتباط دارند با خیلی از افراد ارتباط دارند و اتفاقا افراد در این موقع خوب خودشان را نشان میدهند یكی در وقت تنگدستی و یكی در وقت بیماری، در وقت بیماری است كه شخص هرچه در دلش است میریزد بیرون وقتی سالم است آقا سلامعلیكم مرحمت عالی زیاد خیلی هم خودش را نگاه میدارد خیلی مواظبت میكند یك وقت خطایی ازاو سر نزند ولی وقتی مریض میشود آن هم یك مرضی كه یك مقدار دچار شك بشود دیگر چه؟ دیگر آن شخصیتش را دیگر میریزد بیرون میگفت پدر تو سلامت و مرض برایش فرقی نمیكرد! عجب آدم بافهمی، ما خیال میكنیم فقط خودمان در این دنیا عاقلیم بقیه كاه میخورند نه آقاجان بقیه كاه نمیخورند خیلی هم خوب میفهمند گفت پدر شما مرض و سلامتی برایش یكسان بود اصلا تعجب كردم چقدر اینها نكتهبین هستند و چقدر نكتهسنج هستند و چقدر استقامت نفسی افراد را در این گونه موارد تشخیص می دهند كه نفس چقدر باید مستقیم باشد در مسیرش، در جایی كه از هر طرف به مرحوم آقا پیشنهاد میشد كه مجرای لوله صفری به روده، مجرای كلودیك برای اینكه سنگ گیر كرده بود برای این بلند شوند بروند ژاپن كه با این وسایل شبیه آندوسكوپی دربیاورند. بلند شوند بروند انگلیس و آنجا بروند از هر طرف هر كدام، من بودم دیگر در بیمارستان غشغش میخندیدند و میگفتند كه البته بعضی از این قوم و خویشها با آقا شوخی میكردند یكی میگفت كه فلانی آقا دایی میگفت الان هست آقا دایی لندن خیلی خوب است خودم با شما میآیم آنجا پرستارهای خوشگل و موشگل دارد گفتم مبارك خودت باشد برو سلام ما را هم به آنها برسان مبارك خودت باشد، درست شد حالا همین افراد با یك درد چشم بلند میشود میرود آنجا بله، به مشورت پزشك و به توصیه پزشك معالج، حالا پزشك معالج كیست؟ دختر عمهاش است پسر عمهاش است بلند شو برو بفرما توصیه شده و راست هم میگوید توصیه كرده بلند شو برو وقتی پول، پول بادآورده باشد كار به توصیه ندارد تو پول را از خیار و چغندرفروش نرفتی بگذاری توی جیبت كه حالا با توصیه پزشك معالج بروی آنجا، درست حالا این از كجا آمده و بعد نخیر ایشان اصلا پول خرج نمیفرمودند و از گرسنگی شده بودند صدوبیست كیلو، درست اینها چیست؟ اینها همه بازی دادن است.

