اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(3) في أنحاء التعين 18-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۱۷

3
  •  گفتند در وهله اول تو خودت هستی و بعد دیگران، تو اول باید به خودت برسی یك وقتی برحسب اتفاق خوب یك عملی طول می‌كشد و آن عمل واجبتر است مریض است اما نه اینكه برنامه كارت جوری ترتیب داده شود كه این هر روز تكرار شود خوب در ماه یك روز است خیلی خوب برای انسان هم اتفاق می‌افتد كه انسان می‌خواهد نماز اول وقت بخواند مادرش صدایش می‌زند باید بلند شود برود كه از نماز اول وقت اهمّ است و بعد می‌رود بخواند بعد می‌رود حرف پدر را گوش كند به من گفتند شما در نوشته‌هایتان ودر صحبت‌هایتان گفتیه اید كه اگر در اول وقت مادر یا پدر به انسان امر بكند انسان نباید امر آنها را اطاعت كند و باید نماز بخواند، نخیر من همچین حرفی را نزدم اگر هم زدم اشتباه كردم الان تصحیح می‌كنم اطاعت امر پدر و مادر واجب است بر نماز اول وقت، با این همه اهمیتی كه دارد و واجب مقدم بر مستحب است و انسان باید هر وقتی كه از امر آنها فراغت پیدا كرد برود نمازش را بخواند. بعد آن موقع وسعت دارد و خدا به او ثواب بیشتر می دهد این خرمقدسی‌ها این ها انسان را به بیراهه می‌برد البته پدر و مادر نباید در اول وقت امر كنند آن ها هم وظیفه‌شان این است نه اینكه بخواهند سوءاستفاده كنند و بگویند كه ما امر می‌كنیم تو هم باید بلند شوی، نه یك وقت می‌بینی كار واجبی است آن مساله فرق می‌كند آنها نباید امر كنند و این هم نباید مخالفت كند هركدام از آنها جای خودش را دارد. بعد ایشان گفت چكار كنیم؟ ایشان گفتند شما باید به اندازه‌ای عمل بپذیرید و به اندازه‌ای انجام بدهید كه فراغت خاطر و آرامش نفس و طمأنینه نفس برای شما در این حاصل باشد و هر چه از این مساله به انحراف افتادی ضرر كردی از كیسه‌تان رفته و خدا هم به پایتان نمی‌گذارد! خوب یك وقت آدم كاری صعب و با مشتقی انجام می‌دهد می‌گوید می‌خواستی انجام ندهی! مریض، مریض است ولی تو هم آدمی برای خودت تو برای خودت یك تكلیف داری یك مساله داری تو زن و بچه داری زن و بچه و حق دارند مریض به جای خودش است و زن و بچه‌هم به جای خودش است و هركدام باید در آن وضعیت خودشان رسیدگی شود و این روش مرحوم آقا بوده، ایشان خودش به من گفت كه اگر من به پدر شما نرسیده بودم یا می‌مردم یا دیوانه می‌شدم و شق ثالث نداشت و ایشان آمد مرا از مردن یا دیوانه شدن نجات داد و می‌گفت من پیش هر كسی رفتم خلاف مطلب پدر شما را گفت، گفت نه آقا تكلیف است و این هر كسی را مطلقا گفت پیش هر كسی رفتم! خیلی هم با ایشان ارتباط داشتند بالاخره فردی بود مبرز حتی از همین قم و اینها می‌آمدند و تهران می‌رفتند بله بعضی جریانات هم داشتند و این یك مساله حیاتی است و همان تا الان او را نگاه داشته و همان مطالبی كه از آن بزرگ شنیده بود او را تا الان حفظ كرده در میان این همه هیاهوها و این همه مسائل مختلفی كه دیده و شنیده و خلاصه ایشان را پابرجا نگه داشته است در همین سفر اخیری كه ایشان آمده بود ایران دو یا سه ماه پیش كه من به ایشان این را گفتم، گفتم كه شما یادتان می‌آید كه در آن موقع راجع به پدر ما شما این مساله را گفتید، گفتم الان احساس نمی‌كنید كه بودن در بلاد كفر همان ضرر و همان خصوصیت را دارد ایشان گفت من این كار را می‌كنم و می‌خواهم برگردم منتهی چون وضعیت اینجا برایش بالاخره یك مسائلی داشت در همین كشورهای همجوار در اینجا اقامت می‌كند تا بعد بیاید.