
اهمیت تهذیب نفس در مسیر کمال
لزوم حفظ آرامش و طمأنینه در فعالیتهای روزمره
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین ضرورتِ «تمایز و تمیّز» در شئون وجودی انسان میپردازند و تأکید میکنند که هر لحظه از عمر، ظرفیت و پروندهای اختصاصی برای رشد دارد. ایشان با نقدِ نگاههای افراطی به کار و فعالیت که منجر به غفلت از خویشتن میشود، بر لزومِ حفظِ تعادل میان وظایف اجتماعی و تهذیب نفس تأکید میورزند. در این مسیر، با نقل خاطراتی از توصیههای بزرگان همچون علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی به شاگردانشان، روشن میشود که عملِ بدون طمأنینه و آرامش، انسان را از فیضِ حقیقی محروم میسازد. بحث به اینجا میرسد که اشتغالات علمی یا اجرایی، اگر بدونِ مراقبت و تهذیب باشد، تنها به کثراتِ دنیوی میافزاید و مانع از وصول به حقیقت میشود. در نهایت، ایشان با بیانِ سیره عملی بزرگان در برخورد با مصلحتاندیشیهای کاذب و حفظِ کرامتِ نفس، راهکارِ رسیدن به ثباتِ قدم و اخلاقِ نبوی را در گروِ توجهِ مستمر به خود و پرهیز از غرقشدن در هیاهوی کثرات معرفی میکنند.
اهمیت تهذیب نفس در مسیر کمال
3دكتر سجادى به من مىگفت كه وقتى كه در تهران بودم و در بیمارستان مشغول مداوا بودم خیلى وقت ما پر بود، علیٰکلّحال وضعیت من بهنحوی بود كه دیگر حتى مجال غذا خوردن نداشتم یعنى ایشان مىگفت که وقتى در اطاق عمل بودم غذا مىآوردند و در دهان من مىگذاشتند و من وقتى نداشتم که به این مسئله بپردازم و شب وقتى در منزل مىآمدم در رختخواب مىافتادم و قادر بر اینكه بلند شوم نماز بخوانم نبودم؛ یعنى نمىتوانستم بلند شوم و نماز بخوانم و همینطور در بعضى از اوقات به اهل بیتم مىگفتم که بگذار یكى دو ساعت بخوابم و قبل از اینكه نماز قضا بشود من را بیدار كن كه یك نمازى بخوانم! خب این چه نمازى است؟! این دیگر چه نمازى است؟! و درعینحال هركجا كه رفتم از همین معممین گفتند که اصلاً وظیفۀ شما همین است، وظیفۀ شما این است كه بمیرید [ولی کار کنید]! دیگر یك وقت است که وظیفه مردن است! گفت: فلانی، شنیدم تو شهید شدى! گفت: نه، خدا به من توفیق شهادت عنایت نكرده و نخواهد كرد. یك جا بودیم یكى داشت به یکی مىگفت که فلانى بهدرد شهادت هم حتى نمىخورد! چون هر چیزى بالأخره باید سر جاى خودش باشد! اینكه اثر وجودى ندارد هیچ، این فیض را هم از خودش محروم مىكند.
اولین توصیۀ علامه طهرانی به آقای دکتر سجادی
علیٰکلّحال ایشان به این نحو بود تااینکه به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رسید، وقتى به ایشان رسید اولین حرفى كه مرحوم آقا به او گفتند این بود که اگر عمل تو و كارى كه انجام مىدهى بهنحوى باشد كه شما از خودت غافل بشوى آن عمل برخلاف رضاى خداست! اصلاً یك چیز عجیبى یکدفعه شنید! بنده پیش او بودم در آن مجلس كه یکدفعه شوك بر او وارد شد! آقا گفتند که در وهلۀ اول خودت هستى و بعد دیگران! تو اول باید به خودت برسى! حالا یك وقت برحسب اتفاق یك عمل طول مىكشد و آن عمل واجبتر است چون مریض است باید به او رسید اما نهاینكه برنامۀ كاری طورى ترتیب داده شود كه هر روز این مسئله تكرار شود، خب یک وقت در ماه یك روز است [اشکال ندارد] خب براى انسان هم اتفاق مىافتد كه مىخواهد نماز اول وقت بخواند مادرش صدایش مىزند باید بلند شود برود جوابش را بدهد كه از نماز اول وقت اهمّ است و بعد نماز بخواند. نسبت به پدر هم همینطور است. به من گفتند که شما در نوشتههایتان و در صحبتهایتان گفتهاید كه اگر در اول وقت پدر یا مادر به انسان امر بكند انسان نباید امر آنها را اطاعت كند و باید نماز بخواند. نهخیر! من چنین حرفى را نزدم، اگر هم زدم اشتباه كردم و الآن تصحیح مىكنم! نماز اول وقت با اینهمه اهمیتى كه دارد [مستحب است] ولی اطاعت امر پدر و مادر واجب است و واجب مقدم بر مستحب است و انسان باید هر وقتى كه از امر آنها فراغت پیدا كرد برود نمازش را بخواند. بعد آن موقع وسعت دارد و خدا به او ثواب بیشتر میدهد. این خرمقدّسىها انسان را به بیراهه مىبرد. البته پدر و مادر نباید در اول وقت امر كنند، آنها هم وظیفهشان این است که امر نکنند نهاینكه بخواهند سوءاستفاده كنند و بگویند كه ما امر مىكنیم و تو هم باید بلند شوی بروی، یك وقت مىبینى كار واجبى است آن مسئله فرق مىكند، آنها نباید امر كنند و این هم نباید مخالفت كند. هركدام از آنها جاى خودش را دارد.
