
اهمیت تهذیب نفس در مسیر کمال
لزوم حفظ آرامش و طمأنینه در فعالیتهای روزمره
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین ضرورتِ «تمایز و تمیّز» در شئون وجودی انسان میپردازند و تأکید میکنند که هر لحظه از عمر، ظرفیت و پروندهای اختصاصی برای رشد دارد. ایشان با نقدِ نگاههای افراطی به کار و فعالیت که منجر به غفلت از خویشتن میشود، بر لزومِ حفظِ تعادل میان وظایف اجتماعی و تهذیب نفس تأکید میورزند. در این مسیر، با نقل خاطراتی از توصیههای بزرگان همچون علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی به شاگردانشان، روشن میشود که عملِ بدون طمأنینه و آرامش، انسان را از فیضِ حقیقی محروم میسازد. بحث به اینجا میرسد که اشتغالات علمی یا اجرایی، اگر بدونِ مراقبت و تهذیب باشد، تنها به کثراتِ دنیوی میافزاید و مانع از وصول به حقیقت میشود. در نهایت، ایشان با بیانِ سیره عملی بزرگان در برخورد با مصلحتاندیشیهای کاذب و حفظِ کرامتِ نفس، راهکارِ رسیدن به ثباتِ قدم و اخلاقِ نبوی را در گروِ توجهِ مستمر به خود و پرهیز از غرقشدن در هیاهوی کثرات معرفی میکنند.
اهمیت تهذیب نفس در مسیر کمال
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین ضرورتِ «تمایز و تمیّز» در شئون وجودی انسان میپردازند و تأکید میکنند که هر لحظه از عمر، ظرفیت و پروندهای اختصاصی برای رشد دارد. ایشان با نقدِ نگاههای افراطی به کار و فعالیت که منجر به غفلت از خویشتن میشود، بر لزومِ حفظِ تعادل میان وظایف اجتماعی و تهذیب نفس تأکید میورزند. در این مسیر، با نقل خاطراتی از توصیههای بزرگان همچون علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی به شاگردانشان، روشن میشود که عملِ بدون طمأنینه و آرامش، انسان را از فیضِ حقیقی محروم میسازد. بحث به اینجا میرسد که اشتغالات علمی یا اجرایی، اگر بدونِ مراقبت و تهذیب باشد، تنها به کثراتِ دنیوی میافزاید و مانع از وصول به حقیقت میشود. در نهایت، ایشان با بیانِ سیره عملی بزرگان در برخورد با مصلحتاندیشیهای کاذب و حفظِ کرامتِ نفس، راهکارِ رسیدن به ثباتِ قدم و اخلاقِ نبوی را در گروِ توجهِ مستمر به خود و پرهیز از غرقشدن در هیاهوی کثرات معرفی میکنند.
اهمیت تهذیب نفس در مسیر کمال
8یک وقت داشتم نماز مىخوانم یكى از آقایانى كه اسمش را نمىبرم و الآن معروف است كنار من نشسته بود، حالا در حال تشهد خواندن با انگشتِ دستش كمر مرا راست مىكند، بابا تشهدت را بخوان! تو به كمر من وسط نماز چهكار دارى؟! آن قال الصادق و قال الباقر علیهماالسّلام به تو یاد داده است كه مسئول كمر بنده باشى؟! كمر و بالا كمر و... بالأخره ما یك چیزیمان مىشد و خم میشدیم، دوباره دست آقا از پشت ما را راست مىكرد، حالا خوب است دستش را مىآورد! سه دفعه در تشهد من خودم را خم مىكردم او درست مىكرد! به او گفتم که آقا شما در نماز مسئول كمر بنده هستید؟! حالا ایشان یكى از معروفین و ارباب فتوا هستند، بفرما این چه نمازى است؟! این برای این است که اینها در مسیر تهذیب قرار نگرفتهاند! یك علامه طباطبائى مىخواهد تا راهوچاه را نشان بدهد، وضعیت آدم را نشان بدهد، این كارى كه مىكنى غلط است، اینقدر كه مطالعه مىكنى غلط است، نباید اینقدر مطالعه كنى، این یك ساعت را باید براى خودت بگذارى، بلند شو برو یك گوشه بنشین و ... .
توصیۀ مرحوم قاضى ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ راجع به زیاد درس نخواندن
مرحوم قاضى ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ را مىخواهد كه بهجاى مدام مطالعه كردن ـ حالا به آنهایى كه وقتشان را به بطالت مىگذرانند و هرهر و كركر و شب تا صبح میگذرانند به آنها که اصلاً هیچ كار نداریم، منظور آنهایی است كه مطالعه مىكنند، اهل مطالعه و كتاب و دفتر هستند ـ بفرماید که چرا انسان باید اینقدر به این مطالب درسى و اصولی و اینها بپردازد؟! اینها یك حدى دارند، وقتى که انسان به این مطالب پرداخت باید برود به خودش برسد، باید به قبرستان برود، آن طلبهاى که بعد از درس بلند مىشود به قبرستان مىرود با این رفتن، این درس و معنویتش را و روحانیتش را در وجود خودش تثبیت مىكند. حالا اگر اینطور نباشد مسئله طور دیگرى خواهد شد، دیگر مسائل در نقل و انتقالها و در نقد و انتقادها مىرود و تمام فكر آدم را میگیرد. من خودم یك وقتی در این مایهها بودم که چه اشكالى بكنم كه دقیقتر باشد، چطور بپیچانم و چطور مچ استاد را بگیرم و از این بوی قورمهسبزیها در سر ما هم بوده است! شب بهجاى اینكه بروم یك ساعت درس مطالعه کنم چهار ساعت مطالعه میکردم تا فردا مچ استاد را بگیرم! نهاینكه نگرفتم، مىگرفتم. خب ثم ماذا؟! حالا چه شد؟! ثم ماذا؟! چه هنرى كردیم؟! چهكار كردیم كه فكر یك طلبه این باشد چطور این مشكل را حل كند و چطور بر این مطلب نقد وارد كند، این تمام ذهن یك طلبه بشود! آیا این درست است كه من بیایم فلان مطلب را حل كرده باشم؟! اسمم در همهجا بپیچد كه فلانى، فلان اشکال اصولی را حل كرده است! اینها همه دنیا است و همهاش كثرات است!
