جلسه ۶۱۵
3واما ما قال بعض اهل من أن الشخص نفس تصوره یمنع الشرکی این پاسخ به جوابش، آنی را كه بعضی گفتند كه شخص خود تصور آن شخص از شركت در سایرین جلوگیری میكند ولیس ذلک بسبب مقدماته این بخاطر مقوّمات آن نیست كه همان صورتیت و جنس و فصل و ماده باشد فأن المقومات لذاتها لاتمنع الشرکة مقدمات مفاهیم كلیه هستند این منع از شركت نمیكند ولابسبب لازم لازمی در اینجا نیست فانه متفق فلایمنع الشرکی لوازمی كه برای اوست خصوصیاتی كه برای اوست، انتسابش فرض كنید به پدر و مادر این هم همینطور این منع از شركت نمیكند فرض كنید یا عوارض و آنچه كه همراه با اوست آن نحوه از وجودش آن خصوصیات و اطوارش اینها قائم به ذات است تمام اینها چیزهای است كه ممكن است در سایر افراد هم وجود داشته باشد اگر جود دارد بقیه هم ممكن است داشته باشد اگر بخل دارد بقیه هم ممكن است بخیل باشند اگر اهل انفاق است همینطور، اهل بشاشت و رأفت و انبساط است لوازم ذاتیه و غیر ذاتیه اینها همه هیچ دلالتی بر او نسبت به تشخص نیست خیلیها ممكن است این صفات خوب یا صفات ناپسند را داشته باشند ولابسبب عارض مفارق عارض مفارق هم در اینجا نمیتواند انتساب به مكان، انتساب به زمان، انتساب به والدین وامثالهم باشد آن هم منع از شركت نمیكند فتعین أن یکون بسبب المادة پس آن مادهای كه قابل لمس و رؤیت است آن ماده است كه موجب تشخص و ظهور خارجی اوست آن ماده را كه از او بگیرید مساوی با عدم است ایشان میفرمایند كه حمل این كلام بر تمیز است منظور از تشخص در اینجا تمیز است الذی هو شرط لتشخص، شرط تشخص این است كه تمیز داشته باشد و نه اینكه شرط بهتر است به جای شرط، نتیجی للتشخص باشد نه اینكه شرط، فان الهیولی حالها فی التشخص و منع الشرکة بحسب التصور حال غیرها هیولا حالش در تشخص و منع شركت به حسب تصور حال غیرش است وقتی كه ماده به هیولاست و استعداد برای هر صورتی را دارد خوب این ماده می شود مفهوم كلی، یعنی این مفهوم كلی در همه اشیاء میشود می تواند باشد. آن صورتی كه میآید این ماده را متعینش میكند والا آن ماده را شما هر قالبی كه به آن بزنید به همان قالب درمیآید این انحصار ندارد فقط برای یك صورت خاص. شما در این گِل تخم سیب بكارید، تبدیل به سیب خواهدشد تخم پرتقال در او بكارید تبدیل به درخت پرتقال خواهد شد هردو خاك است فرقی نمیكند منتهی در این موقع همین گِل و همین خاك تبدیل به یك نوع میشود همین نوع خود نفس همین خاك بدون اضافه كردن هیچ ماده دیگری به او به جای این تخم سیب را بردارید و تخم پرتقال بكارید به خاك چیزی اضافه نكردید ولی این خاك قدرتی دارد كه همان خود را به صورت دیگر و به نوع دیگر درمیآورد خود را به شكل دیگر درمیآورد همین را فرض كنید شما تخم هندوانه در او بكارید این تبدیل به هندوانه میشود هندوانه روی زمین اگر روی هوا باشد میافتد روی كله افراد، مثل اینكه خدا به ملائكهاش گفته هندوانه وخربزه و این كدوها كه بزرگ است اینها را روی زمین بكارند تا تو سر كسی نخورد ولی بالا گردو و اینها نه، خورد هم خورد مثل اینكه خدا عقلش یك مقدار از ما بیشتر است بل النوع المتکثرالأفراد حال غیر خودش است از عوارض از لوازم از ذاتیات تفاوت نمیكند بل النوع المتکثر الافراد نوعی كه افرادش زیاد است هرنوع، هر نوعی كه دارای افراد و متكثر است ما لم یتخصص المادة الحاملة لأفراده بوضع خاص و زمان خاص لا یوجد فرد منه دون غیره مادامی كه تخصص پیدا نكند مادهای كه حامل است افرادش به یك وضع خاص و زمان خاص این فردی از او دون غیره پیدا نمیشود فعلم أن المادة ایضا غیر کافیة لتمیزه ماده تنها مشخص میشود كفایت برای تمیز نمیكند برای تمیز چیز دیگر میخواهد باید یك صورت كه آن حقیقت وجودیه شخص است بیاید و آن ماده را از آن جنبه قابلیت سریان برای هر فردی خارجش كند و منحصرش كند فقط در یك مورد خاص فان کثیر من الصور والهیئات بسیاری از صورتها و هیئتها مما یقع شخصان منه فی مادة واحدی فی زمانین بسیاری از اینها در یك ماده در دو زمان واقع میشود یعنی یك ماده است یك ماده دو صورت دارد مثال یك یك ساعت پیش یك صورت داشت الان عوض شده در اثر آب و هوا و اینها یك صورت دیگر پیدا كرده است در دو زمان ماده یكی است ولی صورت فرق میكند وامتیاز احدهما عن الاخر لابا لمادة بل بالزمان مادهاش كه یكی است چون دو زمان بوده اینها با همدیگر امتیاز پیدا میكنند وهکذا القول فی حمل ما ذهب الیه بهمنیار كه ایشان فرموند من أن التشخص بسبب أحوال المادة من الوضع و الحیز مع اتحاد الزمان تشخص به سبب حالاتی است كه بر ماده عارض میشود وضع آن، چگونگی آن، حیزش، انتساب به مكانش با اینكه زمانش متحد است یك زمان با اتحاد زمان، فإن المقصود منه مقصود از تشخص همین المییز المفارق بین الشیئین ممیز است، ممیزی كه فرق میگذارد بین دو شیء بین دو چیز آن كه ممیزات است فرق میگذارد آن عبارت است از فرق و انتصاب به مكان این اینجا نشسته و آن یك متر آن طرف تر نشسته این كیفیت جلوسش، كیفیت حركتش، خصوصیتش آن خصوصیتی كه الان دارد در شكل و در استقامت و در جلوس، ارتباطش اعضا یكی نسبت به دیگری كه تمام اینها ایشان میفرمایند مشخِصّات نیستند، ممیزات هستند وقتی كه من شما را به این شكل میبینیم و شما را هم به این شكل میبینیم خوب با هم فرق میكنید دو جور وضع در اینجا ملاحظه میشود و دو مكان در اینجا ملاحظه میشود اختلاف است ولی خوب زمان یكی است هر دو با همدیگر فرق ندارید اول دوثانیه شما زودتر از ایشان یا یك دقیقه بعد از ایشان دیدید بعضیها حرف میزنند یكی آن طرف میخندد یا یكی پنج دقیقه دیگر میخندد آن پنج دقیقه دیگر تازه میفهمد آن چه گفته است ـ یكی وارد شد دید همه دارند میخندند آن هم خندید گفتند شما چرا میخندی؟ گفت به همه اعتماد كردم تا بعد بفهمم حالا نمیگویم مال كدام منطقه بوده است چون به همة شما اعتماد كردم ما دیدیم شما میخندید حتما خندهدار است، مهم خندیدن است نیاز نیست آدم بفهمد چی گفته است ـ

