جلسه ۶۱۵
2تشخص عبارت است از همان حقیقت خارجی چه اینكه ما امتیازی را بفهمیم یا نفهمیم به امتیاز كار نداریم كه اصلا مَیزی بین او و بین دیگران هست یا نیست حتی فرض میكنیم مَیزی بین او و دیگران نباشد باز تشخص در آنجا هست بین لیلی و مجنون آن خیال میكرد كه میزی وجود ندارد، من كیام لیلی و لیلی كیست من ما یكی روحیم اندر دو بدن این كه دارد این حرف را میزند بین خودش و بین آن محبوب احساس اتحاد میكند و میز را برمیدارد تشخص را دیگر برنمیدارد بابا این هفتاد كیلو است این طرف راه میرود آن هم نمیدانم چندكیلو است لیلی هم دارد برای خودش درقبیله خودش زندگی میكند هردوی اینها تشخص دارند ولی هم او میگوید و هم این میگوید بین ما میزی نیست میز یعنی تفاوتی نیست یك وجود است كه دو مصداق پیدا كرده است ولی نفی تشخص نمیكنند این تشخص خودش را دارد وآن هم تشخص خودش را دارد آنچه را كه ما میبینیم میز است آنچه كه واقعیت در خارج دارد تشخص است بله تشخص موجب میز خواهد شد نه اینكه میز موجب تشخص است باید یك عینی باشد تا این كه بین این عین و بین سایر اعیان افتراق باشد وقتی كه یك عین نباشد شما امتیاز را از كجا میخواهید بیاورید؟ اشتراك را از كجا میخواهید بیاورید؟ وحدت را از كجا میخواهید بیاورید؟ افتراق را از كجا میخواهید بیاورید؟
پس بنابراین این تشخص علت برای میز میشود ایشان میفرماید شاید منظور ایشان از تشخص همین تمیز باشد بهمنیار هم كه فیلسوف عالی مقام و عالی قدر و بسیار بافضل وفضیلتی بوده ایشان هم در اینجا میفرمایند كه تشخص به سبب احوال ماده است یعنی به حالاتی كه برای ماده پیدا میشود وضعش، لوازمش، عوارض، انتساب به زمانش انتساب به مكانش آن هم تقریبا به همین مطلبی كه این قول قبل قائل به این مطلب بود ایشان هم قائل به همین مساله هستند و این مطلب هم در جواب ایشان هم همین است یعنی خود مرحوم بهمنیار در اینجا كلامی دارند كه این كلام حكایت از این میكند كه منظورشان از تشخص بنابه فرموده مرحوم آخونددر اینجا علامت تشخص و اثر تشخص است نه اینكه نفس تشخص منظور باشد، اثر تشخص همینی است كه ما احساس میكنیم ارتباط به زمان هست و به مكان هست و به تحیز است دارای وضع است آثار و عوارض است عوارض ذاتیه، عوارض خارجیه، موافق وملاصق اینها همه از آثار برای تشخص است ولی خود تشخص عبارت است از یك امر دیگر و از یك مساله و وجود دیگر دقت در این مطلب انسان را حتی نسبت به مسائل فقهی هم یك قدری دقیق میكند كه انسان در پرداختن به ملاكات اینها بین خود داعی ذاتی در نفس مولا كه بر فعل تعلق گرفته است و بین آثار خارجی تفاوت قائل بشود بین علت و بین حكمت فرق بتواند بگذارد در كیفیت مطالب و احكام فقهیه كه چطور انسان گاهی از اوقات بین آن ملاك و بین مثبتات و بین مُظهر و مثبت یك حكم در اینجا خلط میكند و این خلط باعث میشود نتیجه جور دیگری باشد این مساله، مساله دقیقی است كه راهگشای انسان نسبت به خیلی از مطالب میتواند باشد و همینطور سایر مواردی كه برای تشخص ذكر كردند كه بعضیها گفتند تشخص بواسطه ارتباط یك شخص با قرین او و با صاحب او پیدا میشود اگر فرض كنید یك طائری دارد حركت میكند این چگونه انسان بین مذكرو مونث او میتواند فرق بگذارد؟ فرض كنید دوتا كبوتر كه دارند با هم حركت میكنند انسان از این اقتران این با او میفهمد كه یكی از اینها باید نر باشد و یكی ماده باشد اگر یكی تنها میرفت آدم نمیفهمد كه این ماده است یا نر است مذكر است یا مونث است این از نظرة به او تشخص آنها معلوم میشود باز این هم ایشان میفرمایند این باز در همان تمیز برمیگردد نه اینكه به تشخص برگردد و این ذاتی یك شیء دائر بر شناخت ذاتی او نیست وگرنه دور لازم می آید بله ممكن است كه به آن عوارض كه از عوارض دیگر بدست بیاید فرض كنید این ذاتی این شیء مشخص بشود از آن نظر به دیگری نه اینكه از ذاتی او مترتب بر ذاتی او بشود بلكه هر كدام برای خودش هست، حالا با هم هستند و بعد هم میروند با دیگری آنچه كه در حیوانات است خیلی خوب است میگوید امروز با توام و فردا با دیگری هستم این مردم خیلی از آنها هم همین هستند خلاصه اینها التزامی ندارند اینها دیگر از این مسائل خلاص و راحت شدند اینها هم در رعایت این مسائل هم به همان رحیمیت و آنها رو آوردند.

