جلسه ۶۱۵
1اعوذباللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در سفری كه با بعضی از رفقا حرم امام حسین مشرف شده بودیم یكی از رفقا می گفت آمدم نماز بخوانم بعد از تكبیر، اعوذباللَه من الشیطان الرجیم گفتم، یكی از اهل علم كه مسنّ هم بود و لابد با كاروان آمده بود رو میكند به ایشان و می گوید بعد از تكبیر استعاذه دیگر نباید گفت من گفتم به ایشان بگویید تكبیرات مستحبه را تا بحال ندیده اید؟ چقدر واقعا مردم دور از مسائل هستند.
وأما ما قال بعض أهل العلم من أن الشخص نفس تصوّره یمنع الشرکة و لیس ذلک بسبب مقوماته فإنّ المقوّمات لذاتها لا تمنع الشرکة و لا بسبب لازم فإنه متفق فلا یمنع الشرکة.
ایشان در اینجا چند مطلب را میفرمایند كه با هركدام از اینها خواسته اند به یك نحوی مساله تشخص و تقید را بیان كنند بعضی به این تعبیر گفته اند كه تشخص عبارت است از مادهای كه آن ماده خودش محقق نوع در خارج است چون تا نوع مصداق خارجی نداشته باشد آن نوع صورت جزئیه پیدا نمیكند و به همان صورت كلیه خودش در ذهن باقی می ماند ولی وقتی كه مصداق خارجی پیدا كرد آن موقع این نوع وجود و ظهور خارجی دارد مصداق خارجیش هم به ماده است و این مادة خارج است كه میآید و جنس را در خارج محقق میكند و از عالم ذهن به عالم اعیان اخراج میكند پس ماده مشخّص میشود. دلیل این افراد، هم این است كه ما به هركدام از خصوصیاتی كه منضّم به ماده می شود از عوارض و آثار و لوازم وقتی كه نگاه كنیم میبینیم كه اینها یك حقیقت كلّی هستند كه اگر لازم باشد قابل سریان به مصادیق متعدده اند.
خوب این لازمی است كه متفق با آن است و قابل سرایت برای بقیه عوارض است مثل انتساب به زمان برای همه میشود انتساب مكان برای همه میشود این مقدار از طول و عرض خوب یك میلیارد هم ممكن است این طول و عرض را داشته باشند و همینطور راجع به آن مقوّماتی كه آن مقوّمات باعث میشود كه این ماده در خارج باشد آن مقوّمات همه مقوّمات ذاتیة همه كلیاتی است كه مصادیق مختلفی الصوره و متحدالماهیه هستند و در تحت مقوّمات میتوانند قرار بگیرند پس بنابراین آنچه كه امكان دارد كه تشخص بواسطه او حاصل بشود تمام اینها كنار میروند و فقط ماده میماند پاسخ مرحوم آخوند نسبت به مساله این است كه ما در اینجا میتوانیم تشخصی را كه ایشان در اینجا علتش را ماده می دانند به تمیز برگردانیم كه تمیز باعث افتراق بین این شیء و سایر اشیاء میشود و بحث ما در تشخص است درحالیكه تمیز یك مفهومی است كه از سایر مفاهیم جداست یك عین خارجی كه از سایر اعیان خارجی جداست و فرق میكند بله بواسطه خصوصیاتی كه ما میبینیم حكم به جدایی میكنیم فرض كنیم الان ایشان در اینجا نشستند كسی دیگر نمیتواند در سر جای ایشان بنشیند این یك عارضی است كه اختصاص به ایشان دارد، وضعی كه الان ایشان دارند با وضعی كه سایر افراد دارند ممكن است تفاوت داشته باشد شكل و خصوصیات و عوارض و اینها، من حیث المجموع تمام این عوارض و وضع و انتساب به مكان حالا در زمان تفاوتی ندارد ولی از نظر مكان فرق میكند آن انتسابی كه این ذات به این مكان دارد دیگری ندارد یا لوازمی كه برای یك شخص هست و آن لوازم را از بقیه امتیاز داده اینها چیزهایی است كه امتیاز این ذات را از دیگران به ما نشان میدهد یك فردی در اینجا هست ولی اینها باز تشخص نیست تشخص چیز دیگر است.

