اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(2) في الكلي و الجزئي 13-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۱۴

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • وکذا ما اختاره بعض المدققین من أن تشخص کل شخص بجزء تحلیلی له یمکن حمله علی الوجود فإن الوجود لا یمتاز عن الماهیة

  •  در بحث تشخّص همانطوری كه مرحوم آخوند فرمودند كلمات و عبارات مختلفی بیان شده است و در تعریف تشخص تعابیر گوناگونی هست كه همه آنها حكایت از یك مطلب می‌كند فقط آن مساله‌ای كه قبلا مطرح شد و عرض شد كه مرحوم علامه هم در توجیه كلام بعضی از حكما مطلب شهودِ علم حضوری را موجب برای تشخّص دانستند و علم احساسی را موجب تشخّص نمی‌دانند به جهت اینكه علم احساسی مربوط به علم است و علم معلوم بالذات و معلوم بالعرض می‌خواهد و آن ارتباط بین شیء و بین صورت ذهنیه موجب تشخّص نخواهد بود بلكه علم عبارت است از صورت برداری از یك امر متشخص خارجی مطلبی كه به نظر می‌رسد و عرض شد این بود كه این مساله در علم حضوری هم هست در علم حضوری نیز بالاخره بینونیتی وجود دارد و این بینونیت در دو شیء اقتضای تعلّق و رابطه را می‌كند و وحدتی كه حاصل می شود بواسطه حضور عندالمُدرِك آن وحدت بعد از بینونیت است و بواسطة آن دو حیثیت مختلف است كه انسان نسبت به یك امر دیگری علم و ادراك پیدا می‌كند والا این علم دیگر چه معنایی می‌توانست داشته باشد باز در اینجا مساله مقام، مقام اثبات است در علم حضوری هم مقام، مقام اثبات است گرچه این اثبات مبتنی بر ثبوت است كه آن ثبوت همان وحدت علمیه خارجیه است. همین‌كه شخص در ادراك خودش آن امر متشخص را می‌یابد همین علم حضوری همین شد. مسئله، مسئله ادراك و به اصطلاح اثبات است منتهی این اثبات آنقدر لطیف و ظریف است كه در اشدّ ظرافت و لطافت و دقت این ادراك دراینجا تحقق پیدا می‌كند علی كل حال تفاوتی در این مساله با علم احساسی پیدا نمی‌كند جز نفس مرتبه ادراك و مرتبه اثبات كه آن مرتبه مبتنی بر ثبوت است و اثبات و ثبوت در اینجا حكم شیء واحد را پیدا می‌كند ولی باز در اینجا خود آن علم حضوری علّت برای تشخّص نیست بلكه علت تشخّص نفس وجود خارجی است و به علم حضوری كاری ندارد حالا این مُدرِك به واسطه علم حضوری بر آن تشخّص خارجی هیمنه و سیطرة عینی نه علمی، عینی پیدا می‌كند یا نمی‌كند آن یك مطلب دیگر است در اتحاد و علم حضوری قبلا باید یك تشخّص خارجی باشد، اگر نباشد به چه می‌خواهد علم و اطلاع و احاطه پیدا كند؟ احاطه یك ذات به ذات خود، این احاطه، احاطه به اصطلاح عینی است حتی در مرتبه علم حضوری خود مدرِك نسبت به ذات خود اگر بگوئیم منظور ایشان این است كه خود ذات مدرِك نسبت به ذات خودش در اینجا حضور دارد خوب این همان تشخّص است دیگر نیاز ندارد به اینكه تشخّصی در خارج باشد تا این فرد با آن شیء كه در خارج هست تشخّص پیدا بكند. خود من كه الان یك وجود واحد هستم و تشخّصم یك تشخّص است كه ربطی به آن علم ندارد این نفس خود همان وجود این عالم و شاعر نسبت به خودش است و شعور دارد و ادراك خودش را می‌كند پس نفس همین حضور شیء عندالمُدرِك خودش موجب تشخّص خودش خواهد بود باز در اینجا این اشكال پیش می‌آید كه نفس علم گرچه باز علم، علم حضوری است ولی حكایت از یك بینونیتی می‌كند كه آن علم به واسطه آن بینونیت به او اطلاق علم می‌شود و اگر آن بینونیت نباشد دیگر علم نیست. یك وقتی یك شخص هست اصلا غافل از خود هست و در مقام نسیان است آنجا كه علم حضوری نیست بلكه حضور بدون علم است یك وقتی علم هست و باز در آنجا حضور نیست بعد اینكه انسان نسبت به یك امر دیگری كه علم حصولی است خارج برایش ارتباطی حاصل می كند، یك وقتی علم هست و حضور مثل اینكه در ذات به خود ذات این اشراف دارد به این اشرافش عن شعورٍ و ادراكٍ ولو اینكه آن به نظر نیاید مثل اینكه یك دفعه هوا سرد می‌شود می‌گوئید هوا سرد شده این احساس سردی كه الان من در خودم می‌كنم این می‌شود علم حضوری جدای از این است كه شخصی بطور كلی غافل باشد و هیچ نفهمد و مثل اینكه فرد خواب باشد كسی كه خواب است علم ندارد غفلت كرده برای او نسیان عارض شده بواسطه انقطاع فی الجمله‌ای كه بین او و بین نفس و بین بدن حاصل شده است خوب این مطلب به اصطلاح تمام شد. بعضی‌ها فرمودند كه تشخص هر شیء به جزء تحلیلی است وقتی كه ذهن خود هویت آن شیء را تصوّر می‌كند آن هویت را تحلیل می‌كند به ماهیت و به وجود كه البته آن در شیئیت ذهن است، آنچه را كه مربوط به مشتركات است كناری می‌گذارد آنچه را كه مربوط به خود نفس آن عینیت خارجی است آن را در یك ظرف قرار می‌دهد. كه آن مشتركات عبارت است از كم و كیف و فرض كنید ماده و امثال ذلك و چیزهایی كه بین همه مشترك است كه در آن صورت كثرت در آنجا راه دارد. در رنگ كثرت راه دارد در شكل و كم كثرت راه دارد و مصادیق متعدده‌ای می‌توان از آن ترسیم و تصوّر كرد و یك متمایزاتی دارد كه آن متمایزات را در ضمیمة به آن كثرات موجب می‌شود تصویری از یك واحدی كه قابل كثرت نیست در ذهن او نقش ببندد آن جزئی كه بواسطه تأمل عقلی تجزیه و تحلیل شده و باعث افتراق شده است این عبارت است از تحقق آن شیء در خارج است كه به یك صورتی در ذهن و در نفس ما آن تحقق، حضور پیدا می‌كند آن جزء تحلیلی می‌شود فارق بین شیء و بین آن سایر اشیاء دیگر كه مرحوم آخوند می‌فرمایند منظوراز آن جزء تحلیلی هم نزد آقایان همین وجود بوده، چون وجود است كه می‌آید و آن صفات و نعوت و اعراضی كه قابل سرایت به كثیرین هستند، را منحصر و محدود در یكجا می‌كند آن وجود است و تا وقتی وجود نباشد حتی آن صوری كه ذهن آن صور را از خارج اخذ كرده است شما می‌توانید آن صور را تكثّر ببخشید و زیادش بكنید ولی دیگر نمی‌توانید او را محدود به یك نقطه خاص بكنید الّا اینكه وجود بیاید در كنارش قرار بگیرد حالا شد یكی و دیگر این دوتا نمی‌شود این دیگر سه تا نمی‌شود شما صورت یك نفر را می‌توانید در هزار روزنامه چاپ كنید وهمه عین هست ولی آن چیزی كه وحدت او را شكل می‌دهد عبارت است از همان حیثیتی كه در خارج است این روزنامه‌ها همه موجب تكثر اوست این كه الان این روزنامه مثل این است اینها همه حكایت از قابلیت تكثر اعراض و صور مختلف از یك شخص با اینكه آن شخص، شخص واحد است ولی از نقطه‌نظر صورت قابل تكثر است ولی وقتی خارج را انسان نگاه بكند خارج دیگر تكثر برنمی‌دارد اگر صدهزار بار این صورت چاپ بشود باز آن صورت خارجی یكی است آن دیگر دونفر نخواهد بود. پس وجود در اینجا باعث تشخّص است همینطور این كه فرمودند كه تشخّص شیء به فاعل است یا اینكه گفتند به اتصال به مبدأ اعلی است باز آن هم به همین مساله برمی‌گردد. چون در افاضه واضافه اشراقیه آنچه كه موجب تحقّق خارجی است عبارت است از وجود است. جاعل در وجود تصرّف می‌كند و آن وجود را در خارج محقّق می‌كند پس جاعل آنچه را كه افاضه می‌كند عبارت است از وجود.