اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(2) في الكلي و الجزئي 13-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۱۴

3
  •  تلمیذ: اگر تا به حال ماری ندیده باشد چه؟

  •  استاد: ببینید ما كار نداریم بالاخره شكل مار ندیده بگوید به شكل درخت درمی‌آورد در مثال كه مناقشه ندارد من به آن كار ندارم من به این عمل كار دارم این كه وقتی ما متوجه شدیم ما به كیفیت جعل در، باری هم پی می‌بریم كه ذات باری آنی را كه در او تصرّف كرده و او را به خارج برگردانده فقط ماهیت است؟ یعنی ذهن آمده ماهیت را آمده در خارج نشان بدهد؟ یا آمده ذهن، موم را به صورت آن ماهیت درآورده است كدام یكی از این دوتا؟ اگر گفتید شاه فرنگید ما كوچك كه بودیم الان هم كوچكیم وقتی یك كار می‌كردیم مادربزرگی داشتیم خدا رحمتشان كند می‌گفت اگر این كار را كردید شاه فرنگی. می‌گفتیم شاه فرنگ خیلی ... است شاه فرنگ ... خوب مثلا خیلی مهم است این شاه فرنگ همیشه توی ذهن ما بود حالا می‌بینیم نه بابا هیچی هم نیست شاه فرنگ خیلی ... خوب چیزهای كه ما دیدیم شاه فرنگ خیلی خوب است خیلی عالی است درست شد.

  •  این كدام یك از این دو را انجام داده؟ این وجود ذی وجود، سعادت قرین، و سعادت میمون سركار، این موم را كه آمده اینطوری كرده، چكار كرده؟ آیا آن ماهیت ذهنی را در خارج آورده یا آنی را كه در خارج است مثل آن ماهیت ذهنی كرده است؟ آنی كه در خارج است دیگر، این اگر نبود شما چكار می‌كردید؟ هی رو هوا برمی‌داشتید صاف و دراز و كوتاهش می‌كردید خوب چیزی نبوده كاری نمی‌توانستیم بكنیم خوب باید مومی باشد آن موم را برطبق آن صورت ذهنی شما باید بروید ظهورش ببخشید این می‌شود جعل، ذات باری در آن اراده‌اش در عالم خلق چه می‌كند؟ آیا ماهیت بدون صورت را در خارج تحقق می‌دهد؟

  •  اصالی‌الماهوی می‌گویند می‌آید این كار را می‌كند اصالی الماهوی‌ها، دو صورت گفتم می‌آید آن صورت را در خارج بروز می‌دهد حالا این صورت در چه پایه‌ای است؟ هیچ، ما نمی‌دانیم خوب بدانید یك مقدار فكر كنید بدانید این صورت بر چه اساسی است؟ هیچ وجود كه می‌شود امر اعتباری، آن صورتها كه بنحو صورت علمیه در علم عنایی است آن فقط تحقق خارجی پیدا می‌كند، هیچ از وجود خبری نیست حالا كه پیدا كرده ما وجود را به خاطر دل خوش‌كنكی می‌گذاریم آنجا هیچ، این می‌شود مثل آن قضیه كه یك مجسمه ساز یك نقاش بیاید فقط بدون اینكه از آب رنگ استفاده بكند بدون اینكه از كاغذ استفاده بكند بدون اینكه از قلم استفاده بكند بدون اینكه از مواد خارجی برای تهیه نقشه استفاده بكند یا تهیه یك مجسمه استفاده بكند بدون هیچ امكانی آن صورت را در خارج محقق كند این چه میشود؟ این عدم است دیگر چیزی نیست تو كه می‌خواهی آن صورت ذهنی را در خارج بیاوری اول باید آبرنگ بگذاری جلویت قلم و كاغذ بگذاری جلویت دفتر و دستك و هزارتا چیز بگذاری تا بعد آن صورت را بیاوری در این قالب، این آبرنگ یعنی جعل این آبرنگ كه دارد اینطوری می‌شود یعنی جعل، این قرمزی را كه اینجا باید بگذاری این نمی‌گذارد اینجا، این قرمزی باید اینجا بگذارد كنارش رنگ سبز باید اینجا قرار بگیرد كنارش رنگ سیاه باید اینجا قرار بگیرد جاها را عوض نمی‌كند هركدام را در جای خود قرار می‌دهد رنگ را روشن می‌كند تاریك می‌كند یك دفعه شما نگاه می‌كنید می‌شود نگارخانه چین كه درآمده چه نقش و نگاری در اینجا زده شده است این می‌شود جعل، دیگر راحتر از این نمی‌شد این حقیقت جعل را ما بگوئیم این را ما اگر خوب متوجه بشویم كلید مهم مسائل ربط حادث به قدیم، كه در آنجا هم صحبت شد و همینطور ربط مجرد و ماده، تشكیك و تشخص در وجود، عینیت و وحدت صفات با ذات تمام اینها در این قالب برای شما در اینجا روشن خواهد شد پس كاری كه ذات باری می‌كند در جعل، فقط این است كه همان وجود خود را كه وجود بسیط است در او دستكاری می‌كند آن دستكاری در وجود یعنی ظهور دادن به ماهیت به آن نحو خاص، این معنایش است ماهیت را ظهور می‌دهد وجود كه خودش بوده! وجود كه نیاز به ایجاد نداشت. وجود، وجود است آن ایجاد به ماهیت اگر هم مرحوم آخوند و اینها فرمودند كه جعل به وجود تعلق می‌گیرد به خاطر این است یعنی به این جهت است، نه اینكه وجود را ایجاد می‌كند وجود كه سرجایش است ایجاد كردن ندارد وقتی یك چیزی هست من می‌خواهم دیگر چكارش كنم؟! دوباره بوجودش بیاورم؟ این كتاب الان هست این كتاب را دوباره ایجادش می‌كنند وقتی وجود بسیط بوده وقتی وجود بصرافه بوده و تعین هم داشته تشخص هم داشته همان مبدا بوده ایجاد بوده ایجادآن چه معنا دارد؟ خوب پس ایجادی كه در السنه هست بوجود آوردن چیست؟ این بوجود آوردن، بوجود آوردن ماهیت است یعنی صورت دادن است چون وجود كه خودش هست این ماهیت از آنجائی كه بدون وجود معنا ندارد در خارج پیدا بشود، مثل نقاشی كه بخواهد نقش ذهنی خود را بدون آبرنگ و قلم و دفتر و دستك بوجود بیاورد معنا دارد؟ معنا ندارد لاجرم خدا چاره‌ای ندارد جز اینكه همان وجود منبسط را دستكاری كند آن دستكاری اسمش ایجاد است آن دستكاری را می‌گویند اضافه اشراقیه آن دستكاری را می‌گویند جعل آن دستكاری را می‌گویند تعین و تشخّص، یعنی تعین وتشخّص بعد از تعین. تعین بعداز التعین والتشخّص بعد التشخّص ممكن است تشخّص بعد از تشخّص بعد از تشخّص هلُمَّ جرّا باشد. تشخّص اول تشخص وجودِ بصرافه است كه قائم به ذات است تشخّص دوّم، تشخّص آن جنبه معنا و مفهومی شیء است و سوّمین صورت تا همین طور می‌رسد به تشخّص این ادنی كه آن تشخّص پائین‌تر از همه آن تشخّصات می‌شود، تشخّص ماده و صورت خارجی پس بنابراین در اینجا مساله‌ای آن چیز هم روشن شد كیفیت برای ارتباط به اشیاء با ذات باری.