جلسه ۶۱۴
2ماهیت را افاضه نمیكند كه ماهیت را به وجود بیاورد چون ماهیت یك امر به اصطلاح قابل برای جعل نیست آنچه كه قابل برای جعل است وجود است. البته همانطوری كه قبلا در كتاب قبل خدمت رفقا عرض شد جاعل در نفس وجود تصرّف میكند، ماهیتی را در كیسهاش ندارد تا دربیاورد و بعد به آن وجود بچسباند چون ماهیت بنفسه استقلال و هویتی ندارد تا اینكه بخواهد او را ملزم كند به این وجود و این را تبدیل به تعین خارجی بكند، نخیر، برخلاف آنچه كه افراد میگویند این امر عدمی است، ماهیت امر عدمی به عنوان عدم مصطلح نیست چون اگر امر عدمی باشد كه لایخبرعنه است. معنا ندارد یك امر عدمی ضمیمة یك امر وجودی بشود و بعد یك تشخّص خارجی بوجود بیاید. عدمْ، عدم است و لا فرق بین الاعدام، چه تفاوت میكند عدمْ، عدمِ مطلق باشد یا عدمْ، عدمِ زید و كتاب و دفتر باشد تفاوتی از نقطهنظر مفهوم و حقیقت عدم در اینجا نمیكند و همینطور آن كسانی كه میگویند ماهیت یك امر خارجی است و در خارج تقرّر پیدا میكند كه اصالیالماهیهای قائل به آن است آن مساله هم باز خلاف است. همانطور كه قبلًا این مساله گذشت آنچه را كه جعل و ارادةجاعل به او تعلق میگیرد عبارت است از ماهیتی كه آن ماهیت جدای از وجود نیست این جور باید گفت، نه اینكه بگوییم جعل فقط به وجود تعلق میگیرد، نخیر، اگر بخواهد به وجود تعلق بگیرد كه وجود سرجای خودش است! به چه چیزش میخواهد تعلق بگیرد؟ به سر و گردن و پا میخواهد تعلّق بگیرد! وجودی كه وجود منبسط هست آن اراده فاعل در اضافه اشراقیه كه میخواهد این وجود منبسط را ظهور ببخشد خودش كه ظهور داشت، خودش كه وجود داشت، خودش كه تشخص داشت، خودش كه در خارج بود وجود هم كه از جای دیگر نیامده پس این اراده به چه تعلق گرفته به كجای این وجود تعلق گرفته است؟ اگر به ماهیت است؟ این ماهیت كه به قول شما یك امر عدمی است وقتی امر عدمی باشد كه اراده به امر عدمی تعلق نمیگیرد عدم زید را جاعل میخواهد چكار كند، میخواهد تبدیل به زیدش كند، عدم كتاب را جاعل میخواهد چكار كند؟ عدم، عدم است با آن كاری نمیشود كرد هیچ كاری نمیشود كرد خدا هم نمیتواند عدم را برگرداند و تبدیل به وجود كند چرا؟ چون عدم هویتی ندارد كه قابل برای اراده باشد هیچ نیست و اصلًا لایخبرعنه است پس بنابراین این ارادهای كه جاعل تعلق میگیرد به او، آن كاری كه میخواهد بكند خیلی لُری و رُك و پوست كنده آن كاری را كه جاعل و خدا میخواهد انجام بدهد آن كار چیست؟ ما كه در مقام ربوبیت و خلاقیت نیستیم ولی در اندازه آن عقل به اندازه گنجشكمان میفهمیم كه بالاخره یك كاری انجام شده این بچهای كه از مادرش پریده بیرون این بالاخره این خدا چكار كرده؟ كارهای كه از بندگان خدا كردند آن ها را بلدیم و اگر نبود كه این بیرون نمیآمد حالا آن كاری كه خدا كرده چیست؟ باید سراغ آن برویم و ببینیم كه هنرنمای او در كجاست؟ خدا آمده كاری كه كرده آن وجود بسیط و بصّرافه را كه بوده نه اینكه نبوده، بوده خیلی هم بزرگ بوده اینقدر این بزرگ بوده كه همه اشیاء را در خودش جای داده و نهایت ندارد و حد ندارد، خدا آمده این وجود بسیط بصّرافه خود را كه مال خودش است در او تصرّف كرده آن تصرّف را ما اسمش میگذاریم جعل، میخواهید اسمش جعل را بگذارید میخواهد اضافه اشراقیه بگذارید میخواهید افاضه بگذارید میخواهید حیثیت ربطیه بگذارید هرچه میخواهید، ظهور اسمش را بگذارید به السنة مختلفی كه در اینجا است مثل تشخّص، تعین، ظهور، اضافه اشراقیه، همه اینها یك معنا دارد آن تصرّفی كه كرده، آن دستكاری كه كرده برایتان مثال زدم كه یك مومی را در دست میگیرید این مومی كه الان در دست شماست این الان نه به شكل كره است نه به شكل مكعب است، اصلًا شكل خاصی ندارد الان به شما میگویند آقا از این یك حیوان بساز این مومی كه الان در دست شماست حیوان و شكل حیوان نیست درست شد ولی به شما میگویند یك حیوان بساز شما فكر میكنید میبینید چه حیوانی آسانتر است میگوید خوب من این را به شكل مار درمیآورم خیلی راحت سری برایش میگذاریم و دمی برایش میگذاریم و این تبدیل به مار میشود این مار این شكل مار حالا این عرض است حالا شما فرض كنید به بحث ما در همان ماده و صورت یاجنس و فصل و ذاتیات است حالا ما فعلا این مثال را میزنیم تا اینكه این تقریری بشود برای حقیقت جعل، این كه الان دست شماست این به شكل مار نیست یك شكل گلوله خاص است این مار نیست، شتر نیست، شیر نیست، گربه نیست هیچكدام اینها نیست این را شما یك دفعه شروع میكنید نرم كردن هی این را كش میدهید و نازك میكنید میگویند دارید چكار میكنید؟ میگوید دارم مار درست میكنم این را میگویند جعل. این كه الان كم كم دارد نازك میشود دارد سر برایش گذاشته میشود سرش اینجا شكمش اینجا، این حالت دستكاری را میگویند جعل. منتهی این جعلی كه ما داریم انجام میدهیم، البته این اضافه اشراقیه نیست این فعل خارجیه است ما داریم روی آن كار انجام میدهیم حالا گیرم این اضافه اشراقیه باشد این اضافه اشراقیه ما فرض كنید ده دقیقه طول میكشد آن اضافه اشراقیه خدا طرفی العینی طول میكشد فقط تفاوت از این نظر است و از این نقطهنظر عمل و الا از نظر هویت فرق میكند این كاری كه ما داریم میكنیم به این میگویند جعل، این جعل است این خلق است این ظهور است همه اینها را به این میگویند حالا این مار صورتش قبلا كجا بود؟ این صورتی ندارد خوبی این گلوله مومی كه در دست من است، صورت مار بودن آن صورت حیه بودنش كجاست؟ هیچی نیست، نه در اینجا صورت حیه است نه صورت ابل است نه در اینجا صورت اسد است نه در اینجا صورت غنم است هیچی نیست نه كیسهای در اینجا داریم كه از او این شكل را دربیاوریم هیچ ما نداریم فقط آنچه كه در اینجا هست ذهن است، آن ذهن یك صورتی در خودش نقش دارد آن صورت ذهنی وجود خارجی ندارد هیچ وجود خارجی ندارد شما آن صورت ذهنی را به صورت خارجی تبدیل میكنید تا حالا توی ذهن شما بود حالا شما میگوید این همانی است كه در ذهن من بود این همان است این همان است كه در ذهن من بود درست شد.

