اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت تشخص و نقش وجود در تعین اشیاء

تحلیل رابطه جعل الهی با ماهیت و وجود خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «تشخص» و عوامل ایجادکننده آن در عالم خارج می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های مختلف حکما پیرامون جزء تحلیلی اشیاء آغاز شده و این پرسش اساسی مطرح می‌شود که چه عاملی باعث می‌شود یک حقیقت واحد، در خارج از قابلیت تکثر خارج شده و به یک موجود مشخص تبدیل شود. استاد با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت و جعل، تبیین می‌کنند که ماهیت به تنهایی فاقد هویت خارجی است و آنچه در مقام جعل و افاضه الهی رخ می‌دهد، تصرف در وجود بسیط و ظهور بخشیدن به آن است. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، کیفیت ارتباط اشیاء با مبدأ اعلی و نقش وجود در محدود کردن ماهیت و رفع قابلیت کثرت از آن تشریح می‌شود. این مباحث در نهایت به درک عمیق‌تری از معنای جعل، اضافات اشراقیه و چگونگی قوام موجودات به فاعل حقیقی منجر می‌گردد.

تبیین حقیقت تشخص و نقش وجود در تعین اشیاء

4
  • تقریر تعریف تشخّص شیء به فاعل و اتصال به مبدأ أعلیٰ

  • وجود، موجب تحقق خارجی در افاضه و اضافۀ اشراقیه

  • همین‌طور اینکه فرمودند که تشخّص شی‌ء به فاعل است یااینکه گفتند که به اتصال به مبدأ أعلیٰ است، باز آن‌هم به همین مسئله برمی‌گردد چون در افاضه و اضافۀ اشراقیه آنچه که موجب تحقق خارجی است عبارت از وجود است. جاعل در وجود تصرف می‌کند و آن وجود را در خارج محقق می‌کند، پس آنچه را که جاعل افاضه می‌کند عبارت از وجود است.

  • ماهیت امری غیر قابل جعل

  • بیان بعضی اشکالات به تعریف مصطلح ماهیت

  • جاعل ماهیت را افاضه نمی‌کند که ماهیت را به‌وجود بیاورد چون ماهیت یک امر قابل برای جعل نیست و آنچه که قابل برای جعل است وجود است. البته همان‌طوری‌که قبلاً در جلد قبل خدمت رفقا عرض شد جاعل در نفس وجود تصرف می‌کند، ماهیتی را در کیسه‌اش ندارد تا بیرون بیاورد و بعد به آن وجود بچسباند؛ چون ماهیت بِنفسه استقلال و هویتی ندارد تااینکه بخواهد او را ضمّ به این وجود کند و این را تبدیل به تعیّن خارجی کند، نه‌خیر! بر خلاف آنچه که افراد می‌گویند: «ماهیت امر عدمی است»، ماهیت امر عدمی به‌عنوان عدم مصطلح نیست چون اگر امر عدمی باشد که لا یُخبرُ عَنه است. معنا ندارد که یک امر عدمی ضمیمۀ یک امر وجودی بشود و بعد یک تشخّص خارجی به‌وجود بیاید. عدمْ، عدم‌ است و لا فَرقَ و لا میزَ بَین الأعدام؛ چه تفاوتی می‌کند که عدم، عدمِ مطلق باشد یا عدم، عدمِ زید و کتاب و دفتر باشد؟! از نقطه‌نظر مفهوم و حقیقت عدم در اینجا تفاوتی نمی‌کند و همین‌طور آن کسانی ـ که قائلین به اصالت ماهیت باشند ـ که می‌گویند: ماهیت یک امر خارجی است و در خارج تقرّر پیدا می‌کند در آنجا مسئله هم باز خلاف است.

  • همان‌طور که قبلاً این مسئله گذشت، آنچه را که جعل و ارادۀ جاعل به او تعلق می‌گیرد عبارت از ماهیتی است که آن ماهیت جدای از وجود نیست، این‌طور باید گفت نه‌اینکه بگوییم: جعل فقط به وجود تعلق می‌گیرد! نه‌خیر، اگر بخواهد به وجود تعلق بگیرد که وجود سر جای خودش هست! می‌خواهد به چه چیز تعلق بگیرد؟! می‌خواهد به سر و گردن و پا تعلق بگیرد؟! وجودی که وجود منبسط هست، آن ارادۀ فاعل در اضافۀ اشراقیه که می‌خواهد این وجود منبسط را ظهور ببخشد ـ خودش که ظهور داشت، خودش که وجود داشت، خودش که تشخّص داشت، خودش که در خارج بود و وجود هم که از جای دیگر نیامده است ـ این اراده به چه تعلق گرفته است؟! به کجای این وجود تعلق گرفته است؟! به ماهیت [تعلق گرفته] است؟! این ماهیت که به قول شما یک امر عدمی است، وقتی امر عدمی باشد، اراده به امر عدمی تعلق نمی‌گیرد! جاعل می‌خواهد عدم زید را چه‌کار کند؟! می‌خواهد آن را تبدیل به زید کند؟! جاعل می‌خواهد عدم کتاب را چه‌کار کند؟! عدم، عدم است و با آن کاری نمی‌شود کرد! هیچ کاری نمی‌شود کرد! خدا هم نمی‌تواند عدم را برگرداند و تبدیل به وجود کند! چرا؟ چون عدم هویتی ندارد که قابل برای اراده باشد! هیچ چیزی نیست و اصلاً لا یُخبرُ عَنه است.