اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قوام تشخص و هویت خارجی موجودات

بررسی نسبت وجود، علم و وحدت در فلسفه اسلامی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون مسئله «تشخص» و عوامل قوام‌بخش به هویت عینی موجودات می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌هایی آغاز می‌شود که تشخص را به علم حصولی یا حضوری ارجاع می‌دهند و با استدلال بر اینکه علم، امری متأخر از رتبه وجود است، بر اصالت وجود در تحقق تشخص تأکید می‌گردد. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه حیات و احدیت به عنوان مساوق با ذات، به تبیین نقش صورت مثالی در بقای اشیاء و نحوه ادراک حقایق مجرد پرداخته می‌شود. در نهایت، با نقد رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و اشاره به سیره امیرالمؤمنین علیه‌السلام در برخورد با شبهات و حفظ مصالح امت، ضرورت بهره‌گیری از عقل و برهان در کنار شهود برای فهم حقایق هستی مورد تأکید قرار می‌گیرد.

قوام تشخص و هویت خارجی موجودات

3
  • نفس تحقق ذات، علت برای علم ذات

  • پس نفس تحقق ذات، علت برای علم او است لذا می‌گوییم که در ذات باری، ذات علت برای علم است و علم گرچه لازمۀ ذات است ولی از نقطه‌نظر رتبه مساوق با ذات نیست؛ همان‌طوری‌که خدمت رفقا عرض کردیم آنچه که مساوق با ذات از نقطه‌نظر رتبه است دو چیز است:

  • اول همان جنبۀ حیات است که نفس حیات عبارت از خود نفس الوجود بدون انتزاع امر دیگری است، به خلاف قوم که علم و قدرت و حیات را متأخر از ذات می‌دانند و به‌اصطلاح ذات را از نظر علیّت مقدم بر آن سه می‌شمارند و همان‌طوری‌که عرض شد در کلام بزرگان هم نسبت به این مسئله تأکید شده است. من‌باب‌مثال در کلمات مرحوم سید احمد کربلائی که مرحوم کمپانی بر ایشان ایراد دارند و اسماء را در مرتبۀ ذات می‌دانند و ایشان آنها را متأخر می‌دانند.1 در آنجا این مسئله هست که در این سه باید قائل به افتراق شد؛ علم و قدرت از مرتبۀ ذات رتبتاً متأخرند ولکن حیات متأخر نیست و ما این سه را نباید در یک میزان و در یک طرف قرار بدهیم.

  • حیات، موجب نفس الوجود و استمرار الوجود

  • حیات نفس الوجود و استمرار الوجود است اسم این را حیات می‌گذارند؛ در آنجایی که وجود نیست، حیات هم نیست و در آنجا مرگ و فناء و بوار است. در آنجایی که حیات است وجود هست و در آنجایی که وجود هست خود وجود بِنفسه و بدون اعتبار امر آخر و بدون انتزاع منتزَعی، نَفسُ الوجود مساوقٌ لِلحیاة، هیچ اعتباری در آنجا نیست.

  • توضیحی در باب وحدت هوهویت

  • دوم از مواردی که عرض شد که در آن مورد باز بعضی از بزرگان قائل به فراق بین هویت و بین آن عنوان و اتصاف هستند عنوان وحدت هوهویت است که از آن تعبیر به أحدیت می‌شود و آن وحدت که لازمۀ وجود بالصرافه است و بسیطة الحقیقة کل الأشیاء به این وحدت برمی‌گردد، این وحدت همان‌طوری‌که عرض شد از نظر رتبه، متأخر از رتبۀ ذات و هویت ذات نیست بلکه مساوق با اوست. آن وحدتی که رتبتاً متأخر است، آن وحدت واحدیت است نه وحدت أحدیت. وحدت أحدیت با آن حقیقت هوهویت همه یک معنا دارد منتها به دو لحاظ. اینکه ذات نفساً اقتضاء وحدت را نمی‌کند بلکه وحدت را ما همانند ماهیات به او نسبت می‌دهیم، این غلط است زیرا شأن ماهیت عبارت از حدود وجودیه است که آن حدّ وجودی بالنسبه به عناوین وجودی و اتصافات وجودی علی‌السویٰ است؛ چه اینکه شما بگویید: الماهیة موجودٌ [دراین‌صورت] ماهیت اباء از اتصاف وجود در مرتبه و در همان نفس‌الأمر می‌کند و چه اینکه بگوید: الماهیة معدومةٌ باز این ماهیت اباء از اتصاف به عدم در مرتبه را می‌کند.

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به توحید علمى و عینى.