
قوام تشخص و هویت خارجی موجودات
بررسی نسبت وجود، علم و وحدت در فلسفه اسلامی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون مسئله «تشخص» و عوامل قوامبخش به هویت عینی موجودات میپردازند. بحث با نقد دیدگاههایی آغاز میشود که تشخص را به علم حصولی یا حضوری ارجاع میدهند و با استدلال بر اینکه علم، امری متأخر از رتبه وجود است، بر اصالت وجود در تحقق تشخص تأکید میگردد. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه حیات و احدیت به عنوان مساوق با ذات، به تبیین نقش صورت مثالی در بقای اشیاء و نحوه ادراک حقایق مجرد پرداخته میشود. در نهایت، با نقد رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و اشاره به سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام در برخورد با شبهات و حفظ مصالح امت، ضرورت بهرهگیری از عقل و برهان در کنار شهود برای فهم حقایق هستی مورد تأکید قرار میگیرد.
قوام تشخص و هویت خارجی موجودات
2لزوم وجود تشخّص در خارج برای حصول علم
هم در کلام این افراد و هم توجیه مرحوم آخوند و هم بیان مرحوم علامه ـ در هر سهتا ـ نظر است و جهتش این است که اولاً نسبت به کلام آن افراد که تشخّص را به علم برمیگردانند اشتباه در این است که آیا تشخّص علت برای علم است یا علم علت برای تشخّص است یا هردو معلول علت ثالثه هستند؟! شکی نیست که تا تشخّصی در خارج نباشد در آنجا علم حاصل نمیشود.
تعریف علم
علم عبارت از ربط بین مُدرِك و مُدرَك بهواسطۀ تحقق دو امر است؛ امر اول خود نفس مدرِک و امر دوم آن مدرَک است حالا امر سوم هم بگیریم یا نگیریم [بحث دیگر است که همان] مواجهۀ بین مدرِک و مدرَک [میباشد] که خیلی هم مهم نیست. بالأخره این دو قضیه باید در ادراک وجود داشته باشند؛ ما در هر ادراکی، حتی در ادراک حضوری هم نمیتوانیم یک چیز را از همان نقطهنظر حیثیت و هویت آن شیء ملاحظه کنیم. بالأخره در خود علم حضوری هم یک شیء، شیء دیگری را ادراک میکند ولی آن ادراک از خارج نیامده است بلکه خود ذات، ذات را ادراک میکند. پس درعینحال دو چیز است، همانطور که در اختلاف بین موضوع و محمول در عین اینکه موضوع نفس المحمول باشد ما موضوع و محمول را به دو اعتبار تصور میکنیم تا حمل محمول بر موضوع صحیح باشد، در مسئلۀ علم حضوری هم گرچه در آنجا خود ذات، ذات را ادراک میکند و این ادراک از خارج نیامده و حصولی نیست ولی بالأخره ذات خودش را ادراک میکند یا نمیکند؟! میکند، این ادراک ذات خودش را، معلول وجود ذات است یا علت ذات است یا هردو معلول امر دیگری هستند، طبیعی است که نفس وجودِ ذات است که علیت برای ادراک خود را دارد یعنی خود ذات، خودش را ادراک میکند؛ شعور دارد خود را، عاقل است خود را، عالم است خود را، یقین دارد خود را، قاطع است خود را، این خصوصیاتی که الآن به ذات نسبت میدهیم از نقطهنظر طبعی ـ حالا نگوییم از نقطهنظر خارجی و زمانی ـ حداقل از نقطهنظر رتبه، متأخر از خود ذات است و تا ذات نباشد، ذات میخواهد چه چیزی را ادراک بکند؟!
