
قوام تشخص و هویت خارجی موجودات
بررسی نسبت وجود، علم و وحدت در فلسفه اسلامی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون مسئله «تشخص» و عوامل قوامبخش به هویت عینی موجودات میپردازند. بحث با نقد دیدگاههایی آغاز میشود که تشخص را به علم حصولی یا حضوری ارجاع میدهند و با استدلال بر اینکه علم، امری متأخر از رتبه وجود است، بر اصالت وجود در تحقق تشخص تأکید میگردد. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه حیات و احدیت به عنوان مساوق با ذات، به تبیین نقش صورت مثالی در بقای اشیاء و نحوه ادراک حقایق مجرد پرداخته میشود. در نهایت، با نقد رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و اشاره به سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام در برخورد با شبهات و حفظ مصالح امت، ضرورت بهرهگیری از عقل و برهان در کنار شهود برای فهم حقایق هستی مورد تأکید قرار میگیرد.
قوام تشخص و هویت خارجی موجودات
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون مسئله «تشخص» و عوامل قوامبخش به هویت عینی موجودات میپردازند. بحث با نقد دیدگاههایی آغاز میشود که تشخص را به علم حصولی یا حضوری ارجاع میدهند و با استدلال بر اینکه علم، امری متأخر از رتبه وجود است، بر اصالت وجود در تحقق تشخص تأکید میگردد. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه حیات و احدیت به عنوان مساوق با ذات، به تبیین نقش صورت مثالی در بقای اشیاء و نحوه ادراک حقایق مجرد پرداخته میشود. در نهایت، با نقد رویکردهای سطحی در مواجهه با معارف الهی و اشاره به سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام در برخورد با شبهات و حفظ مصالح امت، ضرورت بهرهگیری از عقل و برهان در کنار شهود برای فهم حقایق هستی مورد تأکید قرار میگیرد.
قوام تشخص و هویت خارجی موجودات
15آنجا یکدفعه صحبت شد که خب بالأخره یکی را باید پیدا کنیم که برود و با اینها صحبت بکند و با اینها حرف بزند! یکی آنجا بود ـ مرحوم آقا هم او را میشناختند ـ ایشان یک سیدی اهل عراق بود و ایرانی بود و خیلی هم به این شخص احترام میگذاشتند. مرحوم آقا میگفتند که این در زمان شاه ـ در زمان حسن البکر یا قبلیهایش ـ از رادیوی بغداد بر علیه شاه سخنرانی داشت. مثل بعضیها که در زمان جنگ از اینجا به بغداد رفته بودند و بر علیه ایران سخنرانی میکردند! ولی او قبلش در زمان جنگ سخنرانی میکرد، بعد هم گفتند که دیوانه است و عقلشان را ازدست داده است.
خلاصه به او خیلی هم احترام میگذاشتند و آقا اسمش را میدانستند. جمعیت زیادی هم بود حدود پنجاه نفر نشسته بودند همینکه اینها داشتند حرف میزدند یکدفعه گفت: آقا ما یک بطل داریم، کجایید؟ رو به همه کرد و گفت: این آقا سید محمدحسین ما بطل ماست! به جان آنها میفرستیم، خب البته همه میدانستند! آنوقت این آقا ـ همین سید کاظم حائری مرجع تقلید فعلی ـ در کتابش ایشان را جزو عرفای کذابین میگوید!1 این کسی که تمام ائمۀ جماعات اقرار داشتند به اینکه بطل ماست این میشود جزو عرفای کذابین!! بروید در کتابش نگاه کنید! ماشاءالله به این جسارت و بیادبی و بیتربیتی! نه ادب دارند نه فرهنگ دارند نه حرف دهانشان را میفهمند! فقط همین، مصالح خود و در حیطۀ خود! والسلام، درست شد؟! صحبت از این قضیۀ ابوبکر شد من یاد این قضیه افتادم! حلاصه گفت که ما آقا سید محمدحسین را داریم، بطل ما این است! او آقا سید محمدحسین را به جان آنها میفرستیم تا ثابت کند! بعد هم نشد و این را امضا گرفتند؛ یک امضا هم گرفتند بعد به مرحوم آقا دادند و گفتند که باید امضا کنید و ایشان گفتند که من از ائمۀ جماعات شمیرانات نیستم! ولی هم از مرحوم علامه امضا گرفتند و بعد هم ایشان امضا کردند.
- . تزكیة النفس، ج 1، ص 136.
