جلسه ۶۱۲
6حالا نیت چهار ركعتی و دو ركعتی را میگویند بله لازم نیست كه قصر یا تمام باشد حالا بالاخره نیت واجب كه باید كرد لازم نیست بگوئید واجب قربی الی اللَه و صدایتان هم به سقف برسد نه همین كه در ذهنتان هست وضو گرفتید برای نماز ظهر خودش نیت ظهر است و نیت وجوب و از استحباب خارج میكند مگر اینكه بخواهید نافله ظهر بخوانید لذا نیت وجوب، شرط است. لذا نیت تقرب هم حتی به اصطلاح لازم نیست كه نیت تقرب جدا باشد همین كه شما امتثالًا لأمر از امر مولی وضو گرفتید یعنی تقرّب لذا اینها هیچكدام شرط نیست لذا همان نیت وجوب است كه آن نیت وجوب هم متولد از همان جری فعل است. همان كه فعل از آن بر این اساس جَری دارد این خودش نیت است نیت نماز ظهر است.
در مورد احرام خوب انسان باید بداند چه احرامی ببندد شتر میخواهد همراه خودش ببرد باید نیت قران كند عمره مفرده میخواهد بجا بیاورد باید نیت افراد كند تمتع میخواهد انجام بدهد بعدش حج میخواهد انجام بدهد بالاخره نیت تمتع لازم است در موقع لبیك بالاخره چه كار میخواهی بكنی؟ این احرامی كه الان داری میبندی میخواهی با آن طواف نساء و صلاه طواف نساء بكنی یا نه؟ خصوص تمتع نمی شود اصلا نمی توانی نیت تمتع انجام بدهی اگرمیخواهی مفرده باشد مثل اینكه شما بخواهید بروید عمره مفرده بگوئید میخواهم تمتع انجام بدهم خوب نمیشود شما كه میخواهی تمتع انجام بدهی دیگر آن را ندارد لذا اصلا باطل میشود اصلا بطور كلی احرام باطل است لذا این مساله در اینجا است كه امیرالمومنین در آن موقع چه نیتی را از این نیتهای ثلاثه در ذهن خودش برای عقد احرام خطور داد؟ افراد بود تمتع بود یا قِران كدام از اینها بود؟ البته قران كه برای اهل مكه است عمره ندارد عمرهاش مفرده است بعد است به سمت عرفات است بالاخره یا مفرده بود یا تمتع بود در حالی كه حضرت میگوید هیچكدام نیت من همان نیت شما بود این نیت را خدا از امیرالمؤمنین قبول كرد بدون اینكه حضرت نیت افراد داشته باشد یا نیت تمتع این چرا؟ چرا از ما قبول نمیكند و از او قبول میكند چون نفسش با پیغمبر یكی بود و پیغمبر وقتی كه آن نیت را بست همان نیت به حساب امیرالمومنین بخاطر اتحاد در نفس گذاشته شد خوب لازم هم نیست بداند چه است میآید میآید میآید تا میرسد به پیغمبر خوب الان بنده یا رسول اللَه چكار كنم بالاخره به حساب تمتع بگذارم یا افراد بگذارم خوب حالا از این به بعد تكلیفمان را فهمیدیم یا اگر از پیغمبر سوال نمیكرد باز خود آن اتحاد او را سوق میداد به همان حركتی كه آن حركت را رسول خدا میكند سوق میداد به همان سمت و به همان سو لازم نبود برود از پیغمبر سوال بكند مثلا حالا چكار كنم می گوید الان باید اینكار را انجام بدهد پس رسول اللَه این كار را كرده است الان نباید این كار را انجام بدهد ندیدن هم مثل ندیدن ما نیست كه هزار شك و شبهه باشد حق است كه برای او ظهور پیدا میكند حق را میبیند نه آن دیدن ما به درد عمهمان میخورد عمه و خالمهمان، مادربزرگهایمان كه به رحمت خدا رفتهاند آن به درد آنها میخورد دیدن آنها دیدن حق و واقع است دیدن ما دیدن شك است آقا من خیال كردم تو غلط كردی خیال كردی آقا اینطور من حدس زدم كه نظر حضرت آقا اینطور است تو بیخود كردی حدس زدی كی به تو گفت مگر حدس حجت است مگر ظن حجت است كی گفته؟ چرا نرفتی یقین پیدا بكنی؟ خیال كردم به نظرم، نظر مرحوم آقا اینطور بود بیخود كردی. من یك دفعه رفتم پیش مرحوم آقا گفتم یكی از افراد میگویند كه نظر شما در فلان قضیه این است حالا دیگر اسم نمی برم شاید مشخص بشود در فلان قضیه ایشان یك دفعه عصبانی شدند داشتند قبایشان را درمیآوردند گفتند غلط كرده است اینها به چه حقی بلند میشوند میآیند هر غلطی را به من نسبت میدهند نخیر نظر من این است. صدوهشتاد درجه خلاف، وقتی گفت طرف بلند میشود میآید صاف و پوستكنده در روز روشن جلوی آقا میگوید نظر شما این است حالا شما ببینید بعد از فوت پدر ما چه چیزهایی در خواهد آمد.

