اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(2) في الكلي و الجزئي 09-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۱۲

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  زمانی كه به نجف اشرف مشرف شده بودیم در همان زمان سابق یكروز داشتم می‌رفتم به سمت حرم دیدم آقایان یكی یكی می‌آیند و هركدام با نعالهایی، ـ خود نعل جمعش می‌شود نعال حالا ما نعال را هم جمع می‌بندیم كه مراتب ارادت پروردگار برود بالا ـ ، نعالها همینطور و هركدام با یك هاله‌ای از حواریون و اصحاب می‌آمدند، تنهائی نمی شد، لابد مسائل امنیتی بوده و چون آن زمانهای سابق هیچ خبری نبود، امّا شاید اینطور اسلام بیشتر حفظ می شود و عظمت اسلام بیشتر نمودار می شود خدا رحمت كند مرحوم آقا شیخ مرتضی حائری می‌فرمودند آقای بروجردی كه به مرجعیت رسیده بود می‌خواست یك وقت برود مشهد زیارت امام رضا علیه‌السلام، آقایان حواریون و اصحاب و عقول منفصله! امان از این عقول منفصله، اینها صلاح ندیدند كه آقا تشریف ببرند آخر ما امام رضا را می‌گوئیم مشرف می شوند ولی آقایان را می‌شود گفت مشرف، تشریف ببرند!. ـ خدا رحمت كند مرحوم علامه طباطبائی را یك دفعه من و اخوی نزد ایشان بودیم در مشهد، ایشان هر وقت مشهد مشرّف می‌شدند یك منزلی داشتند نزدیك همین منزل ما، بعد سوال كردند از آقا سید محمدصادق كه از آقا چه خبر؟ ایشان گفت: ایشان هم تشریف آوردند، مرحوم علامه فرمودند: بفرمائید مشرّف شدند. اینها آدمهائی هستند كه به درد دین می‌خورند ـ آقایان صلاح ندیدند كه آقای بروجردی تشریف ببرند مشهد! آقای بروجردی آدم خوبی بود خودش خوش‌ذات بود، ولی امان از این اطرافیان، ـ مرحوم پدر ما از هیچ چیزی ما را اینقدر برحذر نداشتند كه از اطرافیان برحذر داشتند در تمام مدت عمر، حتی تا آن آخرین ملاقاتی كه من قبل از فوتشان كردم چون وقتی آمدم ایشان بیمارستان بودند این آخرین حرفی كه به ما یاد دادند الحذر الحذر از اطرافیان همین مواظب باش و گفتند هركسی كه ازراه به در رفت خیال نكند ا ینهائی كه رفتند و در انقلاب مسؤلیت گرفتند وبعداً تغییر كردند كه از اول آدمهای خوبی بودند این وسوسه‌ها، این صلوات‌ها، این بلندشدن و نشستن و حضرت آقا كردن‌ها اینها یواش‌یواش در آدم فرو می‌رود، آرام آرام اثرش را می‌گذارد و آنقدر ظریف و لطیف كار می‌كند كه آدم نمی‌فهمد آدم نگاه می‌كند می‌گوید من پارسال در همچنین اتفاقی كه می‌افتاد عكس‌العمل نشان نمی‌دادم چرا الان اینجوری‌ام؟ پارسال این خبر نبود الان چرا هست؟ كارش را كرده است حالا كه فهمیدی باید فورا به خودت بیائی متوجه بشوی ولی ما به خود نمی‌آئیم یعنی می‌گذاریم بیشتر كار كند برود و در نفس جا باز كند دیگر تا جائی كه دیگر اصلا تنها نمی‌توانی بیرون بیائی حتما باید سی نفر بیست نفر پشت سر و عقب وجلو را داشته باشند كه آن شعائر خوب از شعائر هم مایه می‌گذاریم شعائر خوب جلوه پیدا كند خوب ظهور پیدا كند ظهور و جلوه‌اش خوب باشد ـ این آقایان نگذاشتند گفتند كه نه شما كه الان می‌خواهید بروید الان مردم شما را نمی‌شناسند از آمدن و رفتن شما چیزی حاصل نمی‌شود صبر كنید خوب مرجعیت شما جا بیفتد یك چندسالی بگذرد چهار یا پنج سالی بگذرد كه بعد خواستید بروید در استقبال از شهرها از اینجا می‌روید تهران بیایند تا شاه‌عبدالعظیم به استقبال شما علمای بلاد، رئوس البلاد وجوه البلاد اینها بیایند جلو، مردم را بیاورند ـ یك قضیه‌ای عجیبی برای مرحوم آقا اتفاق افتاد خیلی جالب است ایشان وقتی می‌خواستند از نجف بیایند خدا بیامرزدشان البته آمدن را اطلاع داشتند این قوم و خویشانشان و افراد و اینها خبر داشتند كه كی می‌آیند چون وقتی كه آمدند در كرمانشاه توقف كردند. یكی دو شب در كرمانشاه نگه‌شان داشتند چه اینكه در رفتن هم سه شب در كرمانشاه بودند چون اقوام در كرمانشاه بودند الان دیگر نیستند اغلب پراكنده شدند ولی سابق در كرمانشاه خیلی اقوام مادری ما بودند و همه از اعیان و معارف كرمانشاه بودند خانواده آل آقا و شیخ الاسلامی این دوتا، آنوقت والده ما چیزهای برای ما تعریف می‌كرد از ضیافتشان نمی‌دانم گفتم یا نه به رفقابه والده گفتم یا لیتنی كنت معكم یك چیزهائی اصلا از ضیافتها خلاصه سه روز در رفت نگه داشتند و دو روز هم در برگشت. بعد می‌دانستند ولی دقیقا نه. یك بنده خدایی بود این پسرعمه ما كه یك مدت هم گرفتار بود و او را بردند در همان اوین و ایشان را فوت كردند! ایشان خوب با علما و اینها خیلی محشور بود هم پدرش دیگر جزو اركان مركزیت بودند، من هر وقت می‌رفتم آنجا این علمای مساجد می‌آمدند دورتادور و قلیان جلوی همه قر قر قر قر، همه از این بغل گرفته مثل این ماشینهای تراكتور گرفته صدای غرّوغرش از این در كه باز می‌كردیم منزل را توی آن سرسرا می‌پیچید هرچی بیشتر غُر و غُر می‌كردند می‌فهمیدیم محفل گرمتر است و بعدش هم كه خوب معلوم است. خلاصه ایشان خیلی مشخص و هم متشخص و خوب طبعاً آن هم خیلی با آن آقایان علمای تهران خیلی معروف بود و مرد فعالی هم بود یعنی خیلی فعال بود یك وقتی در جبهه ملی بود و از این حرفها این هم خلاصه بخاطر اینكه از آقادای اش خوب استقبال كند همه افراد را جمع كرده بود علمای تهران و مردم و كسبه و غیركسبه و یك بساطی راه انداخته بود با اتوبوس و ماشین شخصی بروند تا قرار بود مثلا از راه كهریزك بیایند برده بود آنجا آقا ایستادند و ایستادند نگو این راننده از یك راه دیگر آمده بود حالا آقا هم كه خبر ندارد كه این شخص، این بساط را راه انداخته اند اینها از راه كرج آمدند یا از راه غیركرج، راهی نیست دیگر یا از راه ساوه و قم و كهریزك نمی‌دانم در این شك دارم باید بروم از والده بپرسم این را مرحوم آقا به من می‌گفت بعد آورده بود هی بایست یك ساعت و دو ساعت و سه ساعت و بعد معلوم شد كه خیلی این بنده خدا آنچنانی می‌شود. آدم خلق خدا را بردارد ببرد و دست از پا درازتر برگردد خلاصه دیگر به پدرمان و فلان، پدرمان گفت من چه می‌دانستم كه تو برداشتی این كار را كردی خبر می‌دادی یعنی عجیب این خواست خدا اینطور بود كسی كه در راه خدا هست خدا هم برای او برنامه را تنظیم می‌كند. این برنامه برای اهل دنیاست آن برنامه مال امیرالمؤمنین است می‌گوید برای چه آمدید استقبال من، من یكی مثل شما هستم و این كارهای شما در نفس من اثر می‌گذارد برای چه شما بلند شدید آمدید؟ عجیب اینجاست كه راننده اتوبوس هم می‌خواست از این راه بیاید، نمی‌دانم چطور یك باره رأیش برگشت از یك راه دیگر آمد هیچی ایشان می‌گفتند این تا آخر عمر به ما این را می‌گفت، می‌گفت آقادائی گرچه می‌دانم حق با شماست ولی نمی‌دانم در دل من یك چیزی است كه دیگر از بین نمی‌رود از شما یك چیزی من در دلم آمده با اینكه فكر می‌كنم حق با شماست ولی از دل نمی‌رود خوب بالاخره دیگر آن علاجش با خداست. ـ مرحوم آقای بروجردی قبول نكردند و رفتند و گفتند من بمانم زیارت امام رضا نروم تا اینكه چه بشود و اینها. ایشان همیشه به من می‌گفتند امان از دست اطرافیان، اصلا قشنگ می‌آیند آدم را خط می‌دهند و راه می‌برند و بعد هم دستش را می‌گیرند می‌گویند برو اصلا دست آدم را می‌گیرند اصلا یك جوری برای آدم خط و خطوط می‌كشند كه آدم چاره‌ای جز رفتن در همان مسیری كه تعیین شده است ندارد و بعد هم كه نمی‌شود دل را بشكند دل مرید را می‌شود شكست آقا؟! آسمان به زمین می‌رسد دل مرید را كه آدم نمی‌تواند بشكند. مرید دلش بشكند دیگر هیچ! فاتحه مع الصلوات.