جلسه ۶۱۱
4تلمیذ: اگر نفس البقاء زمان است آیا بقاءی خدا هم زمان است؟
استاد: نه، آنجا كه دیگر زمان معنا ندارد، در بقاء خود امر ثابت دیگر در آنجا قبل و بعد معنا ندارد، یعنی ذات باری در ذات خودش قبلیتی و بعدیتی احساس نمیكند یك امر ثابت است ما در ذات خودمان قبلیت و بعدیت را احساس میكنیم كه یك زمانی و یك حالتی بر ما گذشت ما اسم آن را میگذاریم زمان.
تلمیذ: ... ...؟
استاد: فرض كنید یك نفر را در خواب ببرند بیندازند در یك زندان و سلولی كه درآن اصلا هیچ روزنهای ندارد و بعد هم در را ببندند، این بلند شود چشمش را باز میكند تاریكی میبیند ساعت هم كه پیشش نیست غروب و طلوع خورشید را هم كه نمیفهمد هیچ چیزی نمیفهمد، یك سلول یك نفره و بدون هیچگونه محدّد برای وقت بعد از اینكه یك مدت این حال را ادراك كرد آیا احساس میكند مدتی بر این حالش گذشته است یا نه؟ یا اصلا احساس نمیكند چون ساعت ندارد، چون خورشید نیست، چون ماه نیست، چون اطلاعی بر افلاك ندارد خوب احساس میكند همان را اسمش میگذارد زمان.
منتهی ما این امر اعتباری را آمدیم در این دنیا بر یك امر واقعی منطبق كردیم و گفتیم اصل زمان میشود اعتبار اما چطوری ما برای این زمان حدّ بگذاریم؟ چطور این زمان را تقسیم كنیم؟ ساعتمان را چكار كنیم؟ آمدیم این كار را كردیم یك دور كه زمین دور خودش میگردد میگوئیم بیستوچهارساعت، دو دور بگردد میگوئیم چهل و هشت ساعت، آمدیم این امر اعتباری را منطبق كردیم بر یك امر واقعی.
حالا اگر شما فرض كنید بروید در كره ماه، در كره ماه دیگر بیست و چهار ساعت نیست، در آنجا ساعت شما بیست و چهار ساعت میگردد ولی خورشید هنوز این طرف است، هنوز اینقدر آمده این طرف و شش تا بیست و چهارساعت یا اینكه كمتر هیجده ساعت میگردد یك دور خودش گشته است، یا در كره زحل یك جور است، در كره عطارد یك جور است، هركدام یك جور است آن امر اعتباری دیگر دست ما است كه با چه منطبق كنیم، چون اصلا ممكن است به جای بیست و چهارساعت بگوئی امروز كه پنجشنبه است از روز چهارشنبه است از امروز بیست و چهارساعت خود را میكنیم پنجاه ساعت كی به كی است مثل این ساعتهای كه میآیند جلو یكی میگوید میآوریم جلو، یكی میگوید میكشیم عقب، دعوا میكنیم كه ساعتها را بكشیم جلو و نكشیم جلو، خب این اعتباری است حالا بنده طهرانی از امروز میگویم اصلا كی گفته بیست و چهارساعت، ما انقلاب كردیم بیست و چهار ساعت را میخواهیم بكنیم دویستوچهل ساعت! هر كی هم حرف میزند بیاید جلو چنان با مشت میزنیم توی كلهاش كه ...، بیست و چهار ساعت را میكنیم برای خودمان دویست و چهل ساعت به كجای روزمان برمیخورد؟ به كجای كارمان برمیخورد؟ هر یك دقیقه كه فرض كنید در اینجا میگذرد یك ساعت حساب میكنیم! اینها همه اعتباری است منتهی آن حركت میشود امر واقعی آن امر اعتباری را به امر واقعی منطبق میكنیم.

