اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(2) في الكلي و الجزئي 05-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۱۰

4
  • والحق ان تشخّص الشیء بمعنی کونه ممتنع الشرکی فیه تشخص شیء با این تفسیر كه شیء ممتنع الشركی فیه شركت در او امتناع دارد بحسب نفس تصوره یعنی خود این شیء را ما تصور بكنیم دیگر قابل برای تعدّد نیست وقتی شما زید را تصور می‌كنید دیگر فقط یك صورت ماهوی از زید در ذهن شما می‌آید دیگر بیشتر نمی‌آید یعنی نفس تصور این زید، مانع از تعدد می شود مگر اینكه زید دیگری را تصور بكند او دیگر چه خواهد شد انما یکون بامر زائد علی الماهیة به واسطه تصور اینطور نیست این امتناع شركت تصور شیءبه واسطه امر ظاهر بر ماهیت است كه مانع بحسب ذاته من تصور الاشتراک فیه كه این امر زائد به حسب ذاتش نمی‌گذارد كه اشتراكی در آن باشد خود ذاتش نمی‌گذارد آن وجود است وقتی وجود در اینجا پا بگذارد می‌گوید من دیگر دو بر نمی‌دارم، این میكروفون‌های كه الان در اینجا هست هركدام از این میكروفون ها برای خودشان ندای اناالحق می‌زنند این می‌گوید من در اینجا هستم و مستقل و هیچ ارتباطی به بقیه ندارم می‌خواهد آن یكی صدای را بگیرد یا نگیرد من در اینجا صدا را ضبط می‌كنم میكرفون دوّم هم همین حرف را می‌زند هركدام از اینها برای خود یك ندای استقلال سر می‌دهند كه در آن ندای استقلال، دیگری را نمی‌پذیرند دروجود خودشان راه نمی‌دهند این معنا، معنای تشخّص و جزئیت است كه اشتراك را قبول نمی‌كنند فالمشخص للشیء آنی كه می‌آید و شیء را مشخص می‌كند و متشخص می‌كند بمعنی ما به یصیر ممتنع الاشتراک فیه به معنای این چیزی كه به واسطه او دیگراشتراك در او ممتنع است لا یکون بالحقیقه الا نفس وجود ذلک الشی فقط وجود است كه باعث تشخص است پس مشخِص ماهیت، وجود است و متشخَص هم ماهیت وجود خارجی است کما ذهب الیه معلم الثانی فان کل وجود متشخص بنفس ذاته هروجودی چه وجود باری تعالی باشد كه حدود ندارد چه وجود سایر موجودات باشد كه دارای حدود هستند حالا آن حدود، حدود صورت و مادی باشد یا اینكه نه حدود، حدود همان مرتبه وجودی باشد كه در مجردات متشخص بلذات هستند خودشان متشخص هستند واذا قطع النظر عن نحو الوجود الخاص الشئ فالعقل لا یأبی عن تجویزالاشتراک فیه اگر ما این وجود خاص را از این شیء خارجی برداریم و خود صورت ماهوی او را در نظر بگیریم هزار تا مثل او می‌شود تصور كرد این دیگر اشتراكِ محال نیست كه ما آمدیم آن وجود را سلب كردیم وقتی وجود را شما سلب كردید می‌ماند یك صورت، شما روی صدتا كاغذ هم می‌توانید یك صورت را بزنید چون وجود را سلب كردید آن صورتی كه قائم به ذهن وقائم به شخص است آن صورت را آمدید از آن ماده جدا كردید از این زید صورت را جدا كردید فقط یك صورت برای خودتان نگه داشتید خوب صورت كه قابل تكثر است ماهیت قابل تكثر است البته آن صورت در عرض ماهیت همان مشخصات ذاتیه است فالعقل و اذا قطع النظر من نحو الوجود الخاص الشئ وقتی كه قطع نظر از نحو وجود حاصل شیء بشود و آن ماهیت فقط مدّنظر باشد، نه بدون استناد به آن خارج فقط خود او در نظر گرفته بشود فالعقل لا یأبی عقل مانعی نمی‌بیند از تبدیل اشتراك در آن، خوب اشتراك در آن باشد چه اشكال دارد؟ وأن ضم الیه ألف مخصص اگرچه هزار مخصص به او زمینه بشود فرض كنید این صورت یك مترو هفتاد وپنج باشد این صورت دارای موی سیاه باشد این صورت دارای وزن باشد هزارتا از این مخصّصات و عوارض شخصّیه شما به این اضافه كنید باز ممكن است همین پیدا بشود چه اشكال دارد یك كارخانه‌ای كه لاستیك و پلاستیك می سازد از این كارخانه فرض كنید چندتا توپ بیرون می‌آید؟ عروسك هم بیرون می آید ـ امّا عروسك نخرید عروسك مجسمه است و اشكال دارد توپ بخرید ـ از این كارخانه فرض بكنید كه هزارتا توپ می‌آید بیرون همه توپها عین هم هیچ فرقی از نظر رنگ با هم ندارند از نظر وزن با هم ندارند از نظر حجم هم ندارند می‌گوئید هزار تا كم است هزارتا دیگر هم دوباره درست می‌كند عین هم دوهزارتا دیگر درست می‌كند عین هم هرچه درست می‌كند عین هم است چرا؟ اگر هرچه هم مخصصات زیاد باشد باز این می‌تواند این مانند او را چرا؟ چون این قابل تكثر است بحث، بحث وجود نیست بحث، بحث خود وجود ماهوی است هرچه این مخصص زیاد بشود باز مابه‌ازاء آن خارجی هم تكثر پیدا می‌كند فان الامتیاز فی الواقع غیرالتشخص امتیاز با تشخص فرق می‌كند امتیاز یعنی مَیز بین دو شیء خارجی ماهیت تشخص یعنی استقلال در وجود اذا الاول للشد بالقیاس الی المشتركات فی أمر عام امتیاز به شیء برمی‌گردد عارض به شیء است در قیاس با سایر آن مشاركات در امر عام فرض بكنید این شركت دارد در مكان، ولی این امتیازش به این است كه جای آن فرق می‌كند این شركت دارد به وزن ولی امتیاز به این است كه وزن تفاوت می‌كند اینها شركت دارند در لون، ولی امتیازش به این است لونش فرق می‌كند شركت دارند در كم، ولی امتیازش به این است كه كم، كم و زیاد می‌شود امتیاز به چیزی برمی‌گردد كه در شركت یك امر عامی بین دو چیز با هم متشاركین وجود دارد امتیاز می‌آید همانها را در همان شركت بین آنها فرق قائل می‌شود ولی تشخص به این برنمی‌گردد به خود وجود او برمی‌گردد وثانی باعتبار فی نفسه دومی كه تشخص باشد باعتبار نفس شیء است نه به اعتبار قیاس او با شیء دیگر حتی انه لو لم یکن له مشارک حتی اینكه اگر برای شیء مشاركی نباشد مثل وجود باری تعالی لا یحتاج الی ممیز زائد كه احتیاجی به ممیز زائد ندارد مع أن له تشخصاً فی نفسه ولی تشخصش را دارد، مشارك ندارد چون اصلا وجود و جوهرة او فرق می‌كند ولكن تشخص دارد پس تشخص به شیء برمی‌گردد به ذات شیء امتیاز به چه برمی‌گردد به فرق بین او و بین بقیه برمی‌گردد در اموری كه بین هم با هم اینها متشارك هستند ولا یبعد أن یکون التمیز یوجب للشی أستعداد التشخص بعید نیست كه اینجوری بگوئیم كه تمّیز از نقطه نظر استجلا ب فیض از ناحیه پروردگار موجب استعداد تشخص می‌شود یعنی وقتی كه تمیز برای شیء پیدا بشود آن موقع قابلّیت پیدا می‌كند كه از ناحیه پروردگار او افاضه بشود قبل از تمیز شیء كه آن ماهیت در مرتبه یك ماهیت مبهمه است هیچ وقت استجلاب فیض نمی‌كند، فیض می‌خواهد به كی بخورد؟ افاضه اشراقیه می‌خواهد به كی بخورد؟ به امر مبهم كه نمی‌خورد پس بنابراین ماهیت وقتی كه دارای تمیز شد در وعاء خودش نه اینكه در وعاء خارج، هنوز فیض وجود به او افاضه نشده است اگر این افاضه بخواهد صورت خارجی پیدا كند باید این صورت خارجی شیء متمیز باشد بدون تمیز گرچه همین تمّیز هم از ناحیه آن افاضه و آن تمّیز پیدا می‌شود ولی اینها از نظر رتبه فرق می‌كند فان نوع المادی المنتشر آن نوع مادی كه در بین همه اصناف و اینها منتشر هست كه همان عنوان مبهمه را دارد همان حیوانیت و انسانیت مبهمه است ما لم یکن ماده متخصصه الاستعداد بواحد منه اگر ماده استعداد خاصی را برای یكی از این نوع نداشته باشد لایفیض وجود عن المبدا الا علی افاضه وجود به او نمی‌شود پس بنابراین باید این نوع مادی كه همان صورتی است كه قابلیت دارد این ماده‌ای كه قابلیت دارد و برای اینكه به انواع متعدده پیدا بشود برای تشخّص خارجی باید استعداد و قابلیت خارجی را هم نفسی را داشته باشد تا اینكه قابلیت وجودی به او افاضه بشود لذا گفتند كه به هیولای مبهمه من حیث هی صورت افاضه نمی‌شود مگر اینكه خود آن هیولا به ماده تبدیل بشود كه ماده یك پله نزدیكتر به قبول صورت نوعیه نزدیكتر می‌كند و بعد از اینكه قابلیت پیدا كرد برای صورت نوعّیه آن وقت به واسطه افاضه علّت تامّه آن صورت بر آن منتقش می‌شود این مربوط به كیفیت جزئیت در اشیاء خارجی می شود.