جلسه ۶۱۰
2این مانندی كه الان برای آن اشیاء عین خارجی و برای این مابهازاء ماهوی هست این عبارت است از تكثر یك ماهیت با حفظ همان ماهیت منتهی به نحو سِعه ای، زیرا قبلاهم این مطلب را گفته ایم وامروزهم خواهیم گفت كه حتی ماهیت هم قابل تكثر نیست برخلاف آنچه كه مطرح میشود كه ماهیت قابل تكثر است ولی وجود قابل تكثر نیست، بلكه می گوییم خود ماهیت این قابل تكثر نیست و ماهیت به مانند وجود متعین در یك تعین است و قابل تعدد نیست بله ذهن همانطوری كه عرض شد ماهیت را منسلخ از استنادش به وجود ذهنی و از وجود خارجی، از هردو منسلخ میكند در مرتبه وصول به الجزئیی الی الكلّیی از وجود خارجی منسلخ میكند و در مرتبه من الكلّیی الی الجزئیی از وجود ذهنی آن را منسلخ میكند تا اینكه بتواند او را به افراد و تعینات متعدده آن را حمل كند و عارض بر آن تعینات متعدده بكند درست شد پس بنابراین وقتی كه ما میگوئیم منظور از جزئی عبارت است از یك هویت و تعین خارجی حالا آن تعین خارجی چه ذهنی باشد چه خارجی آن فرق نمیكند آن جنبه خارجی بودن به معنای یك حقیقت تكوینی آن مورد نظر است چون نفس تصوراتی كه میكند آن حقائق تكوینه است اصلا در بحث تجرد ذهن و در تجرد علم در آنجا صحبت میشود كه قدرت و قوّت وجود در مجردات كه مثل صور ذهنی هستند بسیار قویتر از آن قدرت و قوّت وجود در اعیان مادیه خارجیه است و آنها نسبت به او جنبه علّی دارند آنچه را كه به اراده ولّی در خارج تحقق پیدا میكند آن همان صورت ذهنیه اوست كه مجرد از ماده و صورت خارجی است و آن كیفیت ذهنیه جنبة علّی پیدا میكند برای تحقق امر خارجی و آن به مراتب قویتر است. معجزاتی كه امام علیهالسلام میكند اینها به همان حیثّیت ارادیة مجردّیة ذهنّیة او برمیگردد گرچه ما او را صورت و خیال میپنداریم ولی همان صورت وخیال در ذهن امام علیهالسلام از هزارها هزار مادة خارجی اقوی و اشدّ است و قادرتراست نسبت به آن وجود، بنابراین هویت خارجی قبول كثرت را نمیكند خود آن ماهیت گرچه جزئی است ولی در این جزئی بودن خودش هم قابلیت سعه و كشش را دارد شما میتوانید هزارفرد از یك صورت در خارج تصور كنید گرچه نیست ولی تصور او میشود اگر یك شخصی پیدا بشود صاحب نفس قوی، میتواند این كار را انجام بدهد ما نمیتوانیم ولی آنها میتوانند انجام بدهند این برای چیست؟ برای این است كه آن ماهیت خودش فی حد نفسه قوام ندارد قوام عبارت از وجود است. وجود قوام و استقلال دارد و وجود تعین و تشخص دارد و وجود هویت دارد، آن وجود است كه میآید ماهیت را در خدمت خود در میآورد و ماهیت را استخدام میكند و برای شكلگیری خود به كار میگیرد.

