
تبیین حقیقت تشخص و جزئیت در وجود
نقش وجود در تمایز ماهوی و استقلال اشیاء خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبحث «جزئیت» و «تشخص» در فلسفه میپردازند. بحث با تحلیل این نکته آغاز میشود که چگونه ذهن با سلب استناد صورت ماهوی از وجود، آن را برای انطباق بر اشیاء خارجی آماده میکند. در ادامه، استاد با نقد نظریه امکان تکثر ماهیت واحده، به این حقیقت مبنایی اشاره میکنند که عامل اصلی تشخص و استقلال هر شیء، تنها «وجود» است و ماهیت بهتنهایی فاقد چنین قابلیتی است. در این مسیر، تفاوت میان «امتیاز» و «تشخص» بررسی شده و با مثالهایی از عالم ماده و مجردات، روشن میشود که چگونه وجود برای ظهور و ابراز خود در مرأی و منظر، ناگزیر از تلبس به حدود ماهوی است. این جلسه با تأکید بر مراتب ادراک و لزوم ارتقای وجودی برای درک حقایق، به تبیین این نکته ختم میشود که تشخص، امری ذاتی برای وجود است که اشتراک را برنمیتابد.
تبیین حقیقت تشخص و جزئیت در وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبحث «جزئیت» و «تشخص» در فلسفه میپردازند. بحث با تحلیل این نکته آغاز میشود که چگونه ذهن با سلب استناد صورت ماهوی از وجود، آن را برای انطباق بر اشیاء خارجی آماده میکند. در ادامه، استاد با نقد نظریه امکان تکثر ماهیت واحده، به این حقیقت مبنایی اشاره میکنند که عامل اصلی تشخص و استقلال هر شیء، تنها «وجود» است و ماهیت بهتنهایی فاقد چنین قابلیتی است. در این مسیر، تفاوت میان «امتیاز» و «تشخص» بررسی شده و با مثالهایی از عالم ماده و مجردات، روشن میشود که چگونه وجود برای ظهور و ابراز خود در مرأی و منظر، ناگزیر از تلبس به حدود ماهوی است. این جلسه با تأکید بر مراتب ادراک و لزوم ارتقای وجودی برای درک حقایق، به تبیین این نکته ختم میشود که تشخص، امری ذاتی برای وجود است که اشتراک را برنمیتابد.
تبیین حقیقت تشخص و جزئیت در وجود
7دو قسم توجیه برای تمثّل حضرت جبرئیل
حتی جبرئیل هم اگر بخواهد افراد او را ببینند باید تمثّل به یک فرد و موجودی پیدا کند، گرچه وجود جبرائیل وجود روحانی و مجرد است ولکن در مقام ابراز و اظهار بالأخره باید تمثّل به صورت داشته باشد. آیا این حدودی که الآن برای خود میگیرد لازمۀ ذات جبرائیل است؟ نهخیر، جبرائیل که اصلاً سر و پا و دست ندارد! افراد دحیه کلبی را در کنار رسول خدا میدیدند و وقتی که میرفت حضرت میفرمود که این جبرائیل بود.1 افرادی که او را در اینجا میدیدند فرق نمیکند یا با چشم میدیدند که خیلی از افراد اینطور تصور میکنند یا با چشم مثالی میدیدند که در اینجا در مثال افراد تصرف شده است و آنها به صورت مکاشفه فردی را مثل دحیه کلبی میدیدند که اینهم یک قسم توجیه برای این تمثّل است، در هردو قسم جبرائیل که صورت ندارد، جبرائیل که سر ندارد، جبرائیل که بینی، ابروی کمان و قد رعنا ندارد ولی برای اینکه به صورت مثالی ظاهر بشود یا به صورت جسمانی و مادی ظاهر بشود، هرکدام از این دو، چارهای جز این ندارد. جبرائیل هم [غیر از این] نمیتواند و خودش را هم بکشد برای اینکه مثال ما او را ادراک کند ـ رتبۀ ما در ادراک و معرفت رتبۀ مثالی است، بالاتر نه، فقط در رتبۀ مثالی ـ اگر ادراک در رتبۀ مادی هست جبرائیل چارهای ندارد جز اینکه متلبّس به لباس مادی باشد. با آنهمه قدرت و یدوبیضائی که خدا به او داده که شرق و غرب عالم را در ولایت خودش گرفته است، این جناب جبرائیل قادر نیست بدون تجسم به صورت مادی، ماده او را مشاهده کند! از جبرائیل برنمیآید و حتی اگر خودش را هم بکشد نمیتواند! ثانیاً اگر جناب حضرت جبرائیل بخواهد به صورت مثالی برای ما تجسم کند باز چارهای ندارد از اینکه خود را به صورت مثالی دربیاورد!
- . تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 261.
