
تبیین حقیقت تشخص و جزئیت در وجود
نقش وجود در تمایز ماهوی و استقلال اشیاء خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبحث «جزئیت» و «تشخص» در فلسفه میپردازند. بحث با تحلیل این نکته آغاز میشود که چگونه ذهن با سلب استناد صورت ماهوی از وجود، آن را برای انطباق بر اشیاء خارجی آماده میکند. در ادامه، استاد با نقد نظریه امکان تکثر ماهیت واحده، به این حقیقت مبنایی اشاره میکنند که عامل اصلی تشخص و استقلال هر شیء، تنها «وجود» است و ماهیت بهتنهایی فاقد چنین قابلیتی است. در این مسیر، تفاوت میان «امتیاز» و «تشخص» بررسی شده و با مثالهایی از عالم ماده و مجردات، روشن میشود که چگونه وجود برای ظهور و ابراز خود در مرأی و منظر، ناگزیر از تلبس به حدود ماهوی است. این جلسه با تأکید بر مراتب ادراک و لزوم ارتقای وجودی برای درک حقایق، به تبیین این نکته ختم میشود که تشخص، امری ذاتی برای وجود است که اشتراک را برنمیتابد.
تبیین حقیقت تشخص و جزئیت در وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبحث «جزئیت» و «تشخص» در فلسفه میپردازند. بحث با تحلیل این نکته آغاز میشود که چگونه ذهن با سلب استناد صورت ماهوی از وجود، آن را برای انطباق بر اشیاء خارجی آماده میکند. در ادامه، استاد با نقد نظریه امکان تکثر ماهیت واحده، به این حقیقت مبنایی اشاره میکنند که عامل اصلی تشخص و استقلال هر شیء، تنها «وجود» است و ماهیت بهتنهایی فاقد چنین قابلیتی است. در این مسیر، تفاوت میان «امتیاز» و «تشخص» بررسی شده و با مثالهایی از عالم ماده و مجردات، روشن میشود که چگونه وجود برای ظهور و ابراز خود در مرأی و منظر، ناگزیر از تلبس به حدود ماهوی است. این جلسه با تأکید بر مراتب ادراک و لزوم ارتقای وجودی برای درک حقایق، به تبیین این نکته ختم میشود که تشخص، امری ذاتی برای وجود است که اشتراک را برنمیتابد.
تبیین حقیقت تشخص و جزئیت در وجود
10وحی ارتقاء است نه انزال
این مسئله به این کیفیت نیست و بهتر است که ما برویم و یک مقدار به معلومات خودمان اضافه کنیم و امام را مثل خود نکنیم، خود که عرضه نداریم به آن مرتبه برسیم، او را پایین میآوریم و به مرتبۀ خودمان تنازل میدهیم و در رتبۀ خودمان قرار میدهیم تا آن آبروی خود را به این وسیله جبران کنیم! کتاب مینویسند که امام علم غیب ندارد! کتاب مینویسند که امام هیچ نمیفهمد! کتاب مینویسند که امام مثل ما میماند! مدام مینویسند و کاغذها را سیاه میکنند و اسراف میکنند و وقت خودشان را ضایع میکنند! کتاب مینویسند که امام هم مثل بقیۀ افراد اشتباه میکند و تفاوت نمیکند! بعد مدام آیۀ قرآن که میفرماید: ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ﴾1 را میآورند، ای کوفت و زهرمار! انگار فقط همۀ قرآن این آیه است! دیگر ﴿يُوحَىٰٓ إِلَيَّ﴾ نمیفهمد! خب احمق تو برو ﴿يُوحَىٰٓ إِلَيَّ﴾ بشو که به تو هم وحی بشود آنوقت دیگر خفه میشوی و دیگر مدام نمیگویی: ﴿أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾! آنوقت میفهمی چه خبر است! حالا خیال میکند که وحی چیست؟! فکر میکند که خدا فقط جبرئیل را مثل دحیه کلبی میفرستد و در گوش او زمزمه میکند لذا میگوید که اینکه چیزی نیست اما دیگر حقیقت وحی را نمیفهمد که آن کسی را[که] به او وحی میشود جبرائیل پایین نمیآید بلکه او بالا میرود! این دوتا را نفهمیده است که در وحی ارتقاء است نه انزال، انزال به مرتبۀ نفس متعلق به بدن است و ارتقا از نقطهنظر تلقی است و این دو جنبۀ نزول و صعود باید در وحی ملاحظه بشود تااینکه آن وحی بتواند به عصمت خود باقی باشد والاّ به چرندیات ما تبدیل میشود! اینها را نمیفهمند.
این مسئله که وجود باید دارای این حدود باشد تا بتواند در مرأی و منظر دربیاید، به این تشخّص گفته میشود پس آنچه که عامل برای تشخّص است عبارت از وجود است و آنچه که عامل و علت برای جزئیت است وجود است و آن فقط این مسئله را دارد و ماهیت این مطلب را ندارد.
- . سوره کهف (18) آیه 110. الله شناسی، ج 1، ص 237:
«بگو ـ اى پیغمبر ـ كه اینست و غیر از این نیست كه من بشرى همانند شما مىباشم که به من وحی میشود.»
- . سوره کهف (18) آیه 110. الله شناسی، ج 1، ص 237:
