اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی

نقش ادراک صحیح در شناخت حقایق و اولیاء الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «تشخص» در فلسفه متعالیه می‌پردازند. ایشان با بررسی تفاوت میان اعتبار و انتزاع، توضیح می‌دهند که چگونه ذهن انسان صورت‌های کلی را به صورت‌های ذهنی مبهم تبدیل می‌کند و چرا این صورت‌های ذهنی، برخلاف تصورات اعتباری، ریشه در واقعیت دارند. در ادامه، بحث به آسیب‌شناسی ادراک ناقص انسان از اولیاء الهی و حقایق عالم ملکوت کشیده می‌شود. استاد با نقد رویکردهای سطحی و گزینشی در فهم دین، بر اهمیت جرئت در مواجهه با حقیقت تأکید کرده و بیان می‌کنند که بسیاری از اختلافات کلامی و انحرافات فکری، ناشی از عدم انتزاع صحیح صورت‌های ذهنی و حب و بغض‌های نفسانی است. این جلسه با تأکید بر لزوم بازگشت به سنت اصیل نبوی و پرهیز از تعصبات کورکورانه، راهکارهایی برای دستیابی به فهمی عمیق و غیرمغرضانه از معارف وحیانی ارائه می‌دهد.

مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی

3
  • من‌باب‌مثال امروز یک نفر فرّاش یک سازمان است فردا اعتباراً او را رئیس سازمان می‌کنند یک‌دفعه پانزده درجه به او می‌دهند! آدم فرّاش که اکابر هم نرفته است یک‌دفعه رئیس و استاد دانشگاه می‌شود! یک‌مرتبه پانزده‌تا درجه یا بیست‌تا و سی‌تا درجه می‌گیرد و این از قابلیت‌های ذهن است! ذهن این‌قدر وقّاد و نقّاد است که چنین کاری را می‌تواند انجام بدهد و این از مسائل آخرالزمان است سابق این‌طور نبود! قدرت تفکر بشر در هنگام ظهور به چنین جایی می‌رسد که چنین کارهایی را می‌تواند انجام بدهد! این اعتبار است؛ امروز [براساس] اعتبار فرّاش، رئیس یک مؤسسه می‌شود؛ یعنی آن کسی که فقط غیر از اینکه سطل دستش بگیرد و با جارو جلوی در را آب‌پاشی کند هیچ چیزی حالی‌اش نیست و هرّ را از برّ نمی‌فهمد یک‌دفعه رئیس یک سازمان عظیم می‌شود! فردا یک‌مرتبه می‌بینند به‌به! این عجب کاری کرده! آمده همۀ دنیا را که سهل است، افلاک را هم به‌هم ریخته است.

  • می‌گویند: یک بنده خدایی بود خیلی فقر کشیده بود این همیشه شلواری را که پدرش برای او می‌خرید شلوار پاره بود و وصله و پینه داشت و لباس‌هایش پاره بود پول نداشت، اتفاقاً در زمان‌های سابق که مثل امروز دموکراسی نبود که یک رئیس‌جمهور را براساس عقل و فهم و درایت انتخاب کنند! نه همین‌طوری بود قرعه‌کشی می‌کردند شیر یا خط می‌انداختند یا یک کبوتر را رها می‌کردند! حالا دیگر جبرئیل آن کبوتر را روی سر هرکسی می‌‌آورد و می‌‌نشست او رئیس‌جمهور می‌شد! البته سلطان می‌شد چون آن موقع‌ها رئیس‌جمهور نبود چون انتخابات نبود! الآن انتخابات است؛ انتخابات آزاد! آن موقع انتخابات نبود آن موقع سلطنت بود و اتفاقاً این کبوتر آمد، روی سر این آدم بی شلوار نشست! کار جبرئیل است دیگر! کاری‌اش نمی‌شود کرد!

  • این شخص فردا رفت، اول کاری که کرد تمام سرمایۀ مملکت را شلوار خرید! گفتند: بابا مگر این مردم چقدر شلوار می‌خواهند؟! ماهی یکی هم بس است! گفت: می‌دانی چیست؟! من این‌قدر بی شلوار بودم که تا وقتی که سلطان این مملکت هستم فقط می‌روم شلوار می‌خرم و از درخت و کارخانه ـ حالا آن‌موقع کارخانه نبود! ـ و بِناء چیزی نمی‌فهمم! این را شما بدانید! حالا بعضی‌ها بیشتر از شلوار نمی‌فهمند! اصلاً تمام فهمشان فقط در همین مسئله خلاصه شده است و دیگر همۀ مطالب براین‌اساس دور می‌زند! بسیار خوب این‌هم شوخی و مزاح! ببینید این آخوند ما را از کجا به کجا برده است!