
مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی
نقش ادراک صحیح در شناخت حقایق و اولیاء الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «تشخص» در فلسفه متعالیه میپردازند. ایشان با بررسی تفاوت میان اعتبار و انتزاع، توضیح میدهند که چگونه ذهن انسان صورتهای کلی را به صورتهای ذهنی مبهم تبدیل میکند و چرا این صورتهای ذهنی، برخلاف تصورات اعتباری، ریشه در واقعیت دارند. در ادامه، بحث به آسیبشناسی ادراک ناقص انسان از اولیاء الهی و حقایق عالم ملکوت کشیده میشود. استاد با نقد رویکردهای سطحی و گزینشی در فهم دین، بر اهمیت جرئت در مواجهه با حقیقت تأکید کرده و بیان میکنند که بسیاری از اختلافات کلامی و انحرافات فکری، ناشی از عدم انتزاع صحیح صورتهای ذهنی و حب و بغضهای نفسانی است. این جلسه با تأکید بر لزوم بازگشت به سنت اصیل نبوی و پرهیز از تعصبات کورکورانه، راهکارهایی برای دستیابی به فهمی عمیق و غیرمغرضانه از معارف وحیانی ارائه میدهد.
مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «تشخص» در فلسفه متعالیه میپردازند. ایشان با بررسی تفاوت میان اعتبار و انتزاع، توضیح میدهند که چگونه ذهن انسان صورتهای کلی را به صورتهای ذهنی مبهم تبدیل میکند و چرا این صورتهای ذهنی، برخلاف تصورات اعتباری، ریشه در واقعیت دارند. در ادامه، بحث به آسیبشناسی ادراک ناقص انسان از اولیاء الهی و حقایق عالم ملکوت کشیده میشود. استاد با نقد رویکردهای سطحی و گزینشی در فهم دین، بر اهمیت جرئت در مواجهه با حقیقت تأکید کرده و بیان میکنند که بسیاری از اختلافات کلامی و انحرافات فکری، ناشی از عدم انتزاع صحیح صورتهای ذهنی و حب و بغضهای نفسانی است. این جلسه با تأکید بر لزوم بازگشت به سنت اصیل نبوی و پرهیز از تعصبات کورکورانه، راهکارهایی برای دستیابی به فهمی عمیق و غیرمغرضانه از معارف وحیانی ارائه میدهد.
مفهوم تشخص و حقیقت صورت ذهنی
17نجات از دنیا بهواسطۀ جرئت درمقابل حق
فرق شیعه و سایر فِرَق
آن کسی در این دنیا نجات پیدا میکند که از آن اول درقبال حق همیشه جرئت داشته است و حدّ یقفی برای خودش ندیده و تا انتهای قضیه رفته، هرجا که شما درقبال حق حدّ یقف دیدید آنجا زمین خوردهاید و بدانید که اول نکبت و اول بدبختی است. حدّ یقف خدا و پیغمبر و امام است تمام شد! دیگر بقیه همه مراتب مختلف دارند! بابا اصلاً شیعه یعنی همین! فرق بین شیعه و دیگران همین است.
من در بالای مسجد مدینه نشسته بودم و ظهر به نماز جمعه آنها در پشتبام رفته بودم آن خطیب نماز در مدینه گفت ـ ببینید واقعاً چقدر ظلم است که انسان مطالب را گزینشی به مردم بگوید ـ که در صحیح مسلم روایت هست:
عمر در کنار حجرالأسود آمد ایستاد و به حجرالأسود خطاب کرد که اگر نبود که دیدم رسول خدا تو را تقبیل کرد و مسّ کرد، من تو را تقبیل نمیکردم! ولی تو نه میفهمی و نه عقل داری و نه شعور داری و نه صدای مرا میشنوی! و اگر نبود که دیدم رسول خدا تو را تقبیل و استلام کرد من تو را استلام و تقبیل نمیکردم!
آنوقت این قسمت را میگوید، تتمهاش را که در همان روایت در صحیح مسلم هست نمیگوید! تتمهاش این است که بعد از رفتن عمر، علی بن أبیطالب آمد و در کنار حجرالأسود ایستاد و در مرأی و منظر همۀ آن افراد گفت:
شهادت میدهم که تو میشنوی و فهم داری و شعور داری و آنچه را که میگویم، آن را در نفس خود حفظ و ضبط میکنی و در روز قیامت آن را اقرار و اعتراف میکنی!1
این را نمیگوید! بیحیا اگر قرار بر این است که آن خلیفه است، اینهم خلیفه است! چطور فقط همان یکی خلیفه شد؟! خب این چیست؟ این همین است که جرئت حق را ندارد، جرئت مواجهه با حق را نداریم! خب ما هم مثل آنهاییم! فرقی نکردیم!
- . صحیح مسلم، ج 2، ص 925؛ بحار الأنوار، ج 30، ص 688.
