جلسه ۶۰۹
2بنابراین قضیه صورت ابهامیه اعتبار نیست همانطوری كه عرض شد یا اینكه بعكس اعتبار میكنند یك شخصی كه واقعا دارای چه ارزش و مقامی هست و چه موقعیتی هست آن را برمیدارند و میآورند پائین میگویند تو نباید در این سطح باشی تو خیلی قابلیتهایت بالاتر از این است كه رئیس این سازمان باشی تو برو فرّاش بشو تا اینكه مطالب تو موجب آبروریزی برای دیگران نشود گفت:
فلك به مردم نادان دهد زمام مراد تواهل دانش وفضلی همین گناهت بس این را میآورندش پائین و میكنندش فرّاش و آن بیچاره هم كه فرّاش و آبدارچی میشود و میآورد و میبرد و دیگر بیش از این دخالت در مسائل نمیكند این میشود اعتباری ـ ولی در این قضیه اعتبار نیست وقتی كه شما یك حقیقتی را در ذهن میآورید و تصور میكنید مصادیق خارجی را واقعا بر او منطبق میكنید اینطور نیست كه اعتبار بكنید امروز آنی را كه من میبینم انسان است فردا اعتبار بكنید كه انسان نیست و حیوان است فرض كنید گربه یا بقر است هر وقتی كه شما این را ببینید چه بخواهید و چه نخواهید او را انسان مییابید دهسال دیگر هم بگذرد باز میگوئید هذا انسانٌ پس این اعتبار نیست بلكه انتزاع است و فرق بین اعتبار و بین انتزاع اینست كه انسان در اعتبار با اینكه در اعتبار هم مابهازاء دارد و یك منشاء اعتبار دارد و اینطور نیست كه صرف اعتبار به هیچ نوع حقیقتی و واقعیتی ارجاع داده نشود ولی انتزاع از او دقیقتر و عمیقتر است و این انتزاع است كه برای انسان یك صورت ذهنی را به وجود میآورد و آن صورت ذهنی با انسان باقی خواهد ماند و هرچه مابهازاء و مصداق برای این صورت ذهنی پیدا بشود آن صورت ذهنی خود را شخص بر او منطبق خواهد كرد چه بخواهد یا نخواهد. بله در بعضی از موارد در خصوصیت مورد خارج به نحوی است كه انسان در انطباق آن صورت ذهنی دچار اشكال میشود فرض كنید حیوانی متولد میشود انسان نمیداند آن حیوان را به غنم ملحق كند یا به بقر ملحق كند در انطباق دچار شك میشود و نه اینكه در اصل قضیه كه این صورت خود یك امر اعتباری است و انطباق و عدم انطباق آن در اختیار انسان است، نه، در اختیار انسان نیست بلكه در كیفیت برداشت واقعی از صورت انسانی و حضورش در ذهن یك مساله است و دوم در كیفیت شناخت آن صورت خارجی صورتِ عینی كه مساله به نحوی است كه مطلب را از نظر انطباق دارای اشكال كرده است ولی این صورت واحدی است این می شود كلی طبیعی كه دارای حقیقت مبهمة ذهنیه است، این حقیقت مبهمة ذهنیه یك تشخّصی دارد كه همان استنادش به ذهن است و آن قابل سرایت و تسری نسبت به افراد دیگر نیست و هر شخصی دارای یك صورت ذهنی است و در اینجاست كه دیگر مسائل پیدا می شود این كه میگویند مطالب را خوب بفهمید این كه امیرالمؤمنین علیهالسلام در جنگ جمل به آن شخص میفرماید لا یعرف الحق باقدار الرجال اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله به اینجا برمیگردد تمام اشكالات ما به این قضیه برمیگردد كه ما آن صورت مبهمة ابتدائیة ذهنی را آنطوری كه باید و شاید انتزاع نكردیم و صورت ذهنی ما صورت ناقصه است كامله نیست و روی آن فكر و تأمل نكردیم فقط به عمامه بزرگ و ریش دراز نگاه كردیم، فقط به قد و بالای جاذب نگاه كردیم، فقط به بیا و برو و تبلیغات و پروپاكانتها نگاه كردیم، فقط به مسائل مختلف نگاه كردیم و آن صورت ذهنیة حق و آن واقعیت تقوا در نزد ما آنطور كه باید و شاید واقعیت خودش را نیافته است، ادراكی كه از اولیاء خدا داریم آن ادراك، ادراك ناقص است مرحوم آقای بیات كه خدا رحمتش كند نقل می كرد: ما با آقای انصاری یك شب زمستان رفته بودیم در منزل شخصی كه ما را دعوت كرده بود در یكی از شهرها بود و قصبات اطراف بود رفته بودیم و شب را در آنجا بودیم این شخص نشسته بود من نگاه كردم دیدم این سید اولاد پیغمبر خیلی چهره نورانی دارد پیرمردی بود خیلی نورانی و خیلی حرفهای خوبی میزد بطوری این نورانی بود كه مرا به خودش جذب كرد در این موقع یك دفعه آقای انصاری یك اشارهای به من كردند و متوجه شدند و گفتند این بخاطر ترك حیوانی است خیلی آهسته كه او نفهمد یك دفعه ما متحوّل شدیم و خلاصه برای ما روشن شد بعد ایشان صحبت كردند و كمكم آن شخص خیلی در قبال ایشان خشوع و خضوع كرد و به ایشان گفت كه من تقاضایی دارم و اینكه من دارای طیالارض هستم و میخواهم این را به شما تفویض كنم و كسی را نیافتم كه احساس اطمینان و وثوق به او داشته باشم و اعتماد كنم كه یك وقت خلافی انجام ندهد و من امشب شما را دعوت كردم ولی آقای انصاری فرمودند: كه ما نیاز نداریم و ما به مطالب دیگر میپردازیم خیلی آن شخص شكسته شد و دیگر وارفت و به اصطلاح قافیه از دست داد در قبال این منطق كه ما به یك مطالبی رسیدهایم كه دیگر اینها برای ما ارزشی ندارد و به دنبال این ها نیستیم خیلی منقلب شد ایشان فرمودند دیگر همینطور سرش را انداخت بود پائین و رنگش قرمز شد و صحبت نمیكرد خوب ببینید ما هم الان همینطوریم الان یك تصوری كه بكنیم از یك شخصی كه ببینیم دارای یك نورانیت است میگوییم این دیگر كارش تمام است در حالتی كه باید انسان هر لحاظ مرتبهای كه برای هر فردی را میكند و آن صورت ذهنیهای را كه از یك مرتبه از قرب تصوّر میكند صورت ذهنیه آن را برای خود تصحیح كند و درست آن را به ذهن بیاورد تا اینكه در انطباق خارجی، خدای نكرده دچار اشكال نشود وآنچه را كه باید در ارتباط با یك فرد پنج درصد یا ده درصد یا پانزده درصد قرار بدهد یك مرتبه صددرصد و سیصد درصد نگذارد بابا باید ده درصد در خدمت این باشی تو دیگر هزاردرصد گذاشتی چه خبر است؟ خیلی قضیه رفته بالا دویست درصد گذاشتی صد درصد گذاشتی دهدرصدش كافی است این كه شما میبینی پنج درصد نسبت به آنچه را كه شما توقع دارید هست و نودوپنج درصد هنوز كار دارد و هنوز فاصله دارد حالا شما میآئید و بر اساس صددرصد این را قرار میدهید و این قضیه در مسائل بسیار مهم و حیاتی است این مطلب در آنجا ظهور پیدا میكند یعنی یك دفعه یك جریان ممكن است بدل بشود به یك مساله مهم فقهی و ممكن است اصلا مطلب برگردد به یك اصل و اساس سیاسی و اجتماعی من در وقتی كه نزد مرحوم آیتاللَه مرحوم آقا شیخ مرتضی حائری و در خدمت ایشان بودم ما خیلی میرفتیم با ایشان سروكله میزدیم راجع به مطالب و در بحث و اینها و ایشان خیلی به ما محبّت داشت حالا یا از دست ما عصبانی میشد میگفت این حرفهای كه تو میزنی من نمیدانم برو از بابات بپرس اینها را من نمیفهمم یك وقتی ما با ایشان میآمدیم تهران یعنی مرحوم آقا میخواستند ایشان به پزشك مراجعه كنند ما در خدمت ایشان داشتیم میآمدیم تهران و من در بین راه این بنده خدا مریض و قلبش هم درد میكرد و سوال و بحث راجع به ولایت فقیه در آنجا پیش آمد من میخواستم نظر ایشان را بدانم یك مرتبه ایشان به من شدیداً پرخاش كرد كه این حرفها چیست كه میزنید كدام ولایت؟! و ایشان خیلی شدید با ما برخورد كرد و ما هم كه خوب یك چیزیمان میشد همه را گوش دادیم و دوباره یواش یواش شروع كردیم این دفعه دیگر پائین آمد، گفتم ایشان با ما خیلی رفیق و مأنوس بود داد وبیداد هم میكرد دوباره شروع كردیم آخرش گفت آقاجان تو دنبال چه هستی آیا میخواهی آنچه كه مربوط به امام است برای من و امثال یك اسمی برد كه من نمی گویم، این را بگویی؟ گفتم نه آقا این را نمیخواهیم بگویم ما میخواهیم از شما راجع به حدود و ثغور آن بپرسیم كه در مسائل حسبیه و اینها این تكفّل ایتام یا اداره امور و مسائل این تا چه حد صحیح است. ایشان گفت یك همچین كسی را چراغ دستت بگیر برو توی دنیا پیدا كن رد نكرد. ولی امروزه مساله به آنجا كشیده شده است كه آنچه را كه مربوط به مرتبه عصمت هست به افراد عادی انتساب میكنند ایشان از این مساله خیلی متغیر شده بود و به هیچ وجه نمیخواست راه برای ما باز كند كه ما در این مساله بخواهیم با ایشان بحث كنیم خدا رحمتشان كند آدم بسیار خوبی بود، آدم از نفس گذشتهای بود بینفس و بیهوا بود، مرد بسیار دقیقی بود قطعا از نظر دقّت از مراجع وقتِ ایشان به نظر من بالاتر بود شكی در آن ندارم كه از مراجع آن وقت از نقطهنظر دقّت ایشان اعلم و أدقّ بود و رأیش نسبت به مسائل صائبتر بود خدا رحمتش كند چقدر خوب است انسان مطالب را بدون پیشفرض، مورد ارزیابی قرار بدهد و مطالب را بدون حبّ و بغض مورد ارزیابی قرار بدهد. بطور كلی در مسائل علمی هركجا كه مصالح شخصی به میان بیاید دیگر از علم خبری نیست و علم به كناری رانده میشود.

