اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(2) في الكلي و الجزئي 04-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۹

4
  •  این مطلب شما كه می‌فرمائید كه هر صورتی قائم به خودش است درست است ولی فقط نسبت به آن نیست، نسبت به همه اشیاء است الان بنده این تصوری كه از این لیوان دارم شما هم هركدام این لیوان را ببینید یك تصوّر ذهنی دارید یك تصوّر جزئی است گرچه ممكن است مصادیق خارجی متعددی داشته باشد ولی خود تصوّری كه قائم به ذهن است یك تشخّص وجودی است. ولی صحبت در این است كه این كه الان دارم می‌بینم اوّلًا سفید می‌بینم كه بالایش زرد است ثانیاً این را مدوّر و نیمكره می‌بینم جنس این را احساس می‌كنم ملامین یا پلاستیك و یا كائوچو است اینها را دارم تصور می‌كنم شما هم یك همچین تصوری دارید حالا ممكن است دست بزنید بگویید جنسش را جور دیگر احساس می‌كنم بر اساس ذهنیات است اتّفاق نیفتاده؟ شما یك چیزی را نگاه می‌كنید می‌گوئید جنسش این است و دیگری می‌گوید نه آقا جنسش چیز دیگری است پس این اختلاف از كجاست؟ به ذهنیاتی در اینجا هست دیگر صحبت من این است این كه الان شما دارید می‌بینید بر اساس مشاهداتتان، بر اساس لمس، بر اساس ذهنیات و یك صورت ذهنی در شما بوجود می‌آورد از این، آن صورت ذهنی مال شما است و اختصاص به شماست و ارتباطی با دیگری ندارد آن صورتی را كه شما در ذهن تصور كردید آن چگونه است؟ من این را می‌خواهم بدانم

  •  تلمیذ: هر گونه باشد خلاصه تفهیم و تفهم بر اساس و همانند تصوّرات ذهنی است كه جزئی است.

  •  استاد: تمام چندروزه صحبت ما این بود كه در ذهن می‌آید تجرید پیدا می‌كند بین آن صورت و بین آن نحوالوجودش حالا شما دوباره برگشتید به اول بحث، ذهن می‌آید بین آن ارتباط با خودش و بین نفس همان ماهیت فاصله می‌اندازد اگر فاصله نیاندازد اصلا نمی‌تواند بگوید انسان، هركسی ببینید بگویید انسان، بالاخره صورت ذهنی مال خودش چطوری انعكاس بر یك شیء خارجی پیدا می‌كند تا ذهن تجرید پیدا نكند بین او خودش كه نمی‌تواند همین مساله در صورت جزئی هم است حالا فرض كنید در مورد جبرائیل، كه یك وجود واحد است و این وجود واحد اینكه غیرسعی است واحد بالعدد است یا اینكه یك حقیقت قابل طیران بر مادون است اینها همه مسائلی است كه در این قضیه، آنچه كه بنده از شما سوال می‌كنم و شما تابه حال به آن فكر نكرده‌اید و خود من هم به آن فكر نكردم همین‌طوری یك جبرائیلی گفتیم. امشب برویم و فكر كنیم و اگر خواستیم از بقیه مشورت بگیریم كه حقیقت این مَلِكیت را یك نحوه‌ای بتوانیم ترسیم كنیم كه با مصادیق مختلفی كه از آیات و روایات مختلفی كه بدست می‌آید در همه بتواند انطباق بكند خیلی از این اشكالات و جوابهایی كه دادند راجع به این بنده خدا در این قضایا است و همه‌اش بخاطر همین نكته است كه اصلًا تصوّری از ملك ندارند خیال می‌كنند ملك یك موجودی است كه بال می‌زند از آن مقام عرش حالا عرش كجاست؟ این آسمانها را بگذریم و از این عالم دنیا بگذریم برویم بالا سقف سوراخ كنیم وقتی رفتیم بالا آنجا كه دیگر همه چیز سیاهی بود و در آنجا نوری نبود و ستاره‌ای نبود و دیگر در آنجا موج و امثال ذلك نبود آن جا عرش خدا آنجاست خدا هم رفته آنجا نشسته و ماهم برویم جبرائیل از آنجا پر می‌زند می‌آید پائین می‌رسد به آن آسمان اول یكی یكی كهكشانها را رد می‌كند منتهی خیلی سریع این را دیگر قبول داریم كه ملائكه سرعت دارند و مثل ما نیستند باز هم خدا به ملائكه رحم كرده، می‌آیند جلو می‌آیند و به پیغمبر می‌رسند پیغمبر هم در خانه‌اش یا كنار درختی نشسته است. امّا دیگر داخل پیغمبر نمی‌روند، می‌نشیند كنار پیغمبر آن نشستن دیگر به صورت دحیة كلبی درمی‌آید و سرش را می‌آورد نزدیك گوش پیغمبر كه انّ ربك یقرئك السلام و یقول كذا و كذا این می‌شود وحی درست شد جداً تصوّر ما از وحی این است، یعنی به همین اندازه، و وقتی اینطور باشد آن وقت دیگر اشكالات پیش می‌آید پس چرا اینجا اینطور؟ پس چرا آنجا اینطور؟ پس چرا اینجا نقض می‌شود آنجا طرد می‌شود و امثال ذلك