اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(2) في الكلي و الجزئي 04-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۹

6
  •  سئوال: در مورد شهادت به ولایت امیرالمؤمنین در اذان چگونه جواب می‌دهیم؟

  •  اولا روایت هست نسبت به این مساله در قضیه معراج روایت هست كه در هرجا كه شهادت بر توحید و رسالت است در آنجا شهادت بر ولایت هم هست منتهی علت اینكه شهادت بر امیرالمؤمنین در اذان نیست این است كه مساله ولایت یك مساله خفی است و مساله‌ای است كه مورد ابتلاء امت است و اگر شهادت علی در اذان بیاید دیگر جا برای امتحان باقی نمی‌ماند خوب اشهد ان علی ولی اللَه مثل اشهد ان رسول اللَه و أشهد لا اله الا اللَه در كنار هم هست. شما در آیات قرآن یكی كه تصریح بر امیرالمؤمنین باشد دارید؟ چرا ندارید؟ در قضیه ﴿إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَه﴾1 منظور امیرالمؤمنین است ونیز ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾2 این در مورد امیرالمومنین است در قضیه سوره ﴿هَلْ أَتي‌﴾3 مربوط به امیرالمؤمنین هست در همه اینها هست به قول یكی ما من آیی الّا و قد نزل بعلی والائمه امّا اسم امیرالمؤمنین آنطوری كه اسم پیغمبر در چند جای قرآن آمده است نیامده است؟ حالا عرض می‌كنم این كه شیعه در اذان آورده این نه به عنوان یك امر الزامی و سنت آورده بلكه به عنوان یك امر استحبابی آورده چطور در مورد اذان یك فقرات دیگری هم داریم كه مستحب است بعد از شهادت اینها گفته بشود و بعضی‌ها می‌گویند و بعضی‌ها نمی‌گویند، این هم همینگونه است، منتهی شیعه از باب محبّت خاص و به جهت مقابله با آنها كه آنها آمدند پا روی حقّ گذاشتند، آمده این مطلب را اظهار كرده و این اظهار نه به معنای دخول شهادت در اذان است بلكه به معنای انجام یك عمل مستحب است مثل سایر فقراتی كه در تشهد داریم بسم اللَه و باللَه ما این را می‌گوئیم آن شب هم بنده به اینها همین را گفتم اتفاقا همین شهادت بر ولایت را آن آقا گفت، گفتم نه شهادت بر ولایت جزو اذان نیست بخواهیم می‌گوئیم نخواهیم نمی‌گوئیم هیچ حرف هم نتوانست بزند ولی این مطلب را گفتم، گفتم ما آنچه را كه مستحب می‌دانیم گفتم و شهادت برولایت در اذان نیست بخواهیم می‌گوئیم نخواهیم نمی‌گوئیم خیلی از ماها نمی‌گویند اصلًا شهادت بر ولایت نمی‌گویند اینها می‌گویند بانّ علی ولی اللَه یا به این كیفیت قبول كردند گفتم خیلی خب ما اصلًا می‌گوئیم كه شهادت بر ولایت جزو اذان است و در سنت پیغمبر نبوده، من به آنها گفتم بسیار خوب شما قبول دارید كه الصلای خیر من النوم در زمان رسول اللَه نبوده گفتند می‌آئیم جا را عوض كنیم ما شهادت بر ولایت را حذف می‌كنیم شما صلاه من النوم را حذف كنید نشست فكر كرد گفتند هذا سنتُ عمر! هان چی شد؟! تو داری تمسك به سنت پیغمبر می‌كنی اینجا كه رسید سنت عمر! بعد دیگر هی بحث شد اتبعوا سنتی و سنت اصحابی دیگر بحث رفت در آنجا دوساعت و نیم در آنجا طول كشید آخر بعد از دوساعت و نیم كار به آنجا رسید كه سرش را انداخت پائین آن وقت یك نفر آن كه هی می‌آمد من هم متوجه نبودم كه پشت سرما یك عده نشسته اند و دارند گوش می‌كنند یك عده از ایرانی‌ها بودند آخر رو كردم به ایشان همین حرف را زدم گفتم یك سوال از شما می‌كنم شما عاقل هستید یا نه؟ خیلی به آنها برخورد! چندتا از آن افسرای سعودی هم اتفاقا بودند و خوب هم گوش می‌دادند معلوم بود كه می‌خواهند بفهمند، فقط در اینها یكی بود از اینها كه بی‌سیم دستش می‌گرفت و از آن چفیه‌های قرمز برسرداشت آن خیلی نگران بود دوسه بار آمد ورفت و می‌گفت اینها رافضی هستند گفتم چه می‌گی هی راه می‌روی بیا بشین! گفتم خیال كردی فقط تو آدمی مگر اینها نیستند خوب تو هم بیا بنشین! منتهی رفت و دیگر نیامد بعد رو كردم به ایشان و این حرف را زدم گفتم شما عاقل هستید یا نه؟ اینها همه سرشان را انداختند بودند پائین گفتم همین الان امشب در كنار كعبه ما یك قراری با هم می‌گذاریم نه شما سنی و نه من شیعه خوب است! اصلًا ما همه مسیحی، نه شما سنی و نه من شیعه، شما از سنی گری دست بردارید و من هم از شیعه‌گری، ما همه امشب مسیحی هستیم و می‌خواهیم امشب مسلمان بشویم قبول، گفتم بلند می‌شویم می‌رویم از كتب خودتان نه از شیعه از كتب اهل تسنن كتب شیعه را دست نمی‌زنیم این هم یك ارفاق برای شما، از كتب اهل تسنن برویم ما كه مسیحی هستیم پانزده نفر بودیم یا بیشتر گفتم ما كه الان مسیحی هستیم می‌خواهیم برویم مسلمان بشویم نه ابوبكر را می‌شناسیم نه علی را نه عمر را می‌شناسیم نه حسن هیچكدام را نمی‌شناسیم فقط می‌دانیم پیغمبری آمده به این نام وبعد از او امّت دچار اختلاف شده یك عده رفتند به سمت ابوبكر و یك عدة قلیلی هم رفتند به سمت علی فقط همین اختلاف شده ما می‌خواهیم ببینیم بعد از این پیغمبر و بعد از اینكه مسلمان شدیم ما چه راهی را انتخاب كنیم آن طرف حق است یا این طرف؟ می رویم سراغ كتب خود شما، هركدام از علی و ابوبكر بر دیگری ترجیح داشتند ما به دنبال او و مكتب او می‌رویم قبول؟ اول به آنها گفتیم عاقلید یا نه؟ گفتم قبول یا نه چرا حرف نمی‌زنید قبول است یا نه؟ كتب شیعه را اصلا می‌گذاریم كنار، اصلا همه كتب شیعه سوخت. بلكه كتبی مثل ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه را بروید نگاه كنید ابن مغازلی را نگاه كنید همین كتبی كه مربوط به صحیح بخاری، صحیح مسلم بروید اینها را نگاه كنید آنچه را كه مربوط به فضائل علی آمده است با تمام دروغ‌هایی كه در كتب شما جعل كرده‌اند سمره‌هایی كه آمدند، ابوهریره‌های كه آمدند، جعاله‌هایی كه آمدند مغیری‌بن‌شعبه‌ها كه آمدند با همه آن دروغ هایشان قبول داریم، اگر در كتب شما ابوبكر بر علی ترجیح داشت من می‌آیم سنی می‌شوم خوب است و اگر علی ترجیح داشت بر ابوبكر و شما شیعه نشدید پس شما دیوانه هستید! حرف اینطوری بود گفتم پس شما دیوانه هستید دیگر سرشان را پائین انداختند و دیگر تمام شد دیگر بحث ما تمام شد و خداحافظی كردیم و آمدیم بیرون و بعد كه داشتم می‌رفتم در خیابان تا به هتل برسم دیدم یكی دارد می‌آید نزدیك، من دیدم همان شخصی است كه نشسته بود این بنده‌خدا نگو از ترس آن افرادی كه بدنبالش بودند آن موقع با من نیامده گذاشته بود متفرق بشوند بعد خودش را به من رسانده بود و دیگر مطالب خاص و كتب خاص و مسائلی كه به او بگوییم ولكن تا به حال با من تماسی نگرفت نمی‌دانم چه قضیه‌ای بود ترسیده چون آنها تحت نظرند درست شد و این را بدانید كه هركسی را به شما بگویند به جایی رسیده از این رسید كه در برابر حق و واقعیت جرأت داشت و هركسی كه ذلیل شده و پست شده و هالك شده و لال شده و از بین رفته كسی بوده كه در برابر حق جرات نداشته است آقا فهمیدن حق خیلی مهمّ است می‌گویند آقا این بیرون در این فیضیه خاك دارد می‌گویند نگو نگو! آقا در این مدرسه فیضیه آن وسطش حوض است نه نه شاید نباشد! خب برویم ببینیم نه نه اصلا از حجره بیرون نمی‌آئیم كه برویم ببینیم! درست این شخص تا آخر بدبخت است تا آخر نفهم می‌ماند تا آخر الاغ می‌ماند نفهم و بدبخت و تمام سرمایه‌هایش از دست می‌رود آن كسی در این دنیا نجات پیدا می‌كند كه از آن اول در قبال حق همیشه جرأت داشته است و حدّ یقفی برای خودش ندیده و رفته تا ته قضیه هرجا كه شما در قبال حق حدّ یقف دیدید آنجا زمین خورده‌اید آنجا بدانید كه اول نكبت و اول بدبختی است. حدّ یقف خداست و پیغمبر و امام تمام شد دیگر بقیه همه مراتب مختلف دارند بابا اصلًا شیعه یعنی همین، فرق بین شیعه و دیگران همین است. من در بالای مسجد مدینه نشسته بودم و ظهر نمازجمعه آنها رفته بودم پشت‌بام آن خطیب، نماز در مدینه ـ آخر ببینید چقدر واقعا ظلم است كه انسان بیاید مطالب را گزینشی به مردم بگوید ـ كه در روایت در صحیح مسلم در آنجا روایت است كه عمر آمد در كنار حجرالاسود ایستاد و خطاب كرد به حجرالاسود اگر نبود كه دیدم رسول خدا تو را تقبیل كرد و مسّ كرد من تو را تقبیل نمی‌كردم ولی تو نه می‌فهمی و نه عقل داری و نه شعور داری و نه صدای مرا می‌شنیدی و اگر نبود كه دیدم رسول خدا تو را تقبیل كرد و استلام كرد من تو را استلام و تقبیل نمی‌كردم آن وقت این قسمت را می‌گوید تتمه‌اش را كه در همان روایت در صحیح مسلم است نمی‌گوید كه بعد از رفتن عمر، علی ابن ابیطالب آمد و در كنار حجرالاسود ایستاد و در منظر همه آن افراد گفت شهادت می‌دهم كه تو می‌شنوی و فهم داری و شعور داری و آنچه را كه می‌گویم آن را در نفس خود حفظ و ضبط می‌كنی و در روز قیامت آن را اقرار و اعتراف می‌كنی این را برنمی‌دارد بگوید، آخر بی حیا اگر این خلیفه است كه آن هم خلیفه است چطور فقط همان یكی خلیفه شد؟ خوب این چیست؟ این همین است كه جرات حق را ندارد جرات مواجه با حق را نداریم خوب ما مثل آنهائیم دیگر فرقی نداریم.

    1. سورة المائده (٥) آيه (٥٥)
    2. ٢- سورة المائده (٥) آيه (٣)
    3. ٣- سورة الدهر (٧٦) صدر آيه (١)