اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(2) في الكلي و الجزئي 04-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۹

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • والحق أن تشخص الشیء بمعنی کونه ممتنع الشرکة فیه بحسب نفس تصوره إنما یکون بأمر زائد علی الماهیة مانع بحسب ذاته من تصور الاشتراک فیه فالمشخص للشیء بمعنی ما به یصیر ممتنع الاشتراک فیه لا یکون بالحقیقة إلا نفس وجود ذلک الشیء کما ذهب إلیه المعلم الثانی

  •  بعد از اتمام بحث در كلیات ایشان وارد بحث جزئی می‌شوند. بحث در كلیات بحث آنچنان مهمی نیست به مقداری كه در مساله تشخّص و جزئی مساله قابل دقّت هست. بسیاری از اختلافات و اشكالات بین حكما و همینطور افرادی كه فاقد اطلاع در فلسفة متعالیه هستند به بحث تشخص برمی‌گردد و اینكه مساله تشخّص برای آنها آنچنان كه باید و شاید روشن نشده است راجع به كلّی صحبت شد كه ماهیت و صورت طبیعت شیء وقتی كه در ذهن، وجود ذهنی پیدا می كند ذهن با قطع نظر از وجود ذهنی و تشخّص ذهنی مابه ازائی برای او در خارج فرض می‌كند چه آن مابه ازاء وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد از این نظر دیگر تفاوتی نیست زیرا آن مابه ازاء دیگر حدّی ندارد. یعنی آن ما به ازاء خارج و مایفرض أن تنطبق علیه هذه الصوری دیگر حدّ یقفی ندارد كه نسبت به یك حدّ مابه‌ازاء وجود داشته باشد و هنگامیكه از آن حدّ می‌گذرد دیگر نتواند صورت ذهنی آن روی مصداق خارجی انعكاس پیدا كند و در مسائل فلسفی نفس تطرّق احتمال در یك قاعده، موجب نقض آن قائده خواهد شد و این دیگر به كم و زیادی مساله كاری ندارد. من در یك جا می‌خواندم كه یكی از این آقایانی كه پاسخ این شبهات اخیر را داده بود در جوابیه‌اش، به آن شخص گفته بود مگر شما همان كسی نبودید كه می‌گفتید كه كذب و دروغ مصلحتی از نظر كلامی و از نظر قبح و حسن عقلی دارای استحسان است و در آنجا من از شما سوال نكردم كه بنابراین وقتی كه ما این كذب را از نظر تعلق حسن ذاتی به او مستحسن بدانیم دیگر چه اشكالی دارد كه خداوند در قرآن هم از این دروغهایی كه دارای حسن ذاتی و حسن مصلحتی است آورده باشد. او در جواب گفته بود كه بله این جایز است ولیكن احتمالش یك در میلیون است. خوب اینكه همان حرف آن آقا شد، منتهی با بیان دیگر و با یك كیفیت دیگر كه خدای متعال كذب را به عنوان انه ذا مصلحی سلوكیی كه دارای مصلحت سلوكیه است در قرآن بیاورد و این متصف به حسن عقلی است چون بر آن یك اثر عقلی مترتب است پس این احتمال یك در میلیون باعث نمی‌شود كه تمام آیات قرآن همه متصف به همان صدق و انطباق با عقل باشد و همین كه احتمال آمد. نفس تطرّق احتمال این قرآن را از انعكاسش بر مصادیق صادق می‌كند! حالا چه بگوئید یك در میلیون و چه بگوئید یك در میلیارد دیگر تفاوت نمی‌كند خیلی این مسأله عجیب است و البتّه استبعادی هم ندارد وقتی كه اطلاع، اطلاع كافی نیست و معلومات، معلومات كافی نیست نسبت به مسائل وحیانی و نسبت به مسائل كلامی و نسبت به مسائل فلسفی، آن وقت طبعا این شدرست‌ناهای عجیب و غریب نسبت به این مسائل درمی‌آید و دیگران هم از این قضیه سوء استفاده می‌كنند یعنی در مبانی خودشان آن را بكار می‌برند. علی كل حال مساله در باب مسائل عقلی عدم تطرّق استثناء و احتمال است. امّا مسالة تشخّص به آن حقیقتی برمی‌گردد كه در قبال آن ماهیتِ كلیة قابلِ صدق بر اثنین فصاعداً نیست در حدود و ثغور وجودی خود بلكه آن حقیقت واجب الاستقلال است و آن استقلال آبی از تسرّی این ماهیت به سایر مصادیق خواهد بود به این جهت مرحوم آخوند می‌فرمایند ما باید ببینیم آنچه باعث شده است كه این حقیقت دارای یك همچین اتصافی باشد، چیست؟ آن چه علّتی است كه در اینجا آمده و موجب شده است كه این حقیقت و این هویت خارج قابل صدق بر سایرین نباشد و در اینجا من تعمّداً تعبیر به ماهیت می‌كنم تا اینكه مساله در توضیح و تبیین تشخّص آن واقعیت خودش را كاملًا نشان بدهد ماهیتی را كه ما درنظر می‌گیریم چه ماهیت، ماهیت كلیه در ذهن باشد و چه ماهیت، ماهیت جزئیه باشد در هر دو صورت این قابل صدق بر افراد متعدده است و این قابلیت صدق بودنش یا به نحو ابهام است یا به نحو وضوح. یعنی وقتی كه شما انسانی را در ذهن در نظر می‌گیرید، آن صورتی كه از انسان در ذهن شما هست یك صورت، صورت مبهمه است انسانی كه در نظر شماست و در ذهن است آیا چند سانتیمتر است؟ آن سانت ندارد، آیا انسان یك و هفتاد سانتی در نظر شما است پس بنابراین اگر فردی كه یك و هشتاد سانت بود آن دیگر انسان نخواهد بود یا اینكه آن انسانی كه در نظر شماست دارای وزن هشتاد كیلو است و اگر پنجاه كیلو بود دیگر انسان نخواهد بود و یا اینكه آن انسان دارای رنگ سفید یا زرد است كه اگر یك انسان سرخ‌پوستی را دیدید او دیگر انسان نخواهد بود و یا اینكه آن انسان، مؤنث است و اگر شما انسان مذكری دیدید دیگر انسان نخواهد بود، هیچكدام از اینها نیست بلكه یك ماهیت مبهمه است كه خودتان هم الان نمی‌دانید كه چه شكلی به او بدهید یعنی نمی‌توانید و قادر نیستید، اگر تا ده سال دیگر بخواهید به ذهن خودتان فشار بیاورید نخواهید توانست به آن صورت انسانیتی كه در ذهن شما است و قابل صدق بر افراد متعدده است ـ از آن بچه‌ای كه از مادر متولد می‌شود بر او صدق می‌كند تا پیرمرد صدساله و بالاتری كه از دنیا می‌رود صدق می كند هم بر زن صدق می‌كند و بر مرد هم صدق می‌كند ـ این را شما نمی‌توانید یك صورتی به او بدهید كه این صورت همه این موارد را فرداً فرداً شامل بشود، این رامی‌گویند تصوّر مبهم و صورت ابهامیه كه این صورت ابهامیه یك واقعیتی است كه در واقعیت آن شكی نیست یعنی اعتبار نیست كه شما امروز به یك نحو اعتبار كنید و فردا به یك نحو دیگری امروز یك نفر فراش یك سازمان است فردا اعتباراً او را رئیس سازمان می‌كنند یك مرتبه پانزده درجه به او می‌دهند، آقا آدم فراش كه اكابر هم نرفته است این یك دفعه می شود رئیس و استاد دانشگاه یك مرتبه پانزده‌تا درجه یا بیست تا سی تا درجه می‌گیرد و این از قابلیت‌های ذهن است ذهن اینقدر وقاد و نقاد است كه می‌تواند یك همچنین كاری را انجام بدهد و این از مسائل آخرالزمان است سابق اینطور نبود. قدرت تفكر بشر در هنگام ظهور به یك همچنین جائی می‌رسد كه همچنین كارهایی را می‌تواند انجام بدهد، این اعتبار است امروز اعتباراً فراش می‌شود رئیس یك مؤسسه یعنی آن كسی كه فقط غیر از اینكه سطل دستش بگیرد و با جارو جلوی در را آب‌پاشی كند هیچی حالیش نیست و هرّ را از برّ نمی‌فهمد یك دفعه می‌شود رئیس یك سازمان عظیم و فردا یك مرتبه می‌بینند به‌به این عجیب كاری كرده آمده همه دنیا را كه سهل است، افلاك را هم به هم ریخته است ـ آخر می‌گویند یك بنده‌خدایی بود خیلی فقر كشیده بود این همیشه پدرش شلواری كه برای او می‌خرید پاره بود و وصله داشت و لباسهایش پاره بود پول نداشت اتفاقا در زمانهای سابق كه مثل امروز نبود دموكراسی و براساس عقل و فهم و درایت یك رئیس‌جمهور را انتخاب كنند نه همینطوری بود قرعه‌كشی می‌كردند شیر یا خط می‌انداختند یا یك كبوتر را رها می كردند آن كبوتر حالا دیگر جبرئیل می‌آوردش روی كله هر كسی كه می‌نشست او می‌شد رئیس‌جمهور البته سلطان می‌شد چون آن موقع‌ها رئیس‌جمهور نبود انتخابات نبود، الان انتخابات است، انتخابات آزاد، آن موقع انتخابات نبود آن موقع سلطنت بود اتفاقا این كبوتر آمد روی كله این آدم بی‌شلوار نشست كار جبرئیل است دیگر كاریش نمی‌شود كرد آقا این فردا رفت اول كاری كه كرد تمام سرمایه مملكت را رفت شلوار خرید گفتند بابا مگر این مردم چقدر شلوار می‌خواهند گفت من اینقدر بی‌شلواری كشیده‌ام كه تا وقتی كه سلطان این مملكت هستم نه از درخت چیزی می‌فهمم نه از كارخانه نه از بناء فقط می‌روم تنبون می‌خرم ـ حالا بعضی‌ها بیشتر از تنبون نمی‌فهمند اصلا تمام فهمشان فقط در همین مساله خلاصه شده است و دیگر همه مطالب بر این اساس دور می‌زند، خوب بسیار خوب این هم شوخی.