اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(2) في الكلي و الجزئي 03-11-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۰۸

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  صحبت در تشخّص صورت خارجی در ذهن بود و اینكه هر شیئی كه دارای معنایی است كه در ذهن متصوّر می‌شود، این متشخّص می‌شود به همان وجود خاص كه قابل انطباق بر فرد دیگر نیست و لذا ماهم در محاورات می‌گوئیم: آقا این دیدگاه شخصی شماست، یا این تصور ذهنی شماست یا شما اینطور تصور كردید و دیگری شاید به شكل دیگری تصور كند. این حكایت از این مساله می‌كند كه وجود ذهنی هم مانند وجود خارجی متشخّص و متعین است و تعینش هم به واسطه همان وجود است. در بحثهای گذشته مرحوم آخوند فرموند كه آنچه كه موجب تشخّص است، عبارت از وجود است و ماهیت موجب تشخّص نیست البته راجع به ماهیت هم اگر رفقا یادشان باشد صحبت شد كه تفسیری كه از ماهیت آورده شده است با آن معنائی كه ما از ماهیت كردیم یك مقداری تفاوت دارد یا اینكه اصلا فقط تفاوت در ابهام و تفصیل دارد. چون برای ماهیت آن معنائی كه متصوّر است یك معنای عدمی است كه هیچ قابلیت برای حمل صفات و اتصاف به اشیاء را ندارد و هرچه هست همان وجود است كه آن وجود ماهیت را اصالت می‌بخشد و عرض شد كه اگر ماهیت به معنای عدم محض باشد دیگر معنا ندارد برای عدم محض حكمی بشود یا اینكه صفتی بر او بار بشود یا اینكه بتواند اصل وجودی قرار بگیرد و نه اینكه ماهیت در قبال وجود، وجودی دارد كه منظور وجود در قبال هستی است به نحوی كه با آن وجود قائل به ثنویت و اعتقاد به دو اصل قدیم در اینجا بشویم، بلكه ماهیت عبارت است از همان حدّ وجودی نه به عنوان عدم، حدّ وجود با عدم فرق می‌كند. عدم لایخبر به است ولكن حدّ وجودی همان وجود است، منتهی آن حدّ وجودی كه عبارت است از تشخّص و تعین وجود به انحاء مختلف. بنابراین ماهیتی كه در ذهن تصور می‌شود، خودش من الوجود است منتهی وجودش وجود مجرد است چون قائم به نفس و قائم به ذهن است و ظرف تحققش ذهن است ولی این جزئیتی كه به واسطة ذهن برایش پیدا شده است، از ناحیه وجود برای ماهیت پیدا شده است یعنی وجود ذهنی موجب این جزئیت شده است ولی همین ذهن این وجود ذهنی را از این ماهیت جدا می‌كند وقتی جدا شد جزئیتش هم از دست خواهد رفت تا وقتی كه قائم به ذهن است قابل صدق برخارج نیست تا وقتی كه قائم به ذهن است موجب تسرّی به ماهیت دیگر و به وجود دیگر نیست، مال همین آقا است از داخل شكم و نفس او اصلا در نمی آید تا اینكه بخواهد به یك امر دیگری صدق بكند، این مال همین است و در این صورت به هیچ عنوان نمی‌شود به آن دست زد ولی همین‌كه آن استنادش را به آن شخص حذف كردیم وجودی را كه باعث تشخّص او شده است، كنار می‌زنیم و همه این كارها را ذهن می‌تواند انجام دهد. این ذهنی كه خدا به ما داده است یك شیء عجیب و غریب است برای خودش می‌بُرد و می‌دوزد و مونتاژ می‌كند و هركاری دلش بخواهد می‌كند، كاه را كوه و كوه را كاه می‌كند، جاهل را عالم نحریر و عالم نحریر را شخص بیسواد می‌كند، خدا كرده دیگر چكارش می‌شود كرد. عالم صالح را یك فاسقِ فاجر معرفی می‌كند، پسر پیغمبر را به عنوان خارجی بر خلیفه حق زمان حضرت یزیدبن‌معاویه می‌كند و پسر پیغمبر، امامِ مفترض الطاعی را چون بر خلیفه زمان خروج كرده است، فاسق و فاسد و مفسِد معرفی می كند لذا واجب‌القتل است آن هم چه خلیفه‌ای؟ جناب یزید سگ باز، فاحشه‌باز، میمون‌باز، از این بازها هرچه بگویید این بزرگوار قابلیت حمل بر اینها را دارد، آخر هرچیزی قابلیتی می‌خواهد هركسی نمی‌تواند استعداد هرچه باز می‌خواهد، داشته باشد، این خلیفه و جانشین رسول خدا، قابلیت حمل اینها را دارد یك موضوع بسیار وسیع و فراخی است. می‌آید پسر پیغمبر را فاسد و مفسد و آن آدم را به عنوان صالح و خلیفه معرفی می‌كند. این روایاتی كه جعل شده و آمدند این آیه وَ إِذا تَوَلَّي سَعي فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَه لا يُحِبُّ الْفَسادَ1 را حمل بر امیرالمؤمنین كردند و آن آیة خاتم بخشی امیرالمؤمنین را به ابن‌ملجم نسبت دادند! اینها كار كیست؟ كار ذهن است كار ذهن، اصلا همین است كه می‌آید و درست می‌كند این را می‌گذارد جای آن و آن را می‌گذارد جای این و خدا هم كمكش می‌كند و شیطان هم كمك می‌كند و می‌گوید حالا كه می خواهی وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ2 خیلی آیه عجیبی است كه هركسی مسیرش از مسیر خدا دور بشود خدا رهایش نمی‌كند و نمی‌گوید حالا تو مسیرت دور شد برو پی كارت، نه ما در كنارت شیطان می‌آوریم یا جای ما است یا جای شیطان، حدّ فاصل هم ندارد یا این یا آن، اگر آمدی در مسیر ما ملائكه می‌آیند و قرین تو می شوند و اگر نیامدی شیطان است كه نُقَیض لَهُ شَیطانا بعد می‌فرماید این شیاطین می‌آیند و كمكش می‌كنند.

    1. سوره بقره آيه ٢٠٥
    2. سوره زخرف آيه ٣٦