جلسه ۶۰۸
3غیر متأصلة فی الوجود فهی وجودها کوجود الاظلال المقتضیة للارتباط بغیرها من الامور وجودش اظلال است، وجود عكوس است كه ارتباط به غیرخودش را اقتضا میكند و باید یك صاحبالظّلة باشد تا اینكه بتواند انعكاس در مراتب مختلف خارج پیدا كند حالا سواء کان ذهنیة او خارجیة حالا میخواهد آن اظلال، اظلال ذهنیه باشد یا خارجیه باشد دیگر تفاوت نمیكند مثل انعكاس نور و انعكاس صور در نواحی خارجی یا اینكه در ذهن باشد و آن صورت ذهنی انعكاس به خارج پیدا كند و مصادیق خارجی داشته باشد بالاخره این ذهن یك استنادی به آن صاحب ظل دارد كه همان خود نفس است از این نظر و یك انعكاسی دارد به خارج كه آن مربوط به خود آن ماهیتش میشود نه هویتش، وسواء أتقدمت هی علیها او تأخرت حالا میخواهد متقدم باشد بر آن امور یا اینكه متأخر از آن امور باشد، فرق نمیكند یعنی آن اظلال متقدم باشند یا متأخر باشند، چون گاهی اوقات امر بعد از آن پیدا میشود گاهی قبل پیدا میشود. آن ذهن در جائی كه انسان میخواهد انتزاع یك امر مشترك را بكند و از جزئی به كلّی برسد آن اظلال مقدم میشوند و اگر نظر به كلّی داشته باشد و بعد بخواهد به مصادیق آن نگاه كند این متأخر میشود ومن الکلی بعضی از اقسام كلی ما داریم كه اینها، یتقدم علی الجزئیات الواقعی فی الاعیان اینها مقدمند بر جزئیاتی كه در اعیان خارجی هستند کتصورات المبادی مثل اینكه مبادی مافوق، اینها تصورات معلولات خودشان را دارند و علّل تصور معلولات را میكند. این تصور معلولات برای علل در حالی است كه هنوز معلول وجود خارجی ندارد ولی این تصور علّت چیست؟ كه این علّت تصور میكند معلولی را كه از او ظهور پیدا میكند، ظهور معلول از علّت این قبلا باید از نقطه نظر ذهنی تصوری تقدّم طبعی داشته باشد بر تعینِ خارجی معلول فیسمی ما قبل الکثرة به این میگویند تصورات ما قبل الكثره یا كلیات ومنها ما یسفتاد من الخارج از جزئیات ما به آن كلّی پی میبریم کعلومنا الکلّیة المنتزعی من الجزئیات الخارجیة مانند علوم ما كه از جزئیات خارجیه انتزاع كلّی را میكنیم فیسمی ما بعدالکثری به این میگویند علوم وتصورات مابعدالكثره وممّا یحقّق معنی المطابقة حالا ایشان دارد مثال میزند میگوید این معنای مطابقه را دارم برای شما توضیح میدهم و مثال میزنم انک اذا رأیت شخصا انسانیا حصل فی ذهنک صوری الانسان المبرّاة عن العوارض وقتی شما یك شخص انسان را تصور كنید، یك صورت انسانی كه عاری از عوارض شخصیة خارجیه هست در ذهن شما نقش میبندد چون خارج كه در ذهن شما نمیآید ثم اذا أبصرت شخصاً آخر منه اگر یك انسان دیگری را شما دیدید، شما چشم باز كردید یك انسان را در این مدرسه دیدید خوب برای شما یك صورت ذهنی از این انسان، بعد یك دفعه سرتان را برمیگردانید میبینید یك نفر دیگر آن گوشه است آن كه دارید میبینید چطوری لا یقع فیه صوری اخری دیگر یك صورت دیگری جدای از آن انسان در ذهن شمانمیآید شما همان را منطبق براین میكنید یعنی همان صورت ذهنی كه هنوز در ذهن شماست و بستگی به هوش شما دارد با بعضیها الان حرف میزنی میگوید چه گفتی؟ بابا همین الان گفتم، چه گفتم؟! حواست كجاست؟ دیگر اینجا باش، بابا از خانه درآمدی و فعلا اینجا مدرسه است و بحث است ولی این یادش میرود و بعضیها نه اینها كه زود یادشان میرود تا آن صورت انسان آن ماهیت را در ذهن میآورند یك مرتبه یادشان میرود كه اصلا كی بوده؟ یك نگاه میكند میگوید اه این كی است؟ دوباره یك صورت انسان جدید میآید ولی بعضی ها هستند خیلی عجیب، یك كسی را من میشناختم فوت كرده پیر هم بود میگویند این اگر بیست سال پیش با یك نفر در یك جلسه بود، باوجود ازدهام و مراجعات زیاد میشناخت. حافظه بعضیها خیلی عجیب است حتی یك لحظه این میشناخت و میدانست كه این كیست میگویند این قضیه واقعیت دارد میگویند: طلبه ای یك روز رفت پیش آقای بروجردی گفت زنم دارد میزاید، آقای بروجردی یك پولی به او داد و بعد گفت این پیر است كثرت اشتغالات و درس و اینها یادش رفت، سه ماه دیگر رفت گفت عیالم دارد میزاید و دوباره یك پولی به او داد. در آن موقع كه بیمارستان نبود، قابله زیادبود، بعد سه ماه دیگر رفت و آقای بروجردی داد ولی به او گفت بیا كارت دارم گفت قدر زنت را خیلی بدان، زنی كه توی شش ماه سه بار بزاید این زن مثلش پیدا نمیشود نه سه قلو سه دفعه سه تا پشت سر هم هر سه ماهی یكی، حیوانات هم سه ماه بیشتر طول میكشد، حالا مرغ مثل اینكه بیست روز است، اما این زن مثل اینكه خلاصه توی این سه ماه، سه تا میزاید. آقای بروجردی حافظهاش خیلی قوی بود حالا این دیگر خیلی اشتباه كرده بود اقلًا میگذاشتی پنج ماه بعد می رفتی، آخر سه ماه خیلی زود بود.

