جلسه ۶۰۸
2مرحوم آخوند هم در اینجا به همین قضیه میخواهد اشاره كند قیل ان الکلّیة هی مطابقی الصورة العقلیة لامور کثیرة، حقیقت كلّی عبارت است از تطابق صورت عقلیه با امور بسیار لا من حیث کونها ذات هویة قائمة بالذهن نه از حیثیت اینكه این صورت عقلیه دارای هویتی است كه قائم به ذهن است لا من حیث کونها ذات هویة كه قائمة بالذهن یا قائمة بالذهن، قائمی بهتر است كه به آن هویت برگردد آن معرفه است دارای یك هویت، هویت یعنی وجود خود آن صورت عقلی وجود، منتهی وجودش خارج از ذهن است بل من حیث کونها ذاتا ادراکیی غیر متأصلی فی الوجود شما وجود را در اینجا درنظر نمیگیرید بلكه همان حقیقت مثالیة او را كه قابل انعكاس است و جهت مرآتی دارد آن را ما درنظر میگیریم كه آن غیر متأصلة فی الوجود است و بر آن وجودی بار نمیشود، فقط یك ماهّیت است چون ما وجود ذهنی را از او منسلخ كردیم و وقتی منسلخ شد، میشود ماهیتی جدای از آن وجود ذهنی، لذا خود انسان این مساله را درك میكند وقتی شما یك زیدی را در ذهنتان تصور میكنید آن حالتی را كه در ذهن دارید آن حالت مال خودتان است و یك تصور جزئی است كه آن حالت ارتباطی به دیگری ندارد گرچه نظیر او ممكن است برای شخص دیگری پیدا بشود. مرحوم آقا میفرمودند یكی از مؤیدات وحدت وجود این است كه وقتی یك حال واحدی بیاید برای عدهای از افرادی كه مستوی المرتبه باشند همه به یك نحوة تجلی را ادراك می كنند و این قضیه دیده شده كه یك حال می آید، یك كشف میآید، یك انفتاح و یك مساله و یك معنا میآید برای چندنفر وقتی كه از این سوال میكنی همین را میگوید، از دیگری سوال میكنی هیمن را میگوید، همه یك چیز را میگویند در حالتی كه هركدام از اینها یك وجود جزئی برای خودشان دارند آنی كه الان دارای نفس است و این نفس ارتباطی با نفس دیگری ندارد آن برای خودش نفس است و زید است و خصوصیات است و آن هم برای خودش یك نفس و یك خصوصیات دیگری دارد ولی آن حالی كه حال واحد است آن حال واحد است در چندجا مستقر میشود اگر استعداد برای تلقّی آن شخص در آن مرتبه داشته باشد، اگر نه نداشته باشد و فكرش در خانهاش باشد، دارد به شام شبش فكر میكند جلسه عصر جمعه به جای اینكه فكرش را در مسائل صحیح ببرد، دارد فكر میكند كه محلّله مكرّمه مطوّله این چه غذائی درست كرده است یا اینكه میهمان میخواهد بیاید حالا كه میخواهم بروم خانه باید ماست بگیرم چیزهای دیگر بخرم ...، نه آقاجان آن میآید و به این نمیخورد و میرود و به بقیه میخورد، به این ماست می دهند و ماست گیرش میآید! و یكی از مؤیدات مساله وحدت وجود همین مشاهداتی است كه برای عده كثیری از افراد كه مستوی المرتبه هستند و دارای استعداد تلقّی هستند برای آنها پیدا میشود و همه یك مطلب را ادراك میكنند و خیلی عجیب است كه همان مساله كه برای این افراد در این مرتبه پیدا شده است، همان مطلب برای افرادی كه مافوق اینها هستند به یك شكل دیگر پیدا میشود این خیلی عجیب است یعنی یك واقعیت از عالم مشیت نزول میكند و این در هر مرتبه صورت خاص خودش را دارد در این مرتبه صورت معنا دارد در یك مرتبه صورت ظاهری پیدا میكند در مرتبه دیگر صورت ماده یا صورت مثالی پیدا میكند هركدام از اینها صورت خاص را دارد و افراد مستعدِ تلقّی در هر مرتبه همان صورت را تلقّی میكنند. ممكن است صدمرتبه داشته باشد. لذا مرحوم آقای حداد رضوان اللَه علیه میفرمودند من این مطلب را از قول مرحوم آقا نقل میكنم ایشان میفرمودند حالتی بر من میگذرد كه خود را در عالمی از معانی مییابم كه نمیدانم به كدام یك از آنها را تمركز كنم یعنی اینقدر معانی غریبی است كه نمیتوانم تمركز كنم تا میخواهم به یكی از اینها توجه كنم یك مرتبه میبینم عوالمی گذشت كه اصلا از دید من محو شد اصلا چیز جدیدی پیدا شد واقعاً اینها در كجا هستند كه عوالم، نه یك عالم یك مرتبه رفتند بالا كه تا میخواهند توجه كنند یك ثانیه یا چندثانیه آدم میخواهد نظرش را بیاندازد در یك حقیقتی كه برای او كشف شده میبیند اصلا چندتا عالم را گذراند نه اینكه به عالم بالاتر رفت و با یك پدیده جدید و عوالم جدیدی روبرو شد و یك معانی جدید، بلكه چندمرتبه را طی كرد كه اصلا این ارتباطی به آن ندارد آن وقت میگویند این حرفها درست است؟!

