
ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان
نقش صورت مثالی در کشف حقایق و ارتباط با ولایت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم «کلی» و «جزئی» در فلسفه پرداخته و نحوه انطباق کلیات ذهنی بر مصادیق خارجی را بررسی میکنند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به این مبحث، بر اهمیت «صورت مثالی» بهعنوان حلقه اتصال میان ذهن و عین تأکید میورزند. در ادامه، این بحث به حوزههای معرفتی و عملی کشیده شده و بیان میشود که چگونه ادراک اولیاء الهی از حقایق و مافیالضمیر افراد، ناشی از نفوذ در همین صور مثالی است. در بخش پایانی، استاد با نقد رویکردهای سلیقهای در تفسیر روایات و تاریخ، بر ضرورت تسلیم در برابر ولایت معصوم تأکید کرده و بیان میدارند که احکام ظاهری دین تنها زمانی به حقیقتِ شریعت بدل میشوند که تحت اشراف و تصرف مستقیم ولایت امام قرار گیرند، نه اینکه صرفاً در کنار اعتقاد به امام، به صورت مستقل و بدون اتصال به او اجرا شوند.
ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم «کلی» و «جزئی» در فلسفه پرداخته و نحوه انطباق کلیات ذهنی بر مصادیق خارجی را بررسی میکنند. ایشان با نقد نگاههای سطحی به این مبحث، بر اهمیت «صورت مثالی» بهعنوان حلقه اتصال میان ذهن و عین تأکید میورزند. در ادامه، این بحث به حوزههای معرفتی و عملی کشیده شده و بیان میشود که چگونه ادراک اولیاء الهی از حقایق و مافیالضمیر افراد، ناشی از نفوذ در همین صور مثالی است. در بخش پایانی، استاد با نقد رویکردهای سلیقهای در تفسیر روایات و تاریخ، بر ضرورت تسلیم در برابر ولایت معصوم تأکید کرده و بیان میدارند که احکام ظاهری دین تنها زمانی به حقیقتِ شریعت بدل میشوند که تحت اشراف و تصرف مستقیم ولایت امام قرار گیرند، نه اینکه صرفاً در کنار اعتقاد به امام، به صورت مستقل و بدون اتصال به او اجرا شوند.
ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان
20مصیبت عجیب امام حسن علیهالسّلام
این امام حسن علیهالسّلام مصیبت عجیبی دارد! هزار و چهارصد سال گذشته هرکسی منبر میرود باید از امام حسن دفاع کند که این صلحش برای چه بوده است! یکی نمیآید بگوید: صلح و جنگ برای امام است و اصلاً به ما ارتباط ندارد، تمام شد. همیشه باید یکطوری توجیه کرد! انگار این امام حسن یک گناهی کرده است! هزار و چهارصد سال مدام میگوییم: آقا این بهخاطر این صلح کرد و بهخاطر آن صلح کرد! آقا اصلاً نمیخواهم بجنگم چه میگویی؟! تو امامی یا من؟! نه این اصلاً مظلومیت امام است ولی امام حسین علیهالسّلام الحمدالله از این نظر شانس آورده است گرچه بلا به سرش آمد اما دیگر لازم نیست کسی از او دفاع کند!
تلمیذ: ...
استاد: آن را یکدفعه عرض کردم. آن بهخاطر همین ظاهر است، بهخاطر همین مظلومیت است که ظهورش در میان مردم بهنحوی است که اگر میآمد خود مردم اعتراض میکنند.
یکی از آقایان که اتفاقاً در قم هست میگفت: من نجف که بودم در مجلسی شخصی از ایران به آنجا آمده بود و در آن مجلسی که علماء و اینها بودند اصلاً اعتراض میکرد و میگفت: من در این کار امام حسن اشکال دارم! صریحاً میگفت! میگفت: ایشان حق نداشتند با معاویه صلح کنند! با این جسارت صحبت میکرد! میگفت که این جریان بود ـ حالا خدا خواست او را متنبّه کند ـ تااینکه جریان آقای حکیم پیش آمد؛ در زمان عبدالسلام عارف جریان آقای حکیم پیش آمد. آقای حکیم در یک وضعیتی از نظر تبلیغات حزب بعث و از نظر سیطرۀ بر افکار عمومی و از نظر بروزوظهور بعضی از مواضع منفی که مورد قبول مردم نبود، قرار گرفته بود که منحیثالمجموع وضعیتی پیش آمد که اگر آقای حکیم را میکشتند آب از آب تکان نمیخورد و هیچ قضیهای اتفاق نمیافتاد؛ هیچ قضیهای! میگفت: نزد آقای حکیم رفتیم، گفتیم: شما چرا راجع به کارهای آقای عبدالسلام و حزب بعث و اینها اقدام نمیکنید؟! ایشان فرمودند: اگر الآن انجام بدهم به صلاح است؟! خودشان گفتند که آقا دست نزنید! الآن هیچ فایدهای ندارد! غیر از اینکه فقط یک سیدی کشته میشود و دیگر هیچ! یعنی جریانات و تبلیغات و اذهان افراد بهنحوی بود که آنچنان آماده شده بود برای اینکه آقای حکیم را بکشند و پی کارشان بروند! میگفت: آنجا همان شخصی که به امام حسن علیهاالسّلام اشکال میکرد، آن شب آمد توبه کرد و گفت: الآن فهمیدم که چرا امام حسن صلح کردند! اصلاً خدا میخواست او را متوجه بکند و او هم در یک چنین شرایطی قرار گرفته بود. واقعاً اگر معاویه امام حسن را میکشت هیچ قضیهای اتفاق نمیافتاد! هیچ! حالا مردم ـ یک مقدار ـ دو سه روز گریه میکردند و تمام میشد.
