اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان

نقش صورت مثالی در کشف حقایق و ارتباط با ولایت

14٬537
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم «کلی» و «جزئی» در فلسفه پرداخته و نحوه انطباق کلیات ذهنی بر مصادیق خارجی را بررسی می‌کنند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به این مبحث، بر اهمیت «صورت مثالی» به‌عنوان حلقه اتصال میان ذهن و عین تأکید می‌ورزند. در ادامه، این بحث به حوزه‌های معرفتی و عملی کشیده شده و بیان می‌شود که چگونه ادراک اولیاء الهی از حقایق و مافی‌الضمیر افراد، ناشی از نفوذ در همین صور مثالی است. در بخش پایانی، استاد با نقد رویکردهای سلیقه‌ای در تفسیر روایات و تاریخ، بر ضرورت تسلیم در برابر ولایت معصوم تأکید کرده و بیان می‌دارند که احکام ظاهری دین تنها زمانی به حقیقتِ شریعت بدل می‌شوند که تحت اشراف و تصرف مستقیم ولایت امام قرار گیرند، نه اینکه صرفاً در کنار اعتقاد به امام، به صورت مستقل و بدون اتصال به او اجرا شوند.

ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم «کلی» و «جزئی» در فلسفه پرداخته و نحوه انطباق کلیات ذهنی بر مصادیق خارجی را بررسی می‌کنند. ایشان با نقد نگاه‌های سطحی به این مبحث، بر اهمیت «صورت مثالی» به‌عنوان حلقه اتصال میان ذهن و عین تأکید می‌ورزند. در ادامه، این بحث به حوزه‌های معرفتی و عملی کشیده شده و بیان می‌شود که چگونه ادراک اولیاء الهی از حقایق و مافی‌الضمیر افراد، ناشی از نفوذ در همین صور مثالی است. در بخش پایانی، استاد با نقد رویکردهای سلیقه‌ای در تفسیر روایات و تاریخ، بر ضرورت تسلیم در برابر ولایت معصوم تأکید کرده و بیان می‌دارند که احکام ظاهری دین تنها زمانی به حقیقتِ شریعت بدل می‌شوند که تحت اشراف و تصرف مستقیم ولایت امام قرار گیرند، نه اینکه صرفاً در کنار اعتقاد به امام، به صورت مستقل و بدون اتصال به او اجرا شوند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ماهیت کلی و جزئی در فلسفه و عرفان

16
  • آیا با زندانی کردن امام صادق در طویلۀ زندان مدینه، عاشورا را زنده نگه داشتند؟! همین محمد و عبدالله نوادگان امام حسن، امام صادق علیهماالسّلام را در طویلۀ زندان مدینه زندانی کردند!1 بروید ببینید تهدید کردند که اگر تا فردا صبح شما تسلیم ما نشوید و بیعت نکنید، شما را در میدان مدینه گردن می‌زنیم که اگر فردا صبح منصور دوانیقی نمی‌آمد و مسلّط بر مدینه نمی‌شد، این نوادگان امام حسن، امام صادق را کشته بودند! این‌طوری عاشورا را زنده نگه داشتند؟! خب یعنی چه که انسان هرچه از دهانش درمی‌آید بگوید؟!

  • آقا جنایت کردند! شوخی نداریم! هرکسی می‌خواهد باشد! مگر امام باقر علیه‌السّلام را همین نوۀ امام حسن از طرف هشام بن عبدالملک نکشت؟! نوۀ امام حسن، امام باقر را کشت! کشت! سم داد کشت!2 مگر برادرزادۀ موسی بن جعفر علیهماالسّلام، محمد بن ‌اسماعیل، موسی بن جعفر را نکشت؟!3 موسی بن جعفر عمویش بود! برادرزادۀ امام علیه‌السّلام، امام زمان وقت را کشت! تمام شد دیگر! حالا مدام بیایید بپیچانیم که نه، او یک محمد دیگری بود و... به قول شیخ عباس قمی که این حرف‌ها را برای مردم نباید زد! چرا نباید زد؟! این‌قدر پروندۀ بنی الحسن سیاه است که اصلاً آدم شرمش می‌آید یک چنین حرف‌هایی را بزند! پس چطوری باید مردم را آگاه کرد؟! چطوری باید مردم را در دینشان وارد کرد؟! این را نگو، آن را نگو، پس چه بگو؟! یک دین تراشیده، زرق و برق پیدا کرده، بر طبق دلخواه و بر طبق منویّات را بیاییم بگوییم، این درست است؟! این دین، دین پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است؟!

  • یااینکه باید گفت که از امام باقر و امام صادق علیهما‌السّلام روایت صحیح‌السند نسبت به قیام‌هایی که شد، داریم و امام اظهارنظر کردند و هیچ ارتباطی هم به مهدویت نداشته است! این یک مطلب است و مطلب دیگر اقامۀ عدل است، اقامۀ امر به معروف و نهی از منکر است. آن‌هم به‌جای خود! حال شخص باید با توجه به این روایات مختلف و مرتکزات مختلف مسیر خودش را ایجاد کند، چرا بیاییم دروغ بگوییم که منظور امام صادق مهدویت است؟! این دروغ را چرا به امام صادق نسبت می‌دهیم؟! حضرت که راجع به زید حرف زدند، راجع به مهدی حرف نزدند! حضرت که راجع به محمد عبدالله حرف نزدند! روایت مربوط به یحیی است و روایت مربوط به زید است و هیچ‌کدام از آنها ادعای مهدویت هم نکردند، چرا ما به امام علیه‌السّلام نسبت دروغ می‌دهیم؟!

    1. . الكافى، ج 1، ص 362.
    2. . الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 604.
    3. . عمدة الطّالب، ج 1، ص 233. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به نور ملكوت قرآن، ج ‌4، ص 499.
/ 260